لزوم تغییر نگرش به مساله پسماند؛

پسماند، ترمز توسعه گیلان

0 ۳

سال‌هاست که بحران پسماند به مهمترین چالش زیست محیطی گیلان بدل شده است. دفن غیراصولی، معضل شیرابه، آلودگی جنگل‌ها و رودخانه‎‌ها، بوی نامطبوع و تهدید سلامت مردم همگی دغدغه‌هایی جدی و نگران‌کننده هستند؛ اما شاید بزرگ‌ترین خطای ما این بوده که مساله پسماند را تنها از همین دریچه نگریسته‌ایم.

 

به باور من، بحران پسماند در گیلان را، دیگر نمی‌توان تنها یک مساله صرفا محیط‌زیستی یا خدمات شهری محسوب کرد. امروز در گیلان، پسماند از مسله‌ای محیط‌زیستی یا موضوعی که پس از توسعه به آن فکر کنیم یا بحثی که باید یکی از نخستین ملاحظات توسعه باشد، عبور کرده است.

 

پسماند به صورت تمام و کمال، ظرفیت توسعه‌پذیری گیلان را به گروگان گرفته و به مهم‌ترین مانع توسعه استان تبدیل شده است؛ و این رابطه‌ای دوطرفه است، به این معنا که در نبود برنامه، خودِ توسعه به تشدید بحران پسماند منتج می‌شود.

در گیلان پیش از احداث جاده، راه‌آهن، بندر، سرمایه‌گذاری در انرژی، توسعه گردشگری و زیرساخت‌های عمرانی، باید یک سوال اساسی پرسیده شود: آیا استان ظرفیت مدیریت پسماند ناشی از توسعه این زیرساخت‌ها را دارد؟

 

این پرسشی است که هنوز جایگاه شایسته خود را در فرآیند تصمیم‌سازی پیدا نکرده است. گیلان به دلایل شرایط منحصربفردش نیازمند نسخه‌ای انحصاری برای برون رفت از بحران پسماند است. اعتبار چنین نسخه‌ای باید از منطق درونی خودش و انطباقش با واقعیت‌های گیلان بیاید و نه از دقت در کپی‌برداری از دانش و تجربه سایر نقاط کشور یا جهان.

پسماند به صورت تمام و کمال، ظرفیت توسعه‌پذیری گیلان را به گروگان گرفته و به مهم‌ترین مانع توسعه استان تبدیل شده است؛ و این رابطه‌ای دوطرفه است، به این معنا که در نبود برنامه، خودِ توسعه به تشدید بحران پسماند منتج می‌شود

به باور من پیش از هر اقدامی، نگرش حاکم بر راهبرد کلان مدیریت پسماند گیلان در چهار سطح باید تغییر کند:

-تغییر نگرش از مشکل زیست محیطی به ترمز توسعه استان

-تغییر نگرش از خدمت شهری به صنعت

-تغییر نگرش از مدیریت دولتی به بخش خصوصی

تغییر نگرش از مشکل استانی به مساله ملی

-از مشکل زیست محیطی تا ترمز توسعه استان

 

هر استانی مسیر توسعه خود را بر پایه مزیت‌های نسبی‌اش دنبال می‌کند. برخی استان‌ها بر ظرفیت‌های معدنی استوارند، برخی بر صنایع بزرگ، برخی بر ظرفیت‌‌های تجاری و برخی بر خدمات گردشگری مذهبی یا تاریخی. اما مزیت اصلی گیلان چیز دیگری است. گیلان «تجربه زندگی در یک محیط مطلوب» را می‌فروشد.

 

 

اقتصاد آینده گیلان بیش از هر چیز بر چهار پایه استوار است؛ گردشگری، کشاورزی، خدمات و کیفیت سکونت. وجه مشترک همه این فعالیت‌ها، وابستگی مستقیم آن‌ها به کیفیت محیط است. گردشگر برای دیدن چشم‌اندازهای طبیعی، جنگل، دریا، روستاهای سرسبز و تجربه یک محیط پاک به گیلان سفر می‌کند.

کشاورزی گیلان بر پایه تصویری از سرزمینی حاصلخیز، سرسبز و برخوردار از منابع آبی پاک شکل گرفته است و حتی جذابیت گیلان برای سکونت و سرمایه‌گذاری نیز مستقیما به کیفیت محیط زندگی وابسته است. بنابراین آسیب به محیط طبیعی گیلان، تضعیف مهم‌ترین مزیت رقابتی استان است و مستقیماً به موتور توسعه اقتصادی استان ضربه می‌زند.

 

تغییر نگاه از خدمات شهری به یک صنعت واقعی

یکی از بنیادی‌ترین خطاهای مفهومی در مواجهه با مساله پسماند، تقلیل آن به یک خدمت شهری ساده است. در نگاه خدماتی سنتی، مدیریت پسماند فرآیندی هزینه‌بر است که در آن چیزی که پس از مصرف باقی مانده، باید جمع‌آوری و از محیط زندگی انسان‌ها دور شود اما در نگاه صنعتی، پسماند خوراک ورودی یک زنجیره جدید تولید و خلق ارزش افزوده یک صنعت مبتنی بر بازیابی منابع است.

هر استانی مسیر توسعه خود را بر پایه مزیت‌های نسبی‌اش دنبال می‌کند. برخی استان‌ها بر ظرفیت‌های معدنی استوارند، برخی بر صنایع بزرگ، برخی بر ظرفیت‌‌های تجاری و برخی بر خدمات گردشگری مذهبی یا تاریخی. اما مزیت اصلی گیلان چیز دیگری است. گیلان «تجربه زندگی در یک محیط مطلوب» را می‌فروشد

یک صنعت کامل، پیچیده و چندلایه شامل زنجیره‌ای از حلقه‌های آموزش و فرهنگ‌سازی، ماده اولیه، جمع‌آوری و حمل و نقل، فرآیندهای خطوط پردازش، بازیافت محصولات، بازاریابی محصولات، استحصال انرژی، دفن مهندسی‌شده، کنترل شیرابه، سرمایه‌گذاری مستمر، به‌روزرسانی فناوری، نیروی انسانی تخصصی، زیرساخت، استاندارد و نظام اقتصادی پایدار مختص به خود.

 

همان‌گونه که هیچ یک از صنایع انرژی، فولاد، خودروسازی، حمل‌ونقل یا پتروشیمی را نمی‌توان با منطق خدماتی اداره کرد، پسماند نیز از این قاعده مستثنا نبوده و همزمان با تاسسیات و تجهیزات، به مدیریت صنعتی حرفه‌ای نیاز دارد. این تغییر نگاه، به صنعتی‌سازی پسماند، نقطه شروع بازطراحی نظام مدیریت پسماند گیلان است.

 

یکی از نتایج تقلیل‌ جایگاه مدیریت پسماند از صنعت به خدمت شهری، شکل‌گیری رویکرد جزیره‌ای در تعریف پروژه‌ها و همچنین در تقسیم وظایف بین نهادهای متولی یا ناظر است. در این رویکرد هر مرحله از چرخه پسماند به‌صورت مستقل و بدون درک جایگاه خود درکل سیستم دیده می‌شود. به این ترتیب ارتباطی میان حلقه‌های مختلف چرخه مدیریت پسماند برقرار نمی‌شود و تصمیم‌گیری‌ها عمدتا در سطح عملیات خرد و کوتاه‌مدت باقی مانده و مساله به جای حل ‌شدن، صرفا به آینده منتقل می‌شود.

 

ساخت کارخانه‌های کمپوست یا زباله سوز بدون داشتن سایت پردازش، نصب سطل های زباله بزرگ در معابر و روستاها بدون مطالعه و فرهنگ‌سازی و بهره‌برداری از سایت‌های دفن بدون کوچکترین استانداردسازی از ملموس‌ترین مثال‌ها می‌باشند. لذا می ‌توان چنین نتیجه گرفت که حتی اگر با فرض محال تمامی پروژه‌های فعلی مدیریت پسماند به سرانجام برسند در بهترین حالت به مدیریت اجزای پسماند خواهیم رسید و نه مدیریت زنجیره پسماند.

 

در واقع، مساله اصلی در گیلان نه فقط کمبود زیرساخت فیزیکی، بلکه فقدان نگاه صنعتی به مدیریت پسماند است که موجب شده نه سرمایه‌گذاری پایدار شکل گیرد نه بهره‌وری معنا پیدا ‌کند و نه امکان ایجاد زنجیره اقتصادی پایدار وجود داشته باشد.

مساله اصلی در گیلان نه فقط کمبود زیرساخت فیزیکی، بلکه فقدان نگاه صنعتی به مدیریت پسماند است که موجب شده نه سرمایه‌گذاری پایدار شکل گیرد نه بهره‌وری معنا پیدا ‌کند و نه امکان ایجاد زنجیره اقتصادی پایدار وجود داشته باشد

تغییر نقش نهاد دولت از تصدی‌گری به حکمرانی

آنگونه که گفته شد، ماهیت مدیریت پسماند، یک فعالیت اقتصادی صنعتی است و مدیریت صنعتی نیازمند عملگرهایی از جمله سرمایه، فناوری، چابکی، بهره‌وری و پاسخگویی است؛ ویژگی‌هایی که تجربه نشان داده ساختار اداری دولتی در ایران در تحقق هریک از آن‌ها با چالش‌های جدی مواجه است.

 

چالش‌های ساختاری شناخته‌شده‌ای از قبیل بروکراسی پیچیده، تغییرات مکرر مدیریتی، محدودیت‌های مالی، فقدان نظام انگیزشی مبتنی بر بهره‌وری و ضعف در نگهداری و نوسازی مستمر تجهیزات، ما را با این پرسش اساسی روبرو می‌کند که آیا می‌توان انتظار داشت صنعت پیچیده‌ای مانند مدیریت پسماند با همان سازوکارهای سنتی تصدی‌گری دولتی به نقطه مطلوب برسد؟ در یک برون‌یابی منطقی، توسعه دولتی صنعت مدیریت پسماند در گیلان نیز به سرنوشت دیگر صنایع دولتی نیمه‌جان دیگر دچار خواهد شد.

 

شاید اکنون زمان آن رسیده که دولت به صورت جدی به بازتعریف نقشش در مدیریت پسماند بیاندیشد. دولت می‌تواند قدرتمندتر از همیشه نقش خود را از یک بهره‌بردار مستقیم به یک سیاست‌گذار، ناظر و تنظیم‌گر تغییر دهد. استاندارد تعیین کند، قراردادهای شفاف ایجاد کند، تعرفه و سازوکار مالی پایدار تعریف کند، از شکل‌گیری انحصار و فساد جلوگیری کند، بر کیفیت عملکرد نظارت کند و از منافع عمومی حفاظت نماید، اما برای سرمایه‌گذاری، بهره‌برداری، نوآوری و مدیریت روزمره این صنعت از ظرفیت اپراتورهای حرفه‌ای بخش خصوصی بهره بگیرد.

مدل مدیریت پسماند اجرا شده در اغلب استان‌های ایران قابل تعمیم به گیلان نیست. این مدل ممکن است در یک منطقه کم‌بارش و کم‌تراکم قابل تحمل باشد، اما در گیلان به فاجعه‌ای در آلودگی منظر، خاک، آب زیرزمینی، رودخانه‌ها و تالاب‌ها منجر می‌شود

تغییر نگاه از موضوع استانی به یک مساله ملی

گیلان برای توسعه، بیش از بسیاری از استان‌های دیگر به یک مدیریت پیشرفته پسماند نیاز دارد؛ زیرا نه تنها آنگونه که گفته شد، پسماند، مهمترین مزیت توسعه‌ای گیلان را به گروگان گرفته، بلکه اساسا هر سیاست توسعه‌ای در گیلان منجر به افزایش تولید پسماند منجر می‌شود.

 

درحالی که استان‌های معدنی یا صنعتی می‌توانند کاملا مستقل از حل‌کردن مساله پسماند به رشد اقتصادی خود ادامه دهند، در گیلان، موفقیت یا شکست تمام مسیرهای ممکن و مطلوب توسعه مستقیما به مدیریت موفق پسماند گره خورده است. بنابراین از منظر سیاست‌گذاری اقتصادی، عدالت توسعه‌ای ایجاب می‌کند مانع اصلی توسعه استان گیلان برای رقابت با سایر استان‌ها با نگاه ملی مرتفع شود.

 

از سوی دیگر، گیلان فقط برای ساکنان خود زندگی نمی‌کند. میلیون‌ها ایرانی در طول سال، برای فرار از فشار زندگی شهری، آلودگی هوا، گرما و خستگی به گیلان می‌آیند. این جمعیت شناور، بدون آنکه در آمارهای جمعیتی به‌طور ویژه دیده شود به تمام زیرساخت‌های استان فشار وارد می‌کند و یکی از مهم‌ترین این فشارها، تولید پسماند است.

 

بنابراین بخشی از پسماندی که گیلان باید مدیریت کند، محصول تقاضای ملی برای استفاده از ظرفیت‌های طبیعی ملی در جغرافیای گیلان است. به بیان دیگر، گیلان مسوولیت مدیریت استفاده ملی از یک سرمایه ملی را برعهده دارد. بدیهی است که نمی‌توان تمام هزینه‌های مدیریت پیامدهای این بهره‌برداری را صرفا بر دوش بودجه و مدیریت استانی گذاشت.

 

اما حقیقتی که موجب پیچیده‌‌ترشدن مدیریت پسماند گردشگری در گیلان می‌شود؛ تفاوت بنیادین الگوی گردشگری در گیلان با سایر استان‌های گردشگرپذیر ایران است. برخلاف استان‌هایی مانند اصفهان، شیراز یا خراسان رضوی که گردشگری آن‌ها عمدتا حول هسته‌های شهری و مقاصد مشخص تاریخی، مذهبی و فرهنگی شکل گرفته است؛ بخش عمده گردشگری گیلان در روستاها، جنگل‌ها، ساحل، تالاب‌ها، رودخانه‌ها و چشم‌اندازهای طبیعی پراکنده و خارج از محدوده متعارف خدمات‌دهی مدیریت پسماند جریان دارد که طبیعتا بر دشواری‌های مدیریت پسماند حاصل می‌افزاید.

 

علاوه بر این موارد، ویژگی‌های خاص اقلیمی و جغرافیایی گیلان نیز اجازه پنهان کردن مساله پسماند را نمی‌دهند. در بخش‌های وسیعی از ایران، اقلیم خشک و نیمه‌خشک و گستردگی اراضی کم‌بارش، امکان جانمایی تاسیسات دفع پسماند را به سادگی میسر می‌کند. اما در گیلان، انتخاب محل دفع با مجموعه‌ای از محدودیت‌های هم‌زمان از جمله رطوبت بالا، تراکم بالای سکونت، بالا بودن سطح آب‌های زیرزمینی و ارزش و حساسیت اکولوژیک بالای زمین‌ها روبه‌روست.

 

عواملی که مدیریت پسماند در گیلان را به مساله‌ای بسیار پیچیده‌تر، هزینه‌برتر وخطرناک‌تر از نقاط دیگر کشور تبدیل می‌کند. به بیان دیگر در عمل، مدل مدیریت پسماند اجرا شده در اغلب استان‌های ایران قابل تعمیم به گیلان نیست. این مدل ممکن است در یک منطقه کم‌بارش و کم‌تراکم قابل تحمل باشد، اما در گیلان به فاجعه‌ای در آلودگی منظر، خاک، آب زیرزمینی، رودخانه‌ها و تالاب‌ها منجر می‌شود.

 

جمع بندی

شاید در بسیاری از استان‌ها، بحران پسماند یک مسئله خدمات شهری باشد؛ اما در گیلان مسئله پسماند، یک بحران در حاشیه توسعه نیست؛ بلکه به مرکز معادله توسعه استان تبدیل شده است. استانی که مهم‌ترین سرمایه آن طبیعت، کیفیت محیط و جذابیت زیستی آن است، نمی‌تواند بحران پسماند را صرفا به‌عنوان یک وظیفه شهرداری یا یک موضوع خدماتی تلقی کند.

 

آسیب به برند گردشگری گیلان، آسیب به برند کشاورزی گیلان، کاهش جذابیت سرمایه‌گذاری، افزایش هزینه خدمات شهری، کاهش کیفیت زندگی مردم، فرسایش اعتماد عمومی به مدیریت اجرایی استان و محدود شدن تصمیمات توسعه‌ای آینده، تنها بخشی از آسیب‌های سوءمدیریت پسماند در گیلان است. از این منظر، مدیریت پسماند نه یک فعالیت خدماتی، بلکه بخشی از معماری توسعه گیلان است و کیفیت حکمرانی در این حوزه به‌طور مستقیم در کیفیت مسیر توسعه استان بازتاب پیدا می‌کند.

 

تا زمانی که پسماند را تنها به‌عنوان یک مصیبت زیست‌محیطی ببینیم، احتمالا نتیجه همان جلسات مکرر همیشگی، بازدیدهای متعدد بی‌نتیجه، ابراز تاسف و همدردی از این زخم عمیق و وعده‌های تکراری از سر استیصال خواهد بود. گیلان برای حل مساله پسماند، بیش از آنکه به یک راه‌حل منفرد نیاز داشته باشد، به یک نگاه جدید نیاز دارد.

 

نگاهی که به پسماندمحور بودن مسیر توسعه گیلان آگاه باشد؛ نقش جغرافیای گیلان در تشدید بحران را جدی بگیرد و پسماند را نه پایان چرخه مصرف، بلکه آغاز یک زنجیره صنعتی جدید بداند. در این نگاه، هدف فقط این نیست که گیلان زباله کمتری در طبیعت داشته باشد؛ هدف این است که پسماند از یک هزینه مزمن و یک تهدید توسعه‌ای به یک صنعت اقتصادیِ محیط‌زیست‌محور تبدیل گردد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.