روایت افول مشاعل سنتی در گیلان؛

از نان تا نوستالژی

0 ۱۵

تاریخ هر سرزمین را فقط در کتاب‌ها نمی‌توان جست‌وجو کرد؛ بخشی از آن در دست‌هایی است که آهن را شکل می‌داد، بخشی در دار چادرشبی که رنگ و نقش می‌بافت و بخشی در دکان کوچکی که بوی چرم، مس و پنبه از آن برمی‌خاست. گیلان روزگاری با مجموعه‌ای از این حرفه‌ها شناخته می‌شد؛ مشاغلی که تنها ابزار امرار معاش نبودند، بلکه سازندگان بخشی از هویت اقتصادی و فرهنگی این سرزمین به شمار می‌رفتند. امروز اما بسیاری از آن‌ها یا از میان رفته‌اند یا در آستانه‌ی فراموشی قرار دارند؛ وضعیتی که فراتر از یک تغییر شغلی، بازتاب تحولی عمیق در مناسبات جامعه‌ی گیلان است.

 

در هیاهوی کارخانه‌ها، در شتاب فناوری و در منطق  بازار، حرفه‌هایی خاموش شدند که روزگاری ستون‌های اقتصاد محلی و بخشی از هویت فرهنگی یک جامعه بودند. گیلان نیز از این قاعده مستثنا نیست. امروز اگر نام‌هایی چون چلنگری، دواتگری، دباغی، لحاف‌دوزی، چموش‌دوزی، مسگری یا چادرشب‌بافی را بر زبان می‌آوریم، بیش از آن‌که از مشاغلی زنده سخن بگوییم، به یادگارهایی از یک زیست‌بوم فرهنگی اشاره می‌کنیم که به تدریج از متن زندگی مردم فاصله گرفته‌اند.

 

چلنگری از جمله مشاغلی بود که پیوندی مستقیم با اقتصاد کشاورزی گیلان داشت. این حرفه نیز قربانی صنعت‌زدگی کشاورزی شد. چلنگران، سازندگان ابزارهایی بودند که چرخه‌ی تولید در شالیزارها و باغ‌ها بدون آن‌ها معنا نداشت. از داس و بیل گرفته تا تبر و ادوات ساده کشاورزی، همه در کارگاه‌های کوچک آنان ساخته یا تعمیر می‌شد. با ورود ابزارهای کارخانه‌ای و تولید انبوه، این حرفه به تدریج کارکرد اقتصادی خود را از دست داد. افول چلنگری در واقع نمادی از گسست میان اقتصاد بومی و نظام تولید صنعتی است؛ فرایندی که در آن مهارت فردی جای خود را به تولید ماشینی داد.

 

دواتگری نیز هنری بود که در آن استادکاران با ورق‌های برنج، چکش، انبر و آتش، انواع سماور و ظروف فلزی را می‌ساختند یا تعمیر می‌کردند. این حرفه که بر پایه‌ی چکش‌کاری و مهارت دست شکل گرفته بود، سال‌ها بخشی از زندگی و اقتصاد مردم گیلان به شمار می‌رفت. اما با گسترش تولیدات صنعتی و رواج فرهنگ مصرف کالاهای آماده، دواتگری به تدریج رونق خود را از دست داد و امروز بیش از آنکه یک شغل باشد، یادآور بخشی از میراث فنی و هنری این سرزمین است.

 

مسگری زمانی از پررونق‌ترین حرفه‌های شهرهای گیلان بودند. ظروف مسی نه تنها کالایی مصرفی بلکه بخشی از فرهنگ زندگی مردم محسوب می‌شدند. استادکاران این حوزه با تلفیق مهارت فنی و ذوق هنری، محصولاتی ماندگار خلق می‌کردند. اما تغییر الگوی مصرف و ورود کالاهای ارزان‌قیمت صنعتی، بازار این حرفه‌ها را محدود کرد. امروز مسگری بیش از آن‌که یک فعالیت اقتصادی باشد، به نمادی از صنایع‌دستی و جاذبه‌ای گردشگری تبدیل شده است. این تغییر نشان می‌دهد که چگونه منطق بازار مدرن، بسیاری از حرفه‌های سنتی را از چرخه‌ی تولید روزمره خارج کرده است.

 

دباغی نیز روزگاری یکی از ارکان مهم زنجیره‌ی تولید در اقتصاد سنتی گیلان بود. تبدیل پوست خام دام به چرم، نیازمند دانش، تجربه و مهارت فراوان بود و دباغان نقشی کلیدی در تأمین مواد اولیه‌ی بسیاری از صنایع دستی ایفا می‌کردند. اما توسعه‌ی صنایع بزرگ چرم‌سازی، افزایش هزینه‌های تولید سنتی و همچنین ملاحظات زیست‌محیطی، موجب شد این حرفه به تدریج از صحنه‌ی اقتصاد محلی کنار رود. با افول دباغی، بخشی از دانش بومی مرتبط با فرآوری مواد اولیه نیز به فراموشی سپرده شد.

 

در میان مشاغل سنتی گیلان، چموش‌دوزی جایگاهی فراتر از یک حرفه داشت. چموش، کفشی سازگار با شرایط اقلیمی و شیوه‌ی زندگی مناطق کوهستانی و تولید آن نیازمند شناخت دقیق چرم، دوخت و نیازهای محیطی بود. چموش‌دوزان در واقع تولیدکنندگان محصولی بودند که دانش بومی را در خود حمل می‌کرد. با گسترش کفش‌های صنعتی و تغییر الگوهای پوشش، این حرفه بخش عمده بازار خود را از دست داد. امروز چموش بیش از آنکه کالایی مصرفی باشد، نشانه‌ای از هویت فرهنگی گیلان است.

 

لحاف‌دوزی در گیلان نیز تنها یک شغل نبود؛ بخشی از اقتصاد خرد خانوارهای ایرانی را شکل می‌داد. لحاف‌دوزان با استفاده از پنبه و پارچه، محصولی متناسب با نیاز خانواده‌ها تولید می‌کردند و بسیاری از خانواده‌ها سال‌ها از یک لحاف دست‌دوز استفاده می‌کردند. ورود تشک‌ها، پتوها و محصولات صنعتی آماده، این حرفه را با کاهش شدید تقاضا مواجه کرد. افول لحاف‌دوزی نمونه‌ای روشن از تأثیر تغییر سبک زندگی و فرهنگ مصرف بر مشاغل سنتی است.

 

چادرشب‌بافی نیز یکی از شناخته‌شده‌ترین هنرهای سنتی گیلان است که بیش از همه با نقش زنان در اقتصاد محلی پیوند دارد . امروزه چادرشب‌بافی، از متن زندگی به ویترین‌ها منتقل شده است. چادرشب تنها یک پارچه‌ی معمولی نبود؛ محصولی بود که هم کاربرد روزمره داشت و هم بخشی از هویت فرهنگی مناطق مختلف گیلان را بازتاب می‌داد. با ورود پارچه‌های کارخانه‌ای و تغییر نیازهای جامعه، کاربرد سنتی چادرشب کاهش یافت. آنچه امروز از این هنر باقی مانده، عمدتاً در قالب صنایع دستی و محصولات گردشگری عرضه می‌شود. این تغییر اگرچه به بقای نسبی این هنر کمک کرده، اما آن را از جایگاه اصلی خود در زندگی روزمره مردم دور ساخته است.

 

حال باید به این مهم اشاره کرد که مسئله  تنها از میان رفتن چند حرفه‌ی سنتی نیست؛ سخن از دگرگونی عمیق مناسبات اجتماعی و اقتصادی در گیلان است. هر یک از این مشاغل در دوره‌ای پاسخی به نیازهای واقعی جامعه بودند. این مشاغل حلقه‌هایی از یک زنجیره‌ی تولید محلی بودند که اقتصاد بومی را معنا می‌کرد.

 

اما با ورود تولیدات انبوه، تغییر الگوی مصرف و گسترش اقتصاد صنعتی، این زنجیره به تدریج گسسته شد. کالای کارخانه‌ای ارزان‌تر، سریع‌تر و در دسترس‌تر بود و بازار، بی‌آنکه به ارزش‌های فرهنگی بیندیشد، مسیر خود را انتخاب کرد. نتیجه آن شد که بسیاری از استادکاران سنتی یا حرفه خود را رها کردند یا بدون آن‌که دانسته‌هایشان به نسل بعد منتقل شود، از میان رفتند.

 

با این حال، افول این مشاغل را نمی‌توان تنها به گردن صنعت و فناوری انداخت. بخشی از مسئله به نبود سیاست‌گذاری فرهنگی و اقتصادی بازمی‌گردد. در بسیاری از کشورها، مشاغل سنتی نه به عنوان یادگارهای موزه‌ای، بلکه به عنوان بخشی از اقتصاد خلاق و صنعت گردشگری، بازتعریف شده‌اند. اما در گیلان، غالباً زمانی به ارزش یک حرفه پی برده‌ایم که آخرین استاد آن از دنیا رفته یا آخرین کارگاه آن حرفه تعطیل شده است.

فراموشی مشاغل سنتی، تنها یک زیان اقتصادی نیست؛ نوعی فقر فرهنگی نیز به همراه دارد. در دل هر حرفه، مجموعه‌ای از مهارت‌ها، واژگان، آیین‌ها و تجربه‌های زیسته، نهفته است.

 

پرسش اصلی این‌جاست: آیا قرار است این مشاغل تنها سوژه‌ی عکس‌های نوستالژیک و نمایشگاه‌های مناسبتی باشند یا هنوز می‌توان برای آن‌ها جایگاهی در اقتصاد امروز تعریف کرد؟ پاسخ به این پرسش، تعیین خواهد کرد که گیلان در مواجهه با میراث خود، راه فراموشی را برمی‌گزیند یا مسیر بازآفرینی را.

 

حفظ مشاغل سنتی به معنای بازگشت به گذشته نیست؛ بلکه تلاشی برای حفظ تنوع فرهنگی در جهانی است که هر روز بیشتر به سمت یکسان‌سازی پیش می‌رود. توسعه، زمانی پایدار خواهد بود که در کنار ساختن فردا، ریشه‌های دیروز را نیز پاس بدارد. زیرا سرزمینی که حرفه‌هایش را فراموش کند، دیر یا زود بخشی از هویت خود را نیز از یاد خواهد برد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.