رانت جدید نابرابری با اینترنت پرو؛

خط نامریی شکاف طبقاتی

0 ۱۷

رفیق داری؟ اینترنت داری، رفیق نداری؟ بی‌خیال شو!

در گذشته که زندگی می‌کردیم، به یاد دارم اگر ساعت‌ها یا حتی روزها اینترنت قطع می‌شد، تنها عده معدودی آن هم بعد از مدتی، متوجه این موضوع می‌شدند. زمانی که کارها با پست، فکس و تلفن راه می‌افتاد و دانشجویان بیشتر وقت خود را با کتابِ باز می‌گذراندند، واقعا «بود و نبودِ» اینترنت تاثیر چندانی بر زندگی مردم نداشت. اینترنت بیشتر شبیه یک هدیه اضافه به حساب می‌آمد، نه چیزی در حد و اندازه جان آدمی.

 

اما حالا چطور؟

زندگی امروزه ما تقریبا در همین خط نامریی خلاصه شده است؛ به‌گونه‌ای که تمامی خدمات روزمره‌مان وابسته به آن است: بانک‌ها، داروخانه‌ها که نسخه را اینترنتی ارسال می‌کنند، امتحان دانشگاه‌ها، حتی پرداخت قبض آب و برق هم بدون اینترنت ممکن نیست.

 

در واقع می‌توان اینترنت را به رگ گردن تشبیه کرد؛ رگی که اگر بریده شود، خفه خواهیم شد. و عجیب این‌که این بخش حیاتی، دقیقا در دورانی که نیاز به آن بیشتر حس می‌شد به‌خصوص در دوران جنگ همان رگ گردن زده شد و علتش را هم چیزی جز «امنیت» اعلام نکردند.

 

حالا پرسش این است: آیا واقعا طرفی که با ما در حال جنگ است، مساله اصلی نیست؟ کشورهایی که با پیشرفته‌ترین ماهواره‌های دنیا مجهز هستند و به راحتی می‌توانند ببینند ناهارِ امروز ما چه بوده و قاشق را با کدام دست برداشته‌ایم، با قطع اینترنت ما مهار می‌شوند؟

این کار چه سود و زیانی برای دشمن دارد، جز این‌که زیان اصلی متوجه مردممان خواهد بود؟

 

می‌توان این‌گونه تصور کرد: فرض کنید خانه شما پر از دزد است؛ دزدهایی که عینک شب‌بین دارند. بعد شما شیر آب را ببندید و بگویید: «نکند دزد از لوله آب بالا بیاید!» دزدی که عینک شب‌بین دارد، اگر لازم باشد، آب خودش را هم با خودش می‌آورد؛ اما در نهایت فقط خودت می‌مانی و یک لیوان خالی.

 

این تصمیم هم دقیقا چنین معنایی دارد: دشمن در این شرایط چیز زیادی از دست نمی‌دهد، این ما هستیم که تشنه می‌مانیم. زندگی ما در این وضعیت شبیه ماندن در فضایی بسته است که دسترسی به بیرون تقریبا غیرممکن شده؛ اما مسوولین عزیز برای راحتی و دسترسی خودشان، راهی برای دور زدن این محدودیت طراحی کرده‌اند به نام «اینترنت پرو».

 

این یعنی: «ما می‌توانیم همه راه‌ها را ببندیم و بعد خودمان، امکان دور زدن را با هزینه‌های هنگفت در اختیار عده‌ای خاص قرار دهیم.» اگرچه این شرایط روی کاغذ برای گروه‌هایی مثل پزشک، استاد، مدیر و… تعریف شده، اما در عمل…

 

شکاف میان ساختار رسمی و رویه‌های غیررسمی عمیق‌تر شده است. در واقع می‌توان صریح گفت: امروز برای رسیدن به این خدمات، نیازمند سرمایه اجتماعی و «آشنا» در دستگاه‌های مربوطه هستیم.

 

«اینترنت پرو» را می‌توان شبیه بنزین سهمیه‌ای دانست؛ با این تفاوت که در شرایط بحران، تقریبا هر انسانی در این سرزمین یک کارت سوخت دارد و می‌تواند از آن بهره ببرد، اما اینترنت قربانی باندبازی‌های بی‌حد و مرز شده است.

 

وضعیت کنونی پیامدهای عینی و گسترده‌ای داشته که می‌توان چند نمونه‌اش را این‌گونه دید:

استادیار و استاد دانشگاه که باید به پرسش‌های علمی و تخصصی پاسخ دهد، در برابر مانیتور خاموش سکوت اختیار کرده است؛ سکوتی که نشان‌دهنده خلا تحلیلی و ناتوانی در مواجهه با مساله است.

 

دانشجویانی که بخشی از معیشت خود را از طریق فعالیت‌های بین‌المللی و آنلاین تامین می‌کردند، امروز با امیدی از دست‌رفته روبه‌رو هستند.

پرستارانی که برای به‌روز نگه داشتن دانش تخصصیِ خود راهی جز اینترنت نداشتند، اکنون از این «کالای لوکس» محروم شده‌اند.

مغازه‌دارانی که برای استعلام و اعتبارسنجی بارکد کالاهای خود به سایت‌ها وابسته بودند، امروز عملا دستشان بسته است.

در مقابل، مدیران محترم نه‌تنها از اینترنت بهره‌مندند، بلکه تصاویر لاکچری خود را هم آشکارا  به اشتراک می‌گذارند.

 

این نشانه چیست؟

آیا جز یک نوع «شایسته‌سالاری وارونه» است که در آن افراد خاص می‌توانند از امکانات بهره ببرند و مردم دیگر فقط نظاره‌گر باشند؟

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.