«فرهاد مهرانفر» فیلمساز سرشناس کشورمان در آیین آغاز به کار رسمی کانون سینمای خانه فرهنگ گیلان با تاکید بر نقش هنر و سینما در مواجهه با بحران معنا گفت: هنر وظیفه دیکته کردن معنا را ندارد، بلکه به انسان میآموزد معنا بسازد.
وی در این مراسم با اشاره به برگزاری جشن خانه سینما در روز ۲۱ شهریور طی دهههای گذشته اظهار کرد: با توجه به شرایط حاضر از این برنامه با عنوان رویداد ملی سینما یاد میکنیم؛ چرا که موضوع این رویداد، اهمیت سینما و جایگاه آن است.
این سینماگر برجسته گیلانی خاطرنشان کرد: در گذر زندگی، بارها برای بسیاری از ما پیش آمده است که معنای زندگی از دست برود؛ چرایی زندگی و وجود انگیزه برای ادامه مسیر از میان برود.
وی ادامه داد: این وضعیت گاهی جنبه فردی دارد، اما در دورههایی مانند انقلاب، جنگ و بحرانهای اجتماعی میتواند به پدیدهای فراگیر و ملی تبدیل شود.
خالق «سرزمین رها» تصریح کرد: این احساس درد، در واقع دردی ملی است؛ احساس اینکه زندگی دیگر معنا ندارد و بسیاری دلیلی برای زنده بودن نمیبینند. برخی مهاجرت میکنند و برخی دچار فروپاشی میشوند و جان و جهانشان از میان میرود.
به گفته او، در چنین شرایطی روایتهایی که انسانها را به یکدیگر پیوند میدادند از میان میروند و جامعه با بیاعتمادی، تعارض نسلی و تضعیف پیوندهای اجتماعی مواجه میشود.
وی هنر را یکی از راههای مواجهه با این وضعیت عنوان و خاطرنشان کرد: در غیاب روایتهای بزرگ و ایدیولوژیک و در شرایطی که روایتها و آرمانهای پیشین شکست خوردهاند و نتوانستهاند به پرسشهای انسان معاصر و مدرن پاسخ دهند، هنر میتواند به انسان کمک کند تا معنایی برای هستی خود بیابد.
فرهاد مهرانفر: در غیاب روایتهای بزرگ و ایدیولوژیک و در شرایطی که روایتها و آرمانهای پیشین شکست خوردهاند و نتوانستهاند به پرسشهای انسان معاصر و مدرن پاسخ دهند، هنر میتواند به انسان کمک کند تا معنایی برای هستی خود بیابد
در غیاب روایتهای بزرگ و ایدیولوژیک و در شرایطی که روایتها و آرمانهای پیشین شکست خوردهاند و نتوانستهاند به پرسشهای انسان معاصر و مدرن پاسخ دهند، هنر میتواند به انسان کمک کند تا معنایی برای هستی خود بیابد
خالق «چریکه هورام» ذات هنر را ایستادگی در برابر روایتهای مسلط دانست و افزود: روایتهای مسلط میکوشند یک کلانروایت را دیکته و تحمیل کنند در حالی که هنر وظیفه دیکته کردن معنا را ندارد؛ بلکه به انسان میآموزد معنا بسازد.
مهرانفر خاطرنشان کرد: هنر میتواند انسان را از انفعال، پوچی و بیهودگی خارج کند و با تخیل و رویا او را به سوی معناسازی ببرد.
وی ادامه داد: اگر انسان نتواند در برابر روایتهای شکستخورده، روایت تازهای متناسب با زیست و خواست خود بسازد، امکان ایجاد تغییر را از دست خواهد داد و این به اعتقاد او، یکی از رسالتهای تاریخی هنر است.
سینما؛ پیوند دوباره انسانها
مهرانفر با اشاره به جایگاه ویژه سینما در میان هنرها، یکی از پیامدهای بیمعنا شدن زندگی را «اتمیزه شدن انسان» دانست؛ وضعیتی که به گفته او موجب تکهتکه شدن افراد، جدایی انسانها از یکدیگر و از میان رفتن پیوندهای اجتماعی میشود.
این فیلمساز گیلانی خاطرنشان کرد: در اینجا هنر وظیفه دارد این پیوند را دوباره برقرار کند.
خالق «موشک کاغذی» ادامه داد: سینما انسان را از حالت انفعال به انسانی ناظر تبدیل میکند؛ انسانی پرسشگر که میل به تغییر دارد و صاحب روایت میشود.
مهرانفر در تشریح چگونگی شکلگیری روایت در سینما اظهار کرد: سینما هنری است که مردم را در یک مکان گرد هم میآورد و در مواجهه با اثر هنری، تخیل شکل میگیرد. در این فرایند سه عامل نقش دارند: تجربه شخصی افراد، روایت اثر هنری و گفتوگویی که پس از مواجهه با اثر در قالب نقد و گفتوگوی اجتماعی شکل میگیرد.
فرهادمهرانفر: روایتهای مسلط میکوشند یک کلانروایت را دیکته و تحمیل کنند در حالی که هنر وظیفه دیکته کردن معنا را ندارد؛ بلکه به انسان میآموزد معنا بسازد. هنر میتواند انسان را از انفعال، پوچی و بیهودگی خارج کند و با تخیل و رویا او را به سوی معناسازی ببرد
خالق «درخت جان» گفت: از این سه عامل، شبکهای از معنا شکل میگیرد. مردم بهتدریج از این طریق روایت شخصی خود را در برابر روایت مسلط پیدا میکنند.
وی با اشاره به تاثیر بحرانهای اجتماعی بر احساس انزوا و بیاعتمادی افراد افزود: انسانی که اتمیزه، منزوی، بدبین، بیاعتماد و شکستخورده شده است، ممکن است تصور کند بخش عمده مشکلاتش شخصی است؛ در حالی که بحرانهای اجتماعی، جنگ و انقلاب این بحران را برای او ایجاد کرده و او را نسبت به دیگران بدبین و بیاعتماد کردهاند.
به گفته مهرانفر، هنر از طریق شکل دادن به شبکهای از ارتباط و معنا، انسان را به اتصال دوباره با دیگران دعوت میکند.
سینمای ایران و مساله روایت
این فیلمساز در ادامه سخنان خود به سینمای ایران پرداخت و با تفکیک سینمای هنری از سینمای بازاری گفت: اگر از سینما سخن میگوییم، منظور آن سینمایی است که رسالت هنری و اجتماعی دارد؛ نه بخش عمدهای از آثاری که اکنون اکران را در اختیار گرفتهاند و عملا شرایط را به سمت نوعی سرگرمیسازی سوق میدهند.
وی با اشاره به وجود سینمای بازاری پیش و پس از انقلاب، اظهار کرد: بخش قابلتوجهی از تولیدات کنونی کشور را آثاری تشکیل میدهند که عمدتا با هدف سرگرمی ساخته میشوند و آنها را نباید با طنز هوشمندانه یا طنز سیاه که مخاطب را به تامل وامیدارد، یکی دانست.
مهرانفر با اشاره به مفهوم «کیچ» در اندیشه میلان کوندرا، گفت: این نوع تولیدات هنری میتوانند در ساختارهای مختلف، به بیحسی و بیتفاوتی نسبت به واقعیتهای اجتماعی منجر شوند و مخاطب را از مسایل اصلی دور کنند.
آموزش سینما، حتی با زبان ساده، میتواند به نسل جوان کمک کند تا در پیچیدگیهای زمانه، خود را بهتر پیدا کند و از میان حجم گسترده اطلاعاتی که هر روز از طریق فضای مجازی دریافت میکند، مسیر روشنتری بیابد.
نسل جدید و بحران معنا
این فیلمساز در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به وضعیت نسل جدید ایران گفت: نوجوان و جوان امروز با پرسشهایی درباره معنای زندگی و هویت مواجه است؛ اما توضیحاتی که از سوی ساختارهای سنتی دریافت میکند، لزوما پاسخگوی جهان امروز نیست.
مهرانفر اظهار کرد: نوجوان و جوان نمیداند آیندهاش چگونه خواهد بود و نمیتواند بهسادگی هویت خود را در میان این مجموعه گسترده از منابع و ارتباطات پیدا کند.
به گفته او، در چنین شرایطی، شکلگیری مجموعههایی مانند کانون سینمای خانه فرهنگ میتواند در فعالیتهای فرهنگی، آموزش سینما، نقد و بررسی آثار ارزشمند و کلاسیک و ایجاد زمینه گفتوگو برای نسل جوان نقش داشته باشد.
وی برگزاری کارگاهها و کلاسهای آموزشی سینما را نیز ضروری خواند و افزود: آموزش سینما، حتی با زبان ساده، میتواند به نسل جوان کمک کند تا در پیچیدگیهای زمانه، خود را بهتر پیدا کند و از میان حجم گسترده اطلاعاتی که هر روز از طریق فضای مجازی دریافت میکند، مسیر روشنتری بیابد.
مهرانفر با اشاره به فعالیتهای «خانه فرهنگ گیلان» در حوزههای مختلف از ادبیات و شعر تا هنرهای تجسمی، گفت: رسالت چنین مجموعههایی این است که راه را نشان دهند تا جوانان بتوانند روایت خود و شبکه ارتباطی و رهاییبخش خود را پیدا کنند.
کانون سینما؛ تداوم یک تجربه فرهنگی
مهرانفر در خصوص چرایی تشکیل کانون سینمای خانه فرهنگ گیلان گفت: هدف آموزش برای نسل جوان و کل خانواده و نگاه کردن به سینما از منظر معنایابی است.
مهرانفر در پایان سخنانش از تلاش های آروین ایلبیگی، شهریار پورسیدیان، بهزاد جعفریمذهب، فرشید آذری، یاسمن عشقی، مجتبی کوهکن و سهیلا فرزاد و دیگر دست اندرکاران برای شکلگیری کانون و این رویداد قدردانی کرد.
بهزادعشقی: یکی از مهمترین شیوههای بازنمایی گیلان در سینمای ایران، نمایش «جغرافیای طبیعی» این منطقه است. در بسیاری از فیلمها، دریا، سرسبزی و مناظر طبیعی گیلان مورد توجه قرار گرفته، اما جغرافیای انسانی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی آن کمتر در مرکز روایت قرار داشته است
گیلان در قاب سینمای ایران
«بهزاد عشقی» کارگردان، منتقد و پژوهشگر سینما، نیز در ادامه این مراسم به بیان اجمالی نقش سینماگران گیلانی در تاریخ سینمای کشور و نحوه بازنمایی گیلان در سینمای ایران پرداخت.
وی با اشاره به نقش گیلان در ادبیات، نمایش، سینما و موسیقی ایران، از عبدالحسین سپنتا، آوانس اوگانیانس و ابراهیم مرادی به عنوان سه فیلمساز موثر در آغاز سینمای داستانی و نمایشی ایران نام برد.
وی افزود: ابراهیم مرادی، فیلمساز گیلانی و اهل انزلی، با ساخت «انتقام برادر» اگرچه به اندازه «دختر لر» و «حاجی آقا آکتور سینما» جریانساز نبود، اما حضور او در آغاز تاریخ سینمای ایران رویدادی مهم است.
وی همچنین آغاز سینمای حرفهای و تجاری ایران را به سال ۱۳۲۷ و فیلم «طوفان زندگی» مرتبط دانست و گفت: این فیلم با تهیهکنندگی اسماعیل کوشان و کارگردانی هنری علی دریابگی، از چهرههای مهم تئاتر گیلان، ساخته شد.
عشقی یکی از مهمترین شیوههای بازنمایی گیلان در سینمای ایران را نمایش «جغرافیای طبیعی» این منطقه دانست و افزود: در بسیاری از فیلمها، دریا، سرسبزی و مناظر طبیعی گیلان مورد توجه قرار گرفته، اما جغرافیای انسانی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی آن کمتر در مرکز روایت قرار داشته است.
عشقی در ادامه با اشاره به سهگانه عباس کیارستمی، «خانه دوست کجاست؟»، «زندگی و دیگر هیچ» و «زیر درختان زیتون»، نگاه کیارستمی را نگاهی چندلایه دانست و گفت: در «خانه دوست کجاست؟» در کنار نمایش زیست، اقتصاد و معیشت مردم، نگاهی اخلاقی و عارفانه نیز وجود دارد.
وی در خاتمه سخنانش با اشاره به حضور بازیگران و فیلمسازان گیلانی در عرصه ملی، از چهرههایی مانند مجید مجیدی، هومن سیدی و فرهاد مهرانفر نام برد و بر حضور موثر گیلانیان در تاریخ و جریان سینمای ایران تأکید کرد.
تصویرهایی از حافظه سینمایی گیلان
همچنین در بخشی از این مراسم، کلیپی از سکانسهایی از آثار شماری از فیلمسازان گیلانی به نمایش درآمد؛ تصاویری که بخشی از خاطره و هویت سینمایی گیلان را پیش چشم حاضران آورد.
از تصویر تا نغمه؛ ادای احترام به موسیقی سینما
همچنین پیام صفی یزدانیان کارگردان گیلانی به کانون سینمای خانه فرهنگ گیلان درباره نقش موسیقی در سینما، بهویژه نقش روزبه رخشا، خواننده ترانههای فیلم «در دنیای تو ساعت چند است» و تبریک شکل گیری این کانون قرایت شد.
در ادامه، روزبه رخشا هنرمند ارزشمند گیلانی سه ترانه «کی سه»، «لیلا جان» و «اوچوم سیایه» از فیلم «در دنیای تو ساعت چند است» را اجرا کرد؛ قطعاتی که با صدای او و تنظیم کریستف رضاعی، بخشی از فضای نوستالژیک و هویت گیلانی این فیلم را شکل دادهاند.
پیوند خجستهی موسیقی و سینما
در ادامهی این مراسم، بخش کوتاهی از فیلم «قطعه زمستانی» ساخته فرهاد مهرانفر به نمایش درآمد؛ فیلمی که در سال ۱۳۸۱ در بخش مسابقه اصلی جشنواره بینالمللی سنسباستین حضور داشت. پس از نمایش این بخش، موسی علیجانی، آهنگساز، نوازنده و بازیگر گیلانی، با پیانو و آواز به اجرای قطعاتی پرداخت و با خواندن یکی از ترانههای استاد پوررضا، یاد این هنرمند فقید را گرامی داشت.

صدای شهر باران
در بخش دیگری از مراسم، گروه کر شهر باران با اجرای قطعاتی از موسیقی فولکلور و ایرانی، حالوهوایی دلنشین به برنامه بخشید. این اجرا در ادامه با ادای احترام به یاد صنم پوربابایی، هنرمند جوان و از دسترفته این گروه، همراه شد و اعضای گروه با آواز خود یاد او را گرامی داشتند.
کانون سینمای خانه فرهنگ گیلان در نخستین گام، تنها یک آغاز رسمی را رقم نزد؛ بلکه با تصویر، موسیقی، خاطره و گفتوگو، بخشی از حافظه سینمایی و فرهنگی گیلان را کنار هم نشاند؛ آغازی که میتواند فصل تازهای برای دیدن، شنیدن و گفتوگو درباره سینما در این خطه باشد.