کمی از دنیای کودک و نوجوان فاصله میگیرم تا ببینم برای آنها چه کردهایم؛ یا بهتر بگویم، آیا آنچه ادعا میکردیم انجام دادهایم یا خیر؟ سالها کلاسهای آموزشی با عنوانهای پرطمطراقی مانند «خلاقیت در ادبیات»، «نویسندگی خلاق»، «کودکان خلاق»، «آشنایی با ادبیات بومی» و دهها عنوان دیگر برگزار شده است؛ اما چرا نتیجه این خلاقیتها را به روشنی نمیبینیم؟ چرا در میان طیف وسیعی از کودکان و نوجوانان، اشتیاق چندانی برای شناخت زبان مادری، آداب و رسوم و فرهنگ بومی مشاهده نمیشود؟ شاید من نمیبینم.
چرا بسیاری از کودکان و نوجوانان چیزی از داستانهای بومی نمیدانند و حتی نام مشاهیر گیلانی را به خاطر ندارند؟ به قول دوستی، فاجعه آنجاست که نه تنها ندانستن اهمیت ندارد، بلکه بیتفاوتی نسبت به این افراد نیز عادی شده است؛ گویی دیدن نام آنان بر سردر خیابانها، کوچهها یا در قالب تندیس و یادمان نیز دیگر اهمیتی برای کسی ندارد.
انگار هر فردی که به سن بزرگسالی میرسد، از پنجره نگاه خود به کودکان مینگرد و نسخهای برای آنان میپیچد. از سوی دیگر، در دنیای امروز کودکان، «مجازی» بودن گاه از واقعیت نیز واقعیتر شده است. بازیهای موبایلی، شبکههای اجتماعی و کلاسهای آنلاین نسلی را پرورش دادهاند که آثار و پیامدهای آن در سالهای آینده آشکارتر خواهد شد. در چنین شرایطی، به نظر میرسد دغدغه جدی و مستمری برای ادبیات بومی وجود ندارد. شاید روشهای ما برای انتقال این میراث فرهنگی چندان مؤثر نبوده یا مسیر را به درستی انتخاب نکردهایم.
بازیهای موبایلی، شبکههای اجتماعی و کلاسهای آنلاین نسلی را پرورش دادهاند که آثار و پیامدهای آن در سالهای آینده آشکارتر خواهد شد. در چنین شرایطی، به نظر میرسد دغدغه جدی و مستمری برای ادبیات بومی وجود ندارد. شاید روشهای ما برای انتقال این میراث فرهنگی چندان مؤثر نبوده یا مسیر را به درستی انتخاب نکردهایم
در کتابخانههای عمومی، ارایه خدمات میتواند به دو شیوه «کاربرمحور» و «خدمتمحور» باشد؛ یعنی یا خدمات بر اساس نیاز مخاطبان طراحی شود یا بر مبنای امکانات، تجهیزات و ظرفیتهای موجود شکل بگیرد. اما آنچه در این نوشتار مورد توجه قرار دارد، جایگاه ادبیات بومی کودک در کتابخانههای گیلان است؛ موضوعی که بیش از هر چیز به کتابدار و نیروی انسانی وابسته است.
در واقع با خدمتی مواجه هستیم که میتوان آن را «کتابدارمحور» دانست. اگر در انتخاب کتابداران، تواناییها، دانش، مهارتها و خلاقیتهای فردی را ملاک قرار دهیم، در نهایت میتوان شاهد برنامههای متنوع و اثرگذاری در کتابخانههای عمومی بود. در همین راستا، با کتابداران بخش کودک و نوجوان کتابخانه مرکزی رشت، به عنوان بزرگترین کتابخانه شمال کشور، گفتوگو کردم تا دستکم برای خودم بخشهایی از این دغدغه روشنتر شود.
سودا قهرمانی، کارشناس ارشد کتابداری، بر این نکته تاکید کرد که در کنار پرداختن به ادبیات بومی گیلان، باید به ادبیات بومی سراسر ایران نیز توجه داشت. او معتقد است که دانستن زبانهای مادری ارزشمند و ضروری است، اما آنچه به انسجام و همبستگی ملی کمک میکند، زبان مشترک فارسی است.
از این رو، بهتر است نوجوانان ابتدا با تنوع زبانی و فرهنگی ایران از طریق برنامههای خلاقانه آشنا شوند. به گفته او، منابع مناسبی در کتابخانههای عمومی درباره فرهنگ و ادبیات اقوام مختلف ایران وجود دارد که میتواند مبنای برگزاری برنامههای فرهنگی و کتابمحور قرار گیرد. آشنایی با ادبیات بومی مناطق مختلف ایران نیز برای نوجوانان جذاب و هیجانانگیز خواهد بود.
با خود فکر میکنم؛ ما ایرانیهایی هستیم که در گیلان زندگی میکنیم یا گیلانیهایی هستیم که در ایران زندگی میکنیم؟ بیتردید باید برای معرفی ادبیات بومی مناطق مختلف ایران برنامهریزی کرد، اما با توجه به رسالت و ساختار کتابخانههای عمومی، ناگزیر هستیم توجه ویژهای نیز به ادبیات بومی منطقه خود داشته باشیم. در کتابخانههای عمومی اعضایی از قومیتهای مختلف، از جمله: ترک، کرد، لر و دیگر اقوام حضور دارند و طبیعی است که برنامهها باید به گونهای طراحی شوند که برای همه مخاطبان جذاب و قابل استفاده باشند.
مهدیه اقدامی، از دیگر کتابداران بخش کودک و فارغالتحصیل رشته کتابداری که سابقه فعالیت در مراکز آموزشی را نیز دارد، معتقد است: مشارکت خانوادهها، بهویژه مادران، یکی از موثرترین و ماندگارترین راهها برای انتقال فرهنگ و ادبیات بومی به نسلهای بعدی است.
در کنار پرداختن به ادبیات بومی گیلان، باید به ادبیات بومی سراسر ایران نیز توجه داشت. دانستن زبانهای مادری ارزشمند و ضروری است، اما آنچه به انسجام و همبستگی ملی کمک میکند، زبان مشترک فارسی است
او همچنین بر این باور است که برنامههایی مانند روز زبان مادری یا روز کودک، هرچند ارزشمند هستند، اما گاه صرفا در قالب برنامههایی مناسبتی و رفع تکلیفی اجرا میشوند. در حالی که فعالیتهای فرهنگی زمانی اثرگذار خواهند بود که به شکلی مستمر و منظم در طول سال ادامه یابند.
این کتابدار حوزه کودک معتقد است: میتوان بر اساس تقویم رویدادهای بومی، برنامههایی را در طول سال طراحی کرد و آیینها و سنتهای در حال فراموشی را دوباره زنده نگه داشت. به باور او، کتابداران نیز باید با زبان محلی، فرهنگ و آداب و رسوم منطقه آشنایی کافی داشته باشند تا بتوانند چنین برنامههایی را با کیفیت مطلوب اجرا کنند.
زمانی که کتابخانهها، بستری برای آشنایی با ادبیات و فرهنگ بومی فراهم کنند، بدون تردید اعضا، بهویژه مادران و فرزندانشان، از این برنامهها استقبال خواهند کرد. این آشنایی نه تنها موجب افزایش آگاهی کودکان میشود، بلکه فرصتی برای یادگیری مشترک میان دو نسل فراهم میآورد.
در کنار لذت همراهی والد و کودک، بسیاری از داشتههای فرهنگی که در معرض فراموشی قرار گرفتهاند، دوباره دیده و بازشناخته میشوند. همچنین نباید از یاد برد که حوزه هنری گیلان در این زمینه آثار ارزشمندی منتشر کرده که بسیاری از آنها در کتابخانههای عمومی نیز در دسترس علاقهمندان قرار دارد.
فاطمه فتحیزاده، دیگر کتابدار بخش کودک و فارغالتحصیل رشته کتابداری، معتقد است: رسانهها و ابزارهای نوین ارتباطی میتوانند نقش مهمی در معرفی و شناساندن ادبیات بومی ایفا کنند. گاهی یک فیلم کوتاه درباره یک نویسنده بومی یا معرفی فرهنگ، تاریخ و جغرافیای یک منطقه، برای کودکان بسیار جذابتر و تأثیرگذارتر از شیوههای سنتی آموزش است.
او میگوید: با توجه به مجهز بودن بسیاری از کتابخانههای عمومی به امکانات دیداری و شنیداری، میتوان فیلمها و مستندهای کوتاهی درباره فرهنگ، آداب و رسوم، جغرافیا و میراث فرهنگی گیلان و دیگر مناطق ایران برای کودکان به نمایش گذاشت. پس از تماشای این آثار نیز میتوان فضایی برای گفتوگو و تبادل نظر میان کودکان فراهم کرد تا درباره آنچه دیدهاند صحبت کنند، پرسش بپرسند و برداشتهای خود را بیان نمایند. همچنین شنیدن ترانههای فولکلور و آشنایی با موسیقی بومی میتواند به تقویت حافظه شنیداری و دیداری کودکان کمک کند و این آموختهها را برای سالهای طولانی در ذهن آنان ماندگار سازد.
مجهز بودن بسیاری از کتابخانههای عمومی به امکانات دیداری و شنیداری، میتوان فیلمها و مستندهای کوتاهی درباره فرهنگ، آداب و رسوم، جغرافیا و میراث فرهنگی گیلان و دیگر مناطق ایران برای کودکان به نمایش گذاشت. پس از تماشای این آثار نیز میتوان فضایی برای گفتوگو و تبادل نظر میان کودکان فراهم کرد
کمکم دوباره به دنیای کودک و نوجوان نزدیک میشوم. حاصل گفتوگو با کتابداران کتابخانه مرکزی رشت برای من این نتیجه را به همراه داشت که کتابدار و نیروی انسانی، نقشی بسیار تعیینکننده در طراحی و اجرای برنامههای فرهنگی در کتابخانهها دارند. از سوی دیگر، همراهی والدین نیز میتواند بخشی از خلأ ناشی از کمرنگ شدن انتقال فرهنگ و ادبیات بومی به کودکان را جبران کند.
به نظر میرسد اگر نگرش درستی نسبت به این موضوع وجود داشته باشد، میتوان با کمک رسانهها، کتابخانهها و نهادهای فرهنگی الگویی مؤثر برای حفظ و انتقال میراث فرهنگی به نسلهای آینده ایجاد کرد؛ الگویی که مانع از شکلگیری حسرت و پشیمانی در سالهای پیش رو شود. در پایان این یادداشت، دوست دارم چند کتاب را نیز معرفی کنم.
هرچند پیش از آن باید گفت که کاش برای بزرگسالان و مدیران نیز بستر مناسبی برای معرفی کتاب فراهم میشد. زیرا در نهایت، اجرای هر برنامه فرهنگی نیازمند حمایت، همراهی و تصمیمگیری مدیران است. مدیران فرهنگی باید در کنار مسئولیتهای اداری، از مشاورانی بهره ببرند که ادبیات را به خوبی بشناسند و تجربه کار با کودک و نوجوان را داشته باشند؛ در غیر این صورت، بسیاری از برنامهها به نتیجه مطلوب نخواهند رسید.
جموعه «گوزن در رشت» یکی از آثاری است که میتواند برای آشنایی کودکان و نوجوانان با فرهنگ، آداب و رسوم و فضای بومی گیلان و شهر رشت انتخاب مناسبی باشد. تصویرگری جذاب این مجموعه نیز بر ارزش آن افزوده است. همچنین کتاب «دانا اَلامه و کلاچای» که مجموعهای از داستانهای گیلکی برای نوجوانان است، میتواند دریچهای برای آشنایی نسل جوان با زبان و ادبیات بومی منطقه باشد.
امیدوارم کتابخانههای عمومی، به عنوان یکی از مهمترین بسترهای حفظ و اشاعه فرهنگ و هنر، بیش از پیش میزبان برنامههایی باکیفیت، هدفمند و مستمر باشند. پاسداشت زبان، ادبیات و فرهنگ بومی مسئولیتی است که تنها بر عهده یک نهاد یا گروه خاص نیست، بلکه همه ما در قبال آن سهم و وظیفهای داریم. همانگونه که زمین را امانتی برای نسلهای آینده میدانیم، زبان و ادبیات نیز میراثی ارزشمند است که باید آن را حفظ، غنی و به شایستگی به آیندگان منتقل کنیم؛ پیش از آنکه فرصت از دست برود و چیزی جز حسرت برایمان باقی نماند.