عاشورا، میراث ناملموس؛

آیین‌ها، در غیاب فضاهای حامل می‌میرند

0 ۶

در روزهایی که سراسر ایران در سوگ تاسوعا و عاشورا سیاه‌پوش می‌شود، بار دیگریکی از مهم‌ترین جلوه‌های میراث‌فرهنگی ناملموس در برابر دیدگان ما قرار می‌گیرد؛ میراثی که نه در سنگ و آجرِ بناهای تاریخی، بلکه درحافظه‌ جمعی مردم، آیین‌ها،روایت‌ها، نذرها، نوحه‌ها، مهارت‌ها و شیوه‌های مشارکت اجتماعی زندگی می‌کند.

 

هنگامی که از میراث‌فرهنگی سخن می‌گوییم، ذهن ما به سمت بناهای تاریخی، محوطه‌های باستانی و آثار مادی می‌رود؛ در حالی‌که بخش مهمی از هویتِ جوامع در میراث ناملموس آن‌ها نهفته است. براساس اعلام یونسکو، میراث‌فرهنگی ناملموس مجموعه‌ای گسترده از آیین‌ها، سنت‌های شفاهی، هنرهای نمایشی، مهارت‌های سنتی، دانش‌های بومی، آداب اجتماعی و شیوه‌های زیست فرهنگی را دربرمی‌گیرد که طی نسل‌های متوالی منتقل شده و نقشی بنیادین در استمرار هویت فرهنگی، انسجام اجتماعی و پاسداری از تنوع فرهنگی ایفا می‌کند.

 

یونسکو در بیستمین نشست کمیته‌ی بین‌دولتی حفاظت از میراث‌فرهنگی ناملموس در دسامبر ۲۰۲۵، اهمیت حفاظت از سرمایه‌های فرهنگی را بیش از پیش یادآور شده است. در این میان، آیین‌های محرم در ایران را می‌توان یکی از گسترده‌ترین و زنده‌ترین جلوه‌های میراث ناملموس دانست که در لایه‌های مختلف فرهنگی و اجتماعی جامعه‌ی ایران حضور دارند.

 

با این حال، بقای میراث ناملموس تنها به استمرار اجرای آیین‌ها وابسته نیست؛ بلکه به تداوم فضاها، روابط و ساختارهای اجتماعی بستگی دارد که این آیین‌ها را شکل می‌دهند و از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌کنند. میراث ناملموس بدون جامعه‌ی حامل خود معنا ندارد و هرگاه این جامعه یا بسترهای اجتماعی آن تضعیف شوند، حیاتِ میراث نیز با تهدید مواجه خواهد شد. اگر به روستاها و شهرهای کوچک ایران نگاه کنیم، درمی‌یابیم که بسیاری از فضاهایی که روزگاری محل انتقال فرهنگ و سنت بودند، به تدریج کارکرد خود را از دست داده‌اند.

 

تکیه‌ها، حسینیه‌های قدیمی، میدان‌هایمحلی، قهوه‌خانه‌ها، دکان‌های سنتی و محافل شبانه‌ای که زمانی محل گفت‌وگو، روایت‌گری و مشارکت اجتماعی بودند، امروز یا کم‌رونق شده‌اند یا به کلی از میان رفته‌اند. این فضاها تنها مکان‌هایی برای تجمع نبودند؛ آن‌ها بستر انتقال حافظه‌ی فرهنگی و تجربه‌های مشترک اجتماعی محسوب می‌شدند.

 

در گذشته، آیین‌های محرم تنها به چند روز عزاداری محدود نمی‌شد. برپایی مراسم، ساخت ابزارها و نمادهای آیینی، پخت نذری، تمرین نوحه‌ها، هماهنگی دسته‌ها و مشارکت گسترده‌ی مردم، فرآیندی طولانی بود که به تقویت پیوندهای اجتماعی و انتقال دانش فرهنگی کمک می‌کرد. اما امروز بسیاری از این فرآیندها کوتاه‌تر، فردی‌تر و گاه صرفا نمایشی شده‌اند.

 

زیست‌جهانِ محرم که شامل «زمان قدسی کشسان» از اول محرم تا اربعین بود، به چند شبِ فشرده و شتاب‌زده تقلیلیافته است. «زمان انتظار» و «فراغت مشترک» که مردم در آن، کنار هم علم می‌بستند،چای می‌ریختند و پرچم می‌دوختند، در سبک زندگی شهری و شتاب‌زده‌ی امروز جایی ندارد و آن‌چه باقی مانده، پوسته‌ی آیین بدون فرصت تنفس در کنارِ هم است.

 

یکی از عمیق‌ترین تغییرات، چرخش از «مشارکت کنش‌محور» به «تماشای رسانه‌محور» است. در گذشته، مردم «عامل» آیین ها بودند؛ امروز، اما بسیاری از مردم «تماشاگر» شده‌اند که از طریق شبکه‌های اجتماعی یا تلویزیون، آیین ها را مصرف می‌کنند.این چرخش از «حضور فیزیکی کنش‌گرا» به «حضور مجازی ناظر»، بزرگ‌ترین گسست نسلی را ایجاد می‌کند؛ چرا که مهارت‌های بدنی و عاطفی مربوط به آیین دیگر منتقل نمی‌شود و تنها «محتوای صوتی-تصویری» آن باقی می‌ماند. حافظه‌ فرهنگی، از یک «تمرین گروهی خطاپذیر» که در آن نسل جوان مجاز بود اشتباه کند و بیاموزد به یک «آرشیو منجمد» تبدیل شده است که تنها تماشا می‌شود و دیگر زیست نمی‌شود.

 

از سوی دیگر، تجاری‌شدن افراطی آیین‌ها نیز به این گسست دامن زده است. نذری‌هایی که زمانی نماد هم‌سطح‌سازی اجتماعی بود، امروز به رقابتی برای نمایش قدرت اقتصادی بدل شده است. حسینیه‌های قدیمی به دلیل هزینه‌های نگهداری تعطیل می‌شوند و در مقابل، مراسمی که با بودجه‌های کلان برگزار می‌شوند، فاصله‌ی طبقاتی را پررنگ‌تر از هم‌بستگی نشان می‌دهند.

 

واقعیت این است که نسل جدید با اصل محرم دشمنی ندارد؛ بلکه با قالب تکراری و کلیشه‌ای ارائه، بیگانه شده است. وقتی نسل جدید هیچ نقشِ موثری در خلق آیین ندارد، طبیعتا فاصله می‌گیرد. مسئله‌ی اصلی، تغییر نیست؛ گسست است. گسستی که در آن نسل جدید دیگر ارتباطی عمیق با معنای فرهنگی آیین‌ها برقرار نمی‌کند، نقش مشارکت جمعی کم‌رنگ می‌شود و فرصت انتقال تجربه میان نسل‌ها کاهش می‌یابد.

 

یونسکو در تاکیدهای اخیر خود، بر نقش کلیدی جوامع محلی در حفاظت از میراث ناملموس پافشاری کرده است. این نکته از آن جهت حائز اهمیت است که میراث ناملموس را نمی‌توان صرفا با ثبت در فهرست‌ها، تهیه‌ی اسناد یا صدور بخشنامه‌ها حفظ کرد. حیاتِ این میراث در گرو مشارکت مردم است.

 

اگر جامعه‌ محلی خود را صاحب میراث نداند یا فرصت ایفای نقش در حفاظت از آن را نداشته باشد، هیچ برنامه‌ی حفاظتی پایداری شکل نخواهد گرفت. در سال‌های اخیر تلاش‌های ارزشمندی برای ثبت آیین‌ها و سنت‌های مختلف در فهرست‌های ملی و جهانی انجام شده است؛ اما ثبت، تنها نقطه‌ی آغاز حفاظت محسوب می‌شود. چه‌بسا عناصری که در فهرست‌های رسمی ثبت شده‌اند، اما در زندگی روزمره‌ی مردم جایگاه پیشین خود را از دست داده‌اند.

 

حفاظت واقعی زمانی اتفاق می‌افتد که میراث همچنان در متن زندگی جامعه حضور داشته باشد و بتواند با شرایط جدید نیز ارتباط برقرار کند. آیین‌های محرم نمونه‌ای قابل تامل در این زمینه هستند. آن‌چه این آیین‌ها را طی قرن‌ها زنده نگه داشته، تنها جنبه‌ی مذهبی آن‌ها نیست؛ بلکه پیوند عمیقشان با ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و هویتی جامعه‌ی ایرانی است.

محرم فرصتی برای هم‌بستگی اجتماعی، مشارکت جمعی، انتقال تجربه و بازآفرینی حافظه‌ی فرهنگی به‌شمار می‌رود. از همین‌رو، حفاظت از این آیین‌ها به معنای حفاظت از شبکه‌ی روابط اجتماعی و فرهنگی است که آن‌ها را زنده نگه می‌دارد.

 

امروزیکی از مهم‌ترین تهدیدهای پیش‌رویِ میراث ناملموس را باید در فراموشی تدریجی بسترهای اجتماعی آن جست‌وجو کرد. ما هنوز آیین‌ها را می‌بینیم، اما کم‌تر به زمینه‌هایی توجه می‌کنیم که این آیین‌ها در آن شکل گرفته‌اند و استمرار یافته‌اند. هنوز مراسم برگزار می‌شود، اما برخی از مناسبات اجتماعی تولیدکننده‌ی آن در حال تضعیف هستند. هنوز نوحه‌ها شنیده می‌شوند، اما بسیاری از روایت‌گران، پیشکسوتان و حاملانِ سنت، بدون آن‌که دانش و تجربه‌ی خود را منتقل کنند، از میانِ ما می‌روند.

 

در چنین شرایطی، پاسداری از میراث ناملموس نیازمند نگاهی فراتر از ثبت و مستندسازی است. احیای فضاهای عمومی، تقویت مشارکت اجتماعی، ثبت روایت‌های محلی، حمایت از حاملان میراث و ایجاد پیوند میان نسل‌ها، از مهم‌ترین اقداماتی است که به تداوم این میراث کمک می‌کند. آینده‌ی میراث ناملموس نه در آرشیوها، بلکه در زندگی روزمره‌ی مردم رقم می‌خورد.

 

مساله تنها حفظ یک آیین یا مراسم نیست؛ بلکه حفظ ظرفیت جامعه برای تولید معنا، مشارکت و انتقال تجربه است. هرگاه پیوند میان نسل‌ها سست شود، هرگاه فضاهای عمومی کارکرد خود را از دست بدهند و هرگاه سنت‌ها از زندگی روزمره فاصله بگیرند، حافظه‌ی فرهنگی جامعه دچار فرسایش می‌شود. از این منظر، پاسداری از میراث ناملموس، سرمایه‌گذاری برای حفظ انسجام اجتماعی و هویت جمعی است.

 

تاکیدهای یونسکو پیام روشنی دارند؛ میراث ناملموس زمانی زنده می‌ماند که جامعه آن را زندگی کند. در تاسوعا و عاشورا، وقتی میلیون‌ها نفر در آیین‌های سوگواری مشارکت می‌کنند، فرصتی فراهم می‌شود تا از خود بپرسیم آیا تنها آیین‌ها را حفظ کرده‌ایم یا توانسته‌ایم فضاها و روابط حاملِ آن‌ها را نیز برای نسل‌های آینده نگه داریم.

 

آیین محرم، یک متن کهن نیست که تنها خوانده شود؛ بلکه اجرای زنده‌ای است که هر سال بازآفرینی می‌شود. اگر این امکان را از آن بگیریم، تنها پوسته‌ای از تشریفات باقی می‌ماند و مغزِ پویای آن از دست می‌رود. سوگ امروزما، نه فقط سوگتاریخی، بلکه سوگ فرصت‌هایی است که برای پیوندِدوباره از دست می‌دهیم.

 

شاید زنده‌کردن فضاها، یعنی بازگرداندن همان زیستِ جمعی از دست‌رفته؛ چیزی که جامعه‌ی امروز ایران به آن نیاز دارد. آیین‌ها اگر حاملانِ خود را از دست بدهند، تنها به خاطره‌ای در کتاب‌ها بدل می‌شوند؛ اما اگر فضاهای جدیدزیستِ آن‌ها را بازآفرینی کنیم، می‌توانند همچنان، نبض تپنده‌ی هویتِ جمعی ما باشند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.