بویِ کباب و انتخابات شورای شهر هفتم؛

از موزاییک‌هایِ رشت خجالت نمی‌کشیم

0 ۴۷

بزرگی بود که هر چه می‌گفت شاگردِ ملابنویسش می‌نوشت. یک روز خالصانه رو کرد به مردم شهر و گفت: من مرده شماها زنده، شما از وکیل خیر نمی‌بینید. رضا عاشری که بختِ خوش فعلا او را احضار کرده با دارا بودن انجمن مخفی خود، مانند قَدّش دورخیزی دراز برای رسیدن به شورای شهر رشت کرده است و نادر حسینی چهار روز در هفته مثل دور قبل اما با اراده‌ای فولادی‌تر تمام هیکلش را با پارچه سبز قبا به چهار ضریح طلایی بسته بلکه این‌بار هم حاجت بگیرد و اسمش از صندوق رای شورایِ هفتم دربیاید.

 

دوست و آشنا عین مور و ملخ، وقتی دشمنِ از خدا بی‌خبر، روی سر ماها بمب و فلاکت می‌ریخت چند ماه پیش خیلی زیرزیرکی یک توک پا رفتند فرمانداری شهرستان رشت و برای جهادِ خدمت، خودشان را به عنوان کاندیدا اسم‌نویسی کردند. تا اندک اندک جمعِ مستان سر برسد و مجلسِ شورا نیامده برای بار هفتم دستی دستی از اعتبار ساقط شود!

 

سید امیرحسین علوی و دارودسته‌اش که از دولتیِ صف فسنجان و قیمه نذری تاسوعا عاشورا خاندان، طرفدارانی به قاعده وفادار برای خودش دست و پا کرده فعلا در آرزوی مجلس است و امکان ندارد بار دیگر اگر عمری باقی بود و وارد شورا شد با وعده شهردار شدن، صندلی شورا را معامله کند تا دوباره صحن شورا از حد نصاب بیافتد و شانس درِ خانه عاقل منش نخودیِ همیشه حاضرِ شورا را بزند. شنیده‌ها حاکیست اگرچه اسم علوی در بین نامزدها نیست اما اگر جبار مجال بدهد او جور قشنگ‌تری در رویای انتقام سخت است.

 

علیرضا تاج شهرستانی با آن رفیق فابریکِ فیلمسازش، از مدت‌ها پیش خودش را آماده کرده و انتخابات را با او کنترات بسته تا اگر یکبار دیگر همین‌جور الکی الکی اسمش از صندوق رای دربیاید کاری بکند رفیق بی‌سلیقه و بی‌مزه‌اش بتواند به عنوان دشمن شماره یک گیلگی زبانان، حداقل چهار سال دیگر نَفَسِ گروه فیلم و سریال‌ شبکه باران را قبضه کرده و هی همین‌جور فیلم بسازد و هی بودجه ملت را حیف و میل کند. وی پشت دستش را داغ کرده از این ببعد اگر جلوجلو از خیابان لاکانی شیرینی گرفت تا کار بیخ پیدا نکرده تاوانش را با زبان خوش بپردازد.

 

حاج آقا کارگرنیا را از سرِ احتیاط درز گرفته و وی را فاکتور می‌گیریم. عزیزان زحمتکشِ ژاندارمری به مبارکی تفنگ‌دار شدند و توپشان پر است. بترکد چشم حسود. چون هنوز جوانیم و هزارتا آرزو داریم بنابراین چه شوخی چه جدی از ایشان حرف زدن، حکما عواقب برایمان دارد و امکان دارد خِرمان را در جایی که نباید بگیرند بدجور بگیرند و ول‌کن نباشند.

 

مجید عزیزی که به جهت بَرُرویِ همیشه سرخی که دارد نمی‌توان فهمید کی عصبانی است، کی خوشحال و کی ناراحت، هم‌چنان به غیر از خدا از دست همه شاکیست و برای همه خط و نشان کشیده و خدا خدا می‌کند با عقب افتادن موعد انتخابات، برخی دوستان که هنوز در بیعتش هستند دمِ آخری از او روی برنگردانند.

 

آقا مهدیِ نوری هریس که واقعا شاهکار کرد و همون ماه‌های اول کارنامه فراموش نشدنی از خودش به جای گذاشت احتمالا دور هر چی انتخابات را خط کشیده کار جهادی را سه طلاقه کرده اما اینکه می‌گویند حالا که او نیست خزانه یک شهر نفس راحتی می‌کشد بُهتان است. مسعود عباس‌نژاد شاهد است. این حرف عین ضعیف کُشی است. نشان به آن نشان که آدم‌هایی که گولِ برقِ نامردِ سکه‌های طلای داخل داشبورد ماشین را بخورند فت و فراوانند و آقا مهدی هرگز تنها نیست.

 

سید حسین رضویان، که ظاهر غلط‌اندازی دارد و بالاخره کسی نفهمید پشتِ آن خنده‌های همیشگی‌اش چه داستان غم‌انگیزی خوابیده بالاخره سر حرفش ایستاد و با انتخابات قهر کرد. دلمان از همین حالا برای کلمات قلمبه سلمبه‌اش که برخی از اعضای شورا مخصوصا مهیار سماکچی و کمتر هادی رمضانی وانمود می‌کردند ازش سر در می‌آورند و نیاز به زیرنویس ندارند تنگ می‌شود.

 

ناله نفرین مردم بخاطر چاله‌های شهر و اتوبوس‌های خراب و ترافیک برقرار است. نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد سید شمس شفیعی فامیل پرست و وردستش کریمی کرنق، که بالاخره با هزار لطایف و الحیل شیره رشت را کشیدند و 5 تا پل را در پاچه رحیم شوقی و شهر رشت کردند به امید خدا در شورای آینده حضور نخواهند داشت. اگر شورا و شهرداری مثل یک درخت خانوادگی باشد، قطعا سید شمس شفیعی باغبان آن است که با دقت نهال‌های فامیل را در گلدان‌های سازمانی غرس می‌کند.

 

به بقیه حاضران در لیستِ 265 نفره نامزدهای شورای شهر رشت هم فقط یک کلمه می‌گویم؛ بروید لااقل از موزاییک‌های شهر خجالت بکشید این بوی کباب نیست. خر داغ می‌کنند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.