کالبدهای شهری رشت؛

بازتولید خشونت یا فروکاست تاب‌آوری؟

0 ۳۱

رشت و گیلان در ناآرامی‌ها و اعتراضات دی‌ماه چهره‌ای دیگر به خود دیده است؛ خانواده‌هایی که داغدار عزیزان‌شان شدند و شهری که سوختگی عظیمی بر پیکر خود دارد؛ زخمی که حتی کلام و ادبیات نیز توان روایت کامل آن را ندارند. آنچه باقی مانده، دلی آکنده از اندوهی هولناک، آمار و اعدادی از جان‌باختگان که سوگوارشان هستیم و خساراتی بالغ بر ده همت، و رشتی است که دیگر نمی‌خندد!

 

حال باید دید آنچه اتفاق افتاده تا چه میزان با تصویری که سالها از رشت و گیلان برای همگان به کمک فضای مجازی ترسیم شده است، منطبق و تا چه اندازه غیر قابل پیش بینی بوده است. در سطح کلان تا چه اندازه از رنج های ساکنین اصلی این خطه مطلع هستند و تا چه میزان در تصمیمات کلان کشوری برای بهبود شرایط سهیم اند. محله های رشت که با بدنه اصلی دیگر شهرهای گیلان و زندگی روستایی عجین شده است تا چه اندازه در سایه به سر می برند.

 

آیا به ساختارمندی خشونت پنهان و فروپاشی شهری می‌توان پی برد؟ و از همه مهمتر مانور بر روی کارایی و طرح توسعه‌های بهینه مند در سه دهه گذشته تا چه حد می‌تواند در شرایط بحران قابل اتکا باشد؟

 

سال‌ها از رشت و گیلان در لوای طرح‌ها و تبلیغات پررنگ و فریبنده فضای مجازی و گردشگری، تصویری پر تکرار از آواز، فانتزی‌های رنگین فضایی و تصاویر اغراق‌شده با هدفی پیروزمندانه از توسعه توریستی ارایه دادند؛ تصویری که آن‌قدر بلند شد که گوشی برای شنیدن صداهای دیگر باقی نماند

 

سال‌ها رشت و گیلان در لوای طرح‌ها و تبلیغات پررنگ و فریبنده فضای مجازی و گردشگری، تصویری پر تکرار از آواز، فانتزی‌های رنگین فضایی و تصاویر اغراق‌شده با هدفی پیروزمندانه از توسعه توریستی ارائه دادند؛ تصویری که آن‌قدر بلند شد که گوشی برای شنیدن صداهای دیگر باقی نماند.

 

این روند از یک سو باعث شد دستگاه‌های بالادستی یا چهره دیگر شهر ـ که همچون باروتی زیر نم باران بود ـ را انکار کنند یا نادیده بگیرند، و از سوی دیگر، موجب شد به اخطارها و علائم هشدار توجهی نشان ندهند.

 

هم‌زمان، پیمانکاران و شرکت‌های مشاوره طرح‌های شهری و توسعه، که مهم‌ترین کارخانه‌های بزک‌سازی با نگاهی بالا به پایین به مردم، اجتماع و شهر هستند، شکاف‌ها را عمیق‌تر کردند. جالب آنجاست که پس از چنین وقایع هولناکی، همچنان نسبت به این خرابی‌ها و واقعه بازار، نگاهی پروژه‌محور دارند.

 

 

گویی این رویکردِ صرفا پروژه‌محور ـ که نه شیوه‌ای دیگر را می‌شناسد و نه به آن باور دارند ـ هر مساله‌ای را در قالب یک «پکیج نجات فوری» با اعلان‌های اضطراری و در هیات منجیان شهری عرضه می‌کند؛ بی‌آنکه کوچک‌ترین بازبینی در اندیشه و رویکردی عملی صورت گیرد که جامعه را باید در تمام ابعادش دید و مشارکت داد و آن شب‌ها، شهر خود را عریان نشان داد؛ آینه‌ای از عملکرد دستگاه‌های بالادستی، نهادهای آموزشی و مشاوران و پیمانکارانش.

 

پیش از پیش آنچه نگران کننده است که با گذشت دو ماه، می‌توان به‌وضوح در هجمه‌های رسانه‌ای، خلا و انکار محله‌هایی از رشت را دید؛ بخش هایی از شهر رشت که از آسیب‌های جدی اقتصادی، اجتماعی و رنجی عمیق می‌برند. محله‌هایی که در هیچ عکس زیبای بلاگرها و تبلیغات گردشگری جایی ندارند. این امر پرسشی بنیادین ایجاد می‌کند: رشت کجاست؟ آیا در لابه‌لای خبرها نشانی از محله‌هایی می‌یابیم که جدا از نقش مهم‌شان در مولدسازی استان، چه جایگاهی در نمود شهری و نگاه دستگاه‌های بالادستی دارند؟ آیا این جدایی از بدنه زینتی

شهرها براساس نوع مناسبت های اقتصادی، اجتماعی و جغرافیایی، نحوه شکل گیری و پایداری آنها، نقش بسزایی را درانتخاب رویکرد و مدل فکری ما برای مطالعات شهری ایفا می‌کنند.

 

می‌توان به ‌وضوح در هجمه‌های رسانه‌ای، خلا و انکار محله‌هایی از رشت را دید؛ بخش هایی از شهر رشت که از آسیب‌های جدی اقتصادی، اجتماعی و رنجی عمیق می‌برند. محله‌هایی که در هیچ عکس زیبای بلاگرها و تبلیغات گردشگری جایی ندارند. این امر پرسشی بنیادین ایجاد می‌کند: رشت کجاست؟

 

شاید از لحاظ تاریخ شماری رشت، شهر جدیدی به شمار بیاید اما چون پیوندهای قوی; از یک سو به عنوان مهمترین گلوگاه تجاری شمال کشور، تجمع و پروش فرهنگ در شاخه های مختلف و از سوی دیگر با در برداشتن یک پیوند بنیادی و ناگسستنی با رشته روستا ها و شهرهای کوچک، توانسته رگ‌های ارگانیک در هم تنیده اقتصاد خورد که عمیقا به زندگی کشاورزان و خرده فروشان، وابسته بوده را شکل دهد و باعث ایجاد یک پایگاه مهم امیدوار کنند و ضامن زیست پایدار گیلان و خود شهر رشت شود.

 

متاسفانه در تمام سه دهه اخیر سیاست طرح توسعه شهری کلان در مرکزنشین، کمترین توجه را به رگ‌های زنده متناوب و در هم تنیده نداشته و عمده برنامه هایی بدون در نظر گرفتن این عوامل و سهم داشتن در شکل گیری شهر توانستن با نام توسعه و کارایی، پهنه ها گسترده‌ای را به حاشیه بکشنانند و می‌توان پیش بینی کرد که نادیده گرفتن و در سایه راندن این شکل از شبکه‌ در هم تنیدهی اقتصادی، آسیب زا خواهد بود.

 

این  پهنه‌های فشرده متعددی نامریی و به سایه کشانده شده‌اند که هم در قاب بندی‌های عکس تبلیغاتی نامریی و حضور ندارند و هم امروزه از تمام امکانات رفاهی و شهری جا مانده اند. بودجه های اندک توسعه شهری برای این بافت و محله های متعدد از جمله صفه سر، یخ‌سازی ، معلولین، پاره بیجار در نظر گرفته شده است بلکه از کمبود مراقبت های زیرساختی، حمل نقل عمومی و بد مسکنی هم شدیدا رنج می‌بر‌ند و عملا به یک وضعیت دایمی از آسیب پذیری روبه روست و وقتی لحظه بحران می‌رسد ما با یک فروپاشی تمام عیار شهری رو برو خواهیم شد که اگر دوباره حل نشود و ریشه یابی عمیق نگردد با انباشت این مشکلات، بحران های وسیعی به شکل های دیگر خود را نشان می دهد.

 

الیویه هامان، محقق محیط‌زیست در لیون فرانسه، بر این باور است که جامعه امروز ـ از اقتصاد و فناوری تا آموزش و حتی بدن انسان ـ دچار پرستش کارایی (performance) شده است؛ همه‌چیز باید سریع‌تر، پربازده‌تر، رقابتی‌تر و «بهینه‌تر» باشد. اما این منطق، به‌جای پیشرفت پایدار، ما را به سوی شکنندگی می‌کشاند.

 

نقد این محقق با الهام از زیست‌شناسی بر این پایه استوار است که سیستم‌های زنده و سالم بهینه نیستند، بلکه تاب‌آورند؛ یعنی می‌توانند مقداری ناکارآمدی و خطا را تحمل کنند و با انعطاف‌پذیری خود در بحران، فضایی برای تنفس ایجاد کنند. در مقابل، سیستم‌های بیش از حد بهینه در شرایط عادی عالی کار می‌کنند، اما با نخستین شوک فرو می‌ریزند.

 

وقایع دی‌ماه در خیابان‌ها و محله‌ها به‌وضوح شکنندگی شهر را در تمام ابعاد نشان داد؛ وضعیتی که با بررسی طرح‌های شهری شرکت مشاوره ها می‌توان دید، چگونه از یک سو به فرسودگی زودهنگام انجامیده و از سوی دیگر، به دلیل نگاه صرفا کارایی گرایانه (performance)و از بالا به پایین در لحظه بحران دچار فروپاشی شده است.

 

این نگاه و طرح گفتمان این دسته از نظریه ها شاید شروعی جمعی برای ترسیم آینده و واکاوی عمیق بحران هاست و اینکه این مدل  را می‌توان در شهرهای درهم‌تنیده‌ای مانند رشت نیز دید و پرسش‌های بنیادینی مطرح کرد: آیا رشت و بازار آن صرفاً بهینه مصرف می‌شدند، یا اگر به لایه‌های دیگر دسترسی و آگاهی داشتیم، می‌توانستیم این فروپاشی را پیش‌بینی کنیم؟

 

بهینه‌سازی و داشتن کارایی بالا در حوزه شهری را در چه مواردی می‌توان دید و علائم آن چیست؟

آنچه امروز، با همه رؤیافروشی‌ها درباره رشت و گیلان، با آن مواجه شده‌ایم این است که چگونه شهرهای درهم‌تنیده با ظرفیت محیط زیستی بالا و حساس که بهینه شده بودند، به شهرهایی شکننده و آسیب‌پذیر تبدیل شده‌اند؛ آسیب و زخمی که برای همیشه بر پیکره شهر و ما  خواهد ماند.

تا چه اندازه داده، مقاله و پژوهش میدانی درباره محله‌هایی چون حمیدیان، معلولین، یخسازی پاره‌بیجار و دیگر محله‌های پرجمعیت و موثر در شکل‌گیری و کارایی شهر ارایه داده ایم؟

 

وقایع دی‌ماه در خیابان‌ها و محله‌ها به‌وضوح شکنندگی شهر را در تمام ابعاد نشان داد؛ وضعیتی که با بررسی طرح‌های شهری شرکت مشاوره ها می‌توان دید، چگونه از یک سو به فرسودگی زودهنگام انجامیده و از سوی دیگر، به دلیل نگاه صرفا کارایی گرایانه (performance)و از بالا به پایین در لحظه بحران دچار فروپاشی شده است.

 

جدا از خاصیت های این محله ها که باید پژوهش عمیق صورت گیرد، رشت شهری است با ویژگی‌های اقلیمی و زمین‌شناختی خاص: اشباع بالای خاک از آب، رطوبت دایمی، بارش‌های ممتد، دو رودخانه آلوده و بافت معماری تاریخی و … این شرایط شهر را ذاتا حساس و نیازمند ملاحظات دقیق زیست‌محیطی می‌کند.

 

پهنه‌های فشرده متعددی نامریی و به سایه کشانده شده‌ در قاب بندی‌های عکس تبلیغاتی نامریی و حضور ندارند و از تمام امکانات رفاهی و شهری جا مانده اند. نه تنها بودجه های اندک توسعه شهری برای این بافت و محله های متعدد از جمله صفه سر، یخ‌سازی ، معلولین، پاره بیجار در نظر گرفته شده است بلکه از کمبود مراقبت های زیرساختی، حمل نقل عمومی و بد مسکنی هم شدیدا رنج می‌بر‌ند

 

با این حال، روندهای اخیر توسعه شهری ـ از جمله حذف بی‌رویه شاهراه‌های آب زیرزمینی برای ساخت بلندمرتبه‌ها، از بین بردن زهکشی‌های طبیعی، پوشاندن گسترده بستر خاکی با آسفالت و سطوح نفوذناپذیرـ ظرفیت جذب شوک‌های محیطی را به‌شدت کاهش داده است. در چنین بستری، هر بحران ـ اعم از سیلاب، آتش‌سوزی یا اختلال زیرساختی ـ می‌تواند ابعادی چند برابر پیدا کند. موضوعی که بارها و بارها اخطار آن با ادله پیش تر بیان شده است .

 

 

 

افزایش تراکم و فشردگی کالبدی، هنگامی که بدون تقویت متناسب زیرساخت‌ها و فضاهای تنفسی شهر انجام شود، نه نشانه پیشرفت، بلکه نشانه حرکت به سوی شکنندگی و بعضا بروز خشم  است. حذف فضاهای «غیرمولد» ـ حیاط‌ها، گذرهای باز، فضاهای عمومی غیر تجاری کم‌کاربرد و زمین‌های نفوذپذیر ـ در واقع حذف حاشیه‌های ایمنی شهر است؛ همان حاشیه‌هایی که در زمان بحران نقش ضربه‌گیر را ایفا می‌کنند.

 

در این میان، بازار رشت نمونه‌ای قابل تأمل است. این بازار تاریخی، که در گذشته به‌واسطه ساختار شبکه‌ای، تنوع کاربری، مقیاس انسانی و انعطاف‌پذیری فضایی خود، عنصری تاب‌آور در بستر شهر محسوب می‌شد و در چند دوره بحران آتش سوزی را تجربه کرده و از آن عبور نموده و راه حل های بازدارنده برای خود یافته است تا شمایل و بنیاد آن از هم فرو نریزد اما  به ‌تدریج تحت فشار منطق سود در همجواری های آن و افزایش عملکرد اقتصادی مازاد دچار تغییر شد.

 

وقایع تلخ  دی ماه  صرفا یک اتفاق ناگهانی نبود، بلکه نتیجه تصمیماتی بود که طی سال‌ها اتخاذ شدند: کارایی گرایی فضا، حذف بی‌رحمانه اقشار جامعه اصلی، پیوند عمیق شهر و روستا و نادیده گرفتن رنج‌ها؛ قصوری که تمام دستگاه‌های بالادستی را در بر می‌گیرد. جامعه و شهری که کنترل‌شده و خط‌کشی‌شده‌اند، اگر موضوع تاب‌آوری در آن‌ها در نظر گرفته نشود، به انفجاری از نارضایتی، خشم و فروپاشی خواهند رسید.

 

اندیشه هامان و دیگر نظریه های مشابه، دعوتی به بازاندیشی ریشه‌ای در معیارهاست. او نشان می‌دهد که جهان آینده نه به دست کارآمدترین سیستم‌ها، بلکه به دست تاب‌آورترین آن‌ها ساخته خواهد شد. خروج از ریل پرستش عملکرد به معنای بازگشت به گذشته نیست، بلکه حرکتی آگاهانه به سوی آینده‌ای است که در آن بقا، معنا و انسانیت بر رکورد و بازدهی لحظه‌ای اولویت دارند.

 

بهینه‌سازی شاید خروجی مطلوب در کوتاه‌مدت باشد اما در برابر تضمین بقا در بلندمدت مقابل آن قرار خواهد گرفت و ضامن پایداری در تمام ابعاد نیست. خروج از این مسیر یک کنش آگاهانه و اخلاقی است: بازگرداندن حاشیه‌ها، ناکارآمدی‌های مفید؛ طراحی برای خطا، نه برای کمال.

 

مدل بیان الیویه هامان صرفا تحلیل‌گری نیست؛ موضع اخلاقی دارد. او معتقد است پرستش کارایی انسان را به ابزار تبدیل می‌کند، تنوع را حذف می‌کند و خشونت ساختاری تولید می‌کند.

 

با این نگاه و واکاوی، می‌توانیم آینده‌ای جمعی و تاب‌آورتر بسازیم و تصمیم بگیریم که با توجه به تبدیل شدن بیش از پنج هکتار از بازار تاریخی به خاکستر، خسارت ده همت   این داغ جان های عزیز که بر قلب ماست  با چه روشی باید آن را احیا کنیم؟ آیا با داشتن رویکردهای پیشین، از بالا به پایین می‌توانیم اطمینان حاصل کنیم که حاصل کار، تولید خشونت ساختاری نباشد؟

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.