حدود چهارماه پیش در آن هنگام که فرجام خونین اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، فضایی مملو از غم و خشم و حیرت را بر کشور حاکم کرده بود ناگهان «دونالد ترامپ» رییس جمهور آمریکا که از ابتدای دوره جدید ریاست جمهوری خود درگیریهای سیاسی و نظامی متعددی با نظام جمهوری اسلامی داشت با مخاطب قرار دادن مردم ایران و به ویژه معترضان و با ادعای” کمک در راه هست” و ” عظمت را به ایران برمیگردانیم” کوشید بر موج نارضایتیها سوار و خود را حامی و ناجی ایران و ایرانیان قلمداد نماید..
گرچه همان زمان هم بسیاری از مردم که از سوابق سیاستها و بخصوص مداخلات بین المللی آمریکا و نیز روحیات آشفته و سایکوتیک ترامپ مطلع بودند علی رغم نارضایتی از سیاستهای جاری در کشور، سراب بودن این وعدهها را به صراحت متذکر میشدند اما باید زمان میگذشت تا بخش بزرگتری از اجتماع در عمل به این نتیجه برسد که آمریکا و مخصوصا آمریکای ترامپ از آن معابد شیطانی است که اگر کور نکند شفا نخواهد داد.
در هر حال در چنین زمینه و بستری بود که سی و اندی روز پیش از این آمریکا و اسراییل برای بار دوم در میانه مذاکرات سیاسی با جمهوری اسلامی به ناگهان تجاوز نظامی و جنگ خانمان سوز خود علیه ایران را آغاز کردند.
در این سی و چند روزه اتفاقات بسیاری رخ داده که هر یک میتواند موضوع گفتارهای و نوشتارها و حتی تحقیقات مفصل و مستقلی باشند.
اما صرف نظر از همه این موارد گمان نمیکنم کسی در این تردید داشته باشد که این جنگ ماهیتا بر ضد منافع ملی و توسعه و رشد و شکوفایی آینده کشور بوده و همه کسانی که چه در داخل کشور و چه در خارج از آن، چه در داخل نظام و چه در خارج از نظام چه طرفدار نظام و چه مخالف نظام در راه افتادن این جنگ خواسته یا ناخواسته اقدام کردهاند خواسته یا ناخواسته به کشور خود خیانت کرده اند.
از نخستین روز این حمله که با کشتار بیدلیل و بیعذرخواهی بیش از صد و شصت دانش آموز دبستانی آغاز شد تا حمله به کشتی نظامی غیرعملیاتی کشور در آبهای دور از وطن تا حمله به پالایشگاهها و مخازن سوخت و کارخانههای صنعتی غیرنظامی و حتی تخریب مراکز درمانی و مناطق مسکونی و انبارها و کارخانههای صنایع غذایی و دارویی همه و همه نشانههای اشکاری بود از اینکه آمریکا و اسراییل به تخریب ایران میاندیشند نه تغییر حاکمیت آن.
و امروزه کمی بیش از یک ماه پس از تجاوز نظامی آمریکا و اسراییل به ایران در سایه رفتارها و گفتارهای خارج از عرف و ضابطهای که مسوولین تراز اول این دو کشور داشتهاند به نظر میرسد اکثریت مطلق هممیهنان ما به این نتیجه رسیدهاند که این مداخله نظامی غیرقانونی آمریکا و اسراییل بر خلاف شعارهای فریب کارانه اولیه ترامپ و نتانیاهو نه فقط با هدف کمک به ایران و مردم ایران نبوده بلکه صرفنظر از حاکمیت و حاکمان کشور، ضربه زدن به قدرت نظامی، اقتدار ملی و ثبات سیاسی کشور هدف اصلی و نهایی آنان بوده است.
اما آنچه بهانه این یادداشت شد؛ سخنان موهن و چندشآور ترامپ در چند گفتگو و توییت اخیر وی بود مبنی بر اینکه تصمیم دارد با تخریب زیرساختهای اساسی اقتصاد کشورمان ایران آن را به تعبیر زشت خود به عصر حجر برگرداند.
باید تاسف خورد بر جهانی که حاکمیت بزرگترین قدرت اقتصادی و نظامی آن در دست کسانی چنین فرومایه و بیهویت قرار گرفته که بدیهیترین هنجارهای اخلاقی و معیارهای حقوق بینالملل را آشکارا به سخره میگیرند.
اگر ویژگی مهم انسانهای عصرحجر را توحش و دوری از هرگونه آداب و قواعد و اخلاق در توسل به قدرت فیزیکی بدانیم، ترامپ را بیتردید میتوان نمونه کت و شلوار پوشیدهای از انسانهای عصر حجر دانست و این طنز تلخ روزگار است که چنین موجود وحشی و بیشخصیتی به خود اجازه میدهد یکی از قدیمیترین کانونهای تمدنی بشر در کرهی زمین را به بازگرداندن به عصر حجر تهدید کند.
این نکته را هم نباید از نظر دور داشت که علیرغم قدرت نظامی غیر قابل تردید آمریکا و توانایی تخریب وسیع ارتش آن کشور، ترامپ اگر چنین عملی را مقدور میدانست بیتردید لحظهای در انجام آن تاخیر نمیکرد و اتفاقا بیان این کلمات و عبارات حقیرانه نشانه آشکاری از بنبست سیاسی و نظامی ترامپ در جنگ اخیر به ویژه در زمینه بازگشایی تنگه هرمز است که در واکنشی هیستریک از ذهن بیمار او به زبان شلخته و بی نزاکت او منتقل گردیده است.