شتاب در بحران؛ چرا بلندمرتبه‌سازی توسعه نیست؟

پارادوکس توسعه‌ی کالبدی در رشت و بندرانزلی

0 ۵

تصویب طرح بلندمرتبه‌سازی برای رشت و بندر انزلی توسط شورای عالی شهرسازی و معماری در نگاه نخست شاید به‌عنوان یک نوسازی مدرن و توسعه جلوه کند. اما حقیقت کالبدی، اجتماعی و اکولوژیک این دو شهر، روایتی کاملا متفاوت را بازگو می‌کند.

 

آنچه پیش روست نه توسعه، بلکه نوعی تشدید فشار بر بستر شکننده شهر است. ما در برابر تصمیمی هستیم که بیش از آن‌که برآمده از عقلانیت برنامه‌ریزی باشد، محصول شتاب در بحران است. این طرح، پیش از آن‌که راه‌حلی برای توسعه باشد، پیش‌ران فروپاشی کیفیت زیست شهری در شمال ایران و جایی به نام‌گیلان است.

 

درادبیات تخصصی‌شهرسازی، توسعه نه با ارتفاع ساختمان که‌ با میزان تاب‌آوری،کیفیت زیست‌پذیری و پایداری زیرساخت ها سنجیده می‌شود. مساله امروز رشت و انزلی، کمبود ارتفاع نیست؛ مساله، فرسودگی و نبود ساختارهای زیربنایی و ناتوانی سیستم شهری برای پذیرش بار تحمیلی جدید است. درچنین شرایطی، هرگونه توسعه عمودی بدون بازسازی و یا ایجاد زیرساخت‌ها، به معنای انتقال بحران به مقیاسی بزرگ‌تر است.

 

نقد مستند ارائه ‌شده به‌ مسئولین راه و شهرسازی استان به صراحت بر مفهوم کلیدی ظرفیت تحمل شهری دست می‌گذارد. پرسش بنیادین این است: تا چه میزان این دو شهر ظرفیت پذیرش توسعه عمودی را دارند؟

 

پاسخ رسمی به این پرسش، سکوتی است که با هیچ امضایی پر نمی‌شود. متن نقدها می‌گوید: ارزیابی جامع ظرفیت تحمل شهر مشاهده نمی‌شود.
چگونه می‌توان برای شهری که سیستم فاضلاب آن ناتوان است و رودخانه‌هایش سال‌هاست با بحران شدید آلودگی روبه‌رو هستند، نسخه‌ی برج‌سازی پیچید؟ بارگذاری تراکم بالا، بدون پی‌ریزی هم‌زمان زیرساخت‌های حیاتی،یک خطای راهبردی جبران‌ناپذیر است.

 

در نقدفنی، چک‌لیستی از شکست‌های احتمالی مطرح شده است که باید پیش از هر مجوزی، پاسخ مثبت برای آن دریافت می‌شد:
⁃آیا شبکه آب پاسخگو است؟
⁃آیا شبکه فاضلاب توان دفع حجم جدید پساب را دارد؟
⁃آیا شبکه برق فرسوده، بار انرژی برج‌های جدید را تاب می‌آورد؟
⁃آیا سیستم حمل‌ونقل و شبکه معابر، که هم‌اکنون با ترافیک‌های مزمن دست‌به‌ گریبان‌اند، ظرفیت پذیرشِ بارگذاری جدید را دارند؟
⁃آیا خدمات امدادی و ایمنی، با آن بافت متراکم و معابر تنگ، توان پاسخگویی به حوادث احتمالی در ارتفاع را دارند؟

 

آنگاه که هیچ پاسخ علمی و مستند برای این پرسش‌ها وجود نداشته باشد، بلندمرتبه‌سازی، نه یک پروژه توسعه، بلکه یک قمار کالبدی بر سر امنیت و سلامت شهروندان است. آن‌چه در این طرح نادیده گرفته شده، زنجیره وابستگی زیرساختی است.

 

شهر یک کل ارگانیک است؛ وقتی شما نقطه‌ای را به صورت متراکم و عمودی توسعه می‌دهید، تمام شبکه‌های متصل به آن را تحت فشار می‌گذارید. اگر این شبکه از پیش فرسوده و یا فاید ساختار صحیح باشد، نتیجه، سقوط کیفیت خدمات برای همه است؛ نه فقط برای ساکنان برج، بلکه برای کل پیکره‌ی شهر.

 

از منظر روش‌شناسی، مسئله فراتر از کالبد شهر است؛ مسئله، کیفیت فرآیند تصمیم‌گیری است. نقدهای فنی ارائه شده، حفره‌ای بزرگ را در فرایند تصویب عیان می‌کند: آیا گزارش اعتبارسنجی GIS دارد؟ ، آیا مدل های تصمیم گیری مکانی-فضایی قابل بازبینی است؟

 

وقتی طرحی فاقد مدل‌سازی شفاف و اعتبارسنجی مستقل است، مشروعیت برنامه‌ریزی آن زیر سوال می‌رود. این، یک تصمیم تکنوکراتیک پشت درهای بسته با فرآیندی که امکان ارزیابی عمومی عملکرد مشاور را فراهم نکرده است، که از نقد عمومی و علمی گریزان است. در دنیای امروز، توسعه‌ی پایدار یعنی توسعه‌ای که با مشارکت داده‌ها و توافق کارشناسان پیش برود، نه با ابلاغ‌های فوقانی که نسبت به زمین زیر پای شهر، بیگانه است.

 

رشت و بندرانزلی، شهرهایی با هویت بافتی و افقی هستند که با اقلیم مرطوب و نظام هیدرولوژیک ظریف و حساس شمال ایران گره خورده‌اند. بلندمرتبه‌سازی در این جغرافیا، اگر با مدل‌سازی دقیق‌سایه‌اندازی، کوران باد، و مدیریت روان‌آب‌ها همراه نباشد، به ایجاد کانون‌های جزایر حرارتی موضعی، اختلال در تهویه شهری و فضاهای مرده‌ی شهری منجر می‌شود.

 

این مساله زمانی بحرانی‌تر می‌شود که الگوی توسعه، بدون انطباق با اقلیم، از شهرهای فلات مرکزی به مناطق ساحلی منتقل می‌شود؛ الگویی که در بستر متفاوت، کارکرد متفاوتی نیز خواهد داشت. در واقع، آن‌چه در حال وقوع است، نوعی جابه‌جایی نادرست الگوی توسعه است؛ انتقال منطق شهرهای کم‌آب و متراکم مرکزی به شهرهایی که بر پایه تعادل آب، خاک و پوشش گیاهی شکل گرفته‌اند. این انتقال، بدون بومی‌سازی دقیق، نه توسعه، بلکه نوعی همسان‌سازی مخرب کالبدی است.

 

از منظر نظری این مصوبه، مصداق وارونه‌سازی توسعه است. در توسعه‌ی عقلانی، زیرساخت، پیشران ساخت‌وساز است؛ اما در این‌جا، ساخت‌وساز قرار است توجیه‌گر زیرساخت باشد. این یعنی ما برای این‌که شاید روزی سیستم فاضلاب را درست کنیم، اجازه می‌دهیم برج ساخته شود؛ درحالی‌که می‌دانیم تا آن روز، فاجعه‌ محیط‌زیستی به نقطه بازگشت‌ناپذیر می‌رسد.

 

این یادداشت یک هشدار است:
شهر، کالا نیست که بتوان پیش‌فروش کرد. حافظه‌ی کالبدی رشت و انزلی، امانتی است که متاسفانه در حال حراج‌ است. تداوم این رویکرد، رشت و بندانزلی را به شهرهایی بدقواره، ناکارآمد و گسسته بدل خواهد کرد که در آن، ثروت حاصل از برج‌ها به جیب عده‌ای معدود می‌رود.

 

در ادبیات اقتصاد شهری، این وضعیت مصداق خصوصی‌سازی منافع و اجتماعی‌سازی هزینه‌ها است؛ سود حاصل از تراکم‌فروشی نصیب گروهی محدود می‌شود، اما هزینه ترافیک، آلودگی، فرسودگی زیرساخت و کاهش کیفیت زندگی را همه شهروندان پرداخت می‌کنند.

 

شورای عالی شهرسازی و معماری باید بداند که ارتفاع نشانه توسعه نیست. توسعه، یعنی احیای رودخانه‌ها، ارتقای شبکه فاضلاب، توسعه‌ی فضاهای عمومی و بازآفرینی محله‌محور.

 

شهرها ابتدا باید ظرفیت زیستن را به دست آورند؛ بلندمرتبه‌سازی در غیاب این‌ها، تنها شتاب در بحران است. این مصوبه باید متوقف، بازبینی مستقل شود و بر اساس ظرفیت‌های واقعی شهر دوباره تعریف گردد. رشت و انزلی، نیازمند تدبیری عمیق‌تر از سطح زمین هستند؛ نه بلندمرتبه‌سازی‌هایی که تنها بر شانه لرزان زیرساخت‌های فرسوده بنا می‌شوند. شهر، پیش از آنکه بلندتر شود، باید برای زیستن، امن‌تر و پاسخگوتر شود.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.