به بهانه 26 شهریور روز ملی آستارا؛

پرونده‌سازی که نیما یوشیج را از آستارا گریزان کرد

0 ۱۷

26شهریور ماه، «روز ملی آستارا» نامگذاری شده و این شهر بندری به استقبال ویژه برنامه‌های این روز می‌رود. مهم‌ترین سمبل فرهنگی این شهر، «موزه فرهنگ و آموزش» در ساختمانی است که در سال 1278 به عنوان مدرسه تاسیس شد و از افتخاراتش تدریس نیما یوشیج در مدرسه حکیم‌نظامی است.

شیوه متفاوت تدریس نیما در این مدرسه، رشک معلمان و رییس معارف وقت آستارا را به حدی برانگیخت که با پرونده‌سازی‌های متعدد، تا جایی پیش رفتند که نیما پس از دوسال تدریس، بیکاری را بر ماندن در نظام آموزشی که او را به بیماری عصبی متهم کرده بود ترجیح دهد.

 

نام فعلی‌اش دبیرستان «شهید مرحبا» است. اما همگان به نام قدیمی‌اش «حکیم نظامی» می‌شناسند. پشت دیوارهای قطور بنایی که در سال 1287 ساخته شد، حیاط بزرگی است که اداره آموزش و پرورش آستارا، ساختمان جدیدی در جوار یک بنای تاریخی ساخت. از سال 1395، این بنای تاریخی با کاربری جدید، عنوان «موزه فرهنگ و آموزش» یافت. و مدرسه مرحبا نیز فعالیت آموزشی خود را حفظ کرد.

26شهریور ماه، روز ملی آستارا نام گرفته است. مدرسه حکیم نظامی به عنوان شاخص‌ترین بنای فرهنگی این شهر، شاهد تدریس دوساله نیما یوشیج (1309-1311) در این مدرسه بود

از پله‌های این بنای تاریخی که بالا بروید، تصویری از پدر شعر نوی فارسی را می‌بینید و از افتخارات مدرسه حکیم‌نظامی است که دو سال نیما یوشیج در آن تدریس کرده است.

 

اما پشت این دیوراهای قطور، پرونده‌هایی بایگانی شده بود که سال 1350 از آتش امحا در امان ماند و بازخوانی و بررسی آن نشان داد که نیمایی که با شوق در مهر ماه 1309 به مدرسه حکیم نظامی آستارا برای تدریس رفت، چگونه دوسال بعد ملال از آن همه پرونده‌سازی معلمان و بازرس و حتی پزشکی که به مزاج عصبی وی رای داده بود، او را چنان مکدر کرد که حاضر نشد محل خدمت را به اردبیل تغییر دهد و بیکاری و بازگشت به تهران را بر رنج‌های خود افزود.

از پنجره‌های متعدد کلاس‌ها و از ایوان شیشه بند روبه حیاط، نور صبحگاهی وارد تمام مدرسه می‌شود. مهرماه 1309 است و نیما آموزگاری خود را در مدرسه حکیم‌نظامی آغاز کرده و به برادرش «لادبن» نامه می‌نویسد. از موج‌های لذت بخش دریای خزر می‌نویسد و از اینکه قرار است با درآمد 46 تومان در هرماه در این مدرسه درس بدهد.

 

نیما که پیش از این در وزارت مالیه کار می‌کرد، با پیگیری و دوندگی‌های رسام ارژنگی و برادرش که در تهران و تبریز  اقامت داشتند و از آنجا کارهای نیما را دنبال می کردند، نخستین دستور نامه آغاز به کارخود را به امضا احمد محسنی، رییس معارف آذربایجان(در شهریور ماه 1309)دریافت کرده بود.

 

«آقای میرزا علیخان یوشیج معروف به نیما خان؛ وزات معارف و اوقاف شما را از تاریخ نوزدهم مهرماه 1309 که وزارت مالیه با انتقال شما موافقت نموده با ماهی چهل و شش تومان حقوق که سی و هفت تومان آن بابت حقوق رتبه و نه تومان بقیه بعنوان حق‌التدریس است بسمت معلمی ادبیات فارسی و عربی مدرسه متوسط حکیم نظامی آستارا منصوب می‌نماید.» (سند 938-7/ 10/1309)

 

نیما، برنامه درسی خود را هم به برادر می‌نگارد: «25 ساعت در هفته باید فارسی، عربی، تاریخ و جغرافی درس بدهد. به همراه بدیع. می‌تواند «برای زیاد کردن عایدی شاگرد هم قبول» کند، «ولی به این زحمت دیگر تن» نمی‌دهد. (نامه ها، ص:411)

نیمای 34 ساله که سابقه تدریس در مدارس صنعتی آلمان و سن لویی را دارد به آستارا منتقل شد. اما خیلی زود شیوه و ساختار رایج، او را از تدریس در دوره متوسطه ملال انگیز کرد و عقیده دارد؛ «کلیه مدارس مهم متوسطه تعطیل شده و برای تعلیم و تربیت به همان دوره ابتدایی اکتفا شود

آستارا در آغاز کار از دید نیما «گوشه‌ای از زندگی ترک‌هاست. قریه‌ایست که آباد شده است. برای مردمان منزوی بسیار مفید است. ییلاق و قشلاق، هر دو» از آن جا پیداست. او «کوه‌های سردسیر را که از دور سبزی و کبودی می زند» خیلی دوست دارد:« از یک طرف من جنگل‌های قشنگ طالش است که به محاذی همین کوه‌ها ممتد می‌شوند و از طرف دیگر دریای‌خزر و خروش دایمی او». می‌انگارد که «دریا وجود زنده‌ای است و با من حرف می‌زند ولی من به او جواب نمی‌دهم. چه فایده از این دریا»

 

نیمای 34 ساله که سابقه تدریس در مدارس صنعتی آلمان و سن لویی را دارد به آستارا منتقل شد. اما خیلی زود شیوه و ساختار رایج، او را از تدریس در دوره متوسطه ملال انگیز کرد. و عقیده دارد؛ «کلیه مدارس مهم متوسطه تعطیل شده و برای تعلیم و تربیت به همان دوره ابتدایی اکتفا شود.» در نامه‌های سال نخست او پیداست که با گروه معلمان مدرسه حکیم نظامی، سرناسازگاری دارد.

 

یک ماه از حضورش در مدرسه حکیم نظامی نگذشته که معلمان مدرسه با ارسال نامه‌ای به نماینده معارف آستارا خواستار بررسی توهین نیما به عموم معلمان شده‌اند و نماینده معارف نیز خواستار رسیدگی است. (نامه 17/8/1309)

 

سرمای آذرماه، خیلی زود نیما را رنجور کرد و نوشت:«آستارا برای من همان حال را دارد که یک مریضخانه برای سربازی مجروح که از صحنه جنگ برگشته و او را به آن مریضخانه پناه داده‌اند. چندان سماجت ندارم که یک چیز در این ساعت حتما از جایی که دارد بجای دیگر گذارده شود. بدون شک همه چیز تغییر خواهد یافت.» اما تغییری در کار نیست. و 6 ماه است که نیما هنوز حقوق دریافت نکرده است.

 

با این حال در اسفند همان سال نمانیده معارف آستارا نامه‌ای به اداره ایالتی با این مضمون می‌نویسد: « محترما به استحضار خاطر مبارک می‌رساند که آقای نیما خان یوشیج معلم مدرسه متوسطه خیلی سخت بمرض عصبانی مبتلا هستند و بعضا حرکات خطرناک و غیرمناسب با مقام فعلی‌شان هم سر می‌زند.» (1096- 14/12/1309)

 

و بررسی مکاتبات بعدی نشان می‌دهد که نماینده معارف آستارا در مکاتبات خود با اداره معارف ایالتی، نیما را دیوانه و مختل‌الحواس توصیف کرده است. (نامه 273- 3/4/1310) حقوق پرداختی هم کامل نیست و از حکم 46 تومانی او 25 تومان کف دستش می‌رسد که نیمی برای تغییر احکام و کسورات کسر شده است. (نامه 30 ارودیبهشت1310)

 

نیما در بدو ورود، خانه‌ای نزدیک مدرسه اجاره می‌کند «اتاقی کوچک که همه چیز شاعر و همسرش در آن جا گرفته بود.» اما دعوا و جدل‌های گاه و بیگاه نیما و همسرش نیز بر عریضه‌های رفتار نیما به نماینده معارف افزوده می‌شود.

 

در مهرماه 1310 نیما یوشیج به مدرسه حکیم نظامی باز می‌گردد. اما شکواییه‌ها به رییس معارف ادامه می یابد و این بار ناظم مدرسه از دیوانگی و عصبانیت بی‌موقع نیما در سر کلاس‌ها شکایت دارد. دانش آموزان مدرسه حکیم نظامی به حمایت از نیما یوشیج که به آنها درس زندگی می‌دهد اعتصاب کرده و سر کلاس‌ها نمی‌روند

ماندن در آستارا برای نیما خوشایند نیست و از کسانی‌که با کنجکاوی در زندگی او برایش پرونده‌سازی کرده‌اند، دلگیر است. دوسال بعد در آستارا با هیچ کس معاشرت ندارد تا دوباره اتهام جدیدی به او منتسب نگردد. و بقول خودش در این جورجاها باید جغد بود. او در دومین سال حضورش در آستارا، از موج‌های دریا هم فاصله گرفته و «در انتهای یک خرابه ی طولانی منزل گرفته» (نامه 3/10/1311) با اینکه شهرت نیما با افسانه زندگی به اوج رسیده بود.

 

تعطیلات تابستان آغاز شد و نیما به تهران باز می‌گردد و از تغییری که نتوانسته در سیستم آموزشی ایجاد کند، دلگیر است: «از همان وقت دانستم با عده‌ای از خودم بی‌نواتر به حسب شغل هم‌قطار هستم که نمی‌توانم در عقاید و اخلاق آنها تصرف کنم. بالفرض هم که بتوانم نه برای من و نه برای آنها و مردم فایده اساسی در آن نیست… مدرسه چنانکه می‌بینم یعنی محل معیشت عده‌ای و سرگردانی عده‌ای دیگر… چیزهای نامناسب دیدن، حرف‌های ناحق شنیدن و مردم را منحرف یافتن، همه مفهوم حقیقتی است که اسم آن زندگانی است.»

 

در دومین مهرماه (1310) نیما دوباره به مدرسه حکیم نظامی باز می‌گردد. اما شکواییه‌ها به رییس معارف ادامه می‌یابد. و این بار ناظم مدرسه مشیر زاده مویدی، از دیوانگی و عصبانیت بی‌موقع نیما در سر کلاس‌ها شکایت دارد. (872- 5/8/1310)

 

پرونده نیما هر روز قطورتر می‌شود. تا اینکه در اسفندماه رییس معارف از رییس صحیه و قرنطینه آستارا می‌خواهد وضعیت مزاجی نیما را بررسی نماید. (1253- 12/12/1310) و یک روز بعد پاسخ حکیم باشی این است:« شخص مذکور شدیدا مبتلا به مرض عصبانی است.» و همین گواهی پزشکی کافی است تا نماینده معارف به راپورت‌های خود بیفزاید و در مکاتبات تاکید کند که «وی به درد معلمی نمی‌خورد و بعضی اوقات هم برای خود و برای اطرافش خطرناک می‌باشد.»

تسلط نیما به زبان عربی و فرانسه و سبک نویی که در تدریس دروس کلاسیک و اشعار سعدی و حافظ به کار می‌برد و اشعار ساده‌ای که به سبک نو می‌سرود باعث می‌شد دانش آموزان معلمی را ببینند که متفاوت است. او به مسایل اجتماعی آگاه است و به دانش آموزان درس زندگی می‌دهد

با وجود آن پرونده قطور، دانش‌آموزان از نیما هواداری می‌کنند و حاضر نیستند طوماری علیه او امضا کنند و حتی به حمایت از وی یک روز اعتصاب کرده و سر کلاس نمی‌روند. با ورود اولیا، رییس معارف ناچار به دلجویی از نیما می‌شود و نیما همچنان با غرور و پیوند دوستی به دانش آموزان درس می‌دهد.

 

تسلط نیما به زبان عربی و فرانسه و سبک نویی که در تدریس دروس کلاسیک و اشعار سعدی و حافظ به کار می‌برد و اشعار ساده‌ای که به سبک نو  می‌سرود، باعث می‌شد دانش‌آموزان معلمی را ببینند که متفاوت است. او به مسایل اجتماعی آگاه است و به دانش‌آموزان درس زندگی می‌دهد.

 

اما بی‌مهری رییس معارف و برخی معلمان ادامه دارد. مثل بخاری‌های بلند و چدنی مدرسه که سال‌هاست یخ کرده. بخاری کلاسی که نیما در آن درس می‌داد در زمستان آن سال نیز چوب و ذغال به خود ندید. « دستور داده بودند بخاری کلاسی را که نیما در آن تدریس می‌کند، روشن نکنند تا او مجبور به ترک آستار بشود.»

 

در دی ماه سومین سال، خاموش بودن بخاری کلاس، عاملی برای مشاجره جدید می‌شود و کار به بررسی بازرس می‌کشد که از رضاییه آمده است. درگیری آن زمستان، پایان حضور نیما را در آستار رقم زد.

بازرس آمده، بی‌آنکه بخواهد دفاعیات نیما را بشنود، حکم می‌دهد که وی از این پس در اردبیل خدمت کند. اما نیما بیکاری را این رای ناعادلانه ترجیح می‌دهد.

 

ساختمان تاریخی مدرسه حکیم نظامی آستار از سال 1395 تبدیل به موزه فرهنگ شد. اگرچه در مقاطعی به دلیل عدم برنامه‌ریزی برای اداره، بسته شده بود. این موزه درست در روزهای تعطیل بسته است. با این حال، وسایل، تصاویر و کتب آموزشی ادوار پیشین در این موزه به نمایش درآمده است. بی‌آنکه نسخه‌ای از شکواییه‌های معلمان و بازرس اداره معارف وقت آستارا از دوسال تدریس نیما یوشیج در میان اسناد باشد.

منبع اسناد:

راشد، هادی «بازخوانی اسناد زندگی نیما در آستارا»، چاپ اول: 1379، انتشارات بزرگمهر.

 

 

عکاس: مهری شیرمحمدی

 

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.