همه چیز از روزی آغاز شد که کلاسهای درس دانشگاه را تعطیل کردند. درست 20 سال پیش وقتی دانشجوی کارشناسی ارشد بودم، بلندگوی دانشکده از دانشجویان خواست به جای کلاس درس در محوطه حاضر شوند تا جشن دستیابی به «کیک زرد» هرچه باشکوهتر برگزار شود.
تقریبا همه دانشجویان با خوشحالی رفتند. چند نفری که عاقبت تولید کیک زرد را زودتر درک کرده بودند با تردید و غرغر اندکی در کلاس ماندند و کمی بعد من ماندم و افکارم که نتیجهاش اکنون معلوم شده است.
در میان شعارهای بلندی که از حیاط دانشکده شنیده میشد که «انرژی هسته ای حق مسلم ماست» و شعار آب و برق مجانی که در ذهنم رژه میرفت و «محمودی» که با همان شعارهای عوام فریبانه قبای ریاست جمهوری پوشید و چند سال بعد خودش خار در چشم و استخوان در گلوی نظام شد.
ساعتی بعد، دانشجویان حاضر در جشن، شاد و خندان بازگشتند درحالی که از طول و ارتفاع کیک زرد بزرگی حرف میزدند که به مناسبت این جشن فرخنده، رییس دانشگاه سفارش داده بود. مثل مراسمهای سفارشی که بعدها فهمیدم در دیگر دانشگاهها هم برگزار شده است.
جشن هستهای تمام شد و یکی از دوستان شفیق، برشی از سهم کیک نخورده خود را برای من آورد و گفت چرا نیامدی؟ درحالی که زیر دستی را به سمت من گرفته بود من به زردی کیک نگاه میکردم که بوی اوارنیوم غنی شده میداد تا انرژی هستهای تولید کند و با لبخندی گفتم: میل ندارم. میترسیدم هستهاش در گلویم گیر کند.
اکنون همه میدانیم و معلوم شده؛ مهمترین دعوای ما با جهان بر سر همان کیک است.حالا 20 سال پس از آن جشن و شعارها، به نقطهای رسیده ایم که دارنده یکی از همان کیکهای زرد برای ایران واسطه میشود تا جنگ خاتمه یابد!
جنگی که سالها پیش آغاز شد در ابتدا با کشتن دانشمندان هستهای شروع شد، گام به گام پیش رفت و حالا به نقطهای رسیده که یا باید باقی مانده اورانیوم غنی شده را دو دستی تحویل دهیم یا میآیند و با بی حرمتی تحویل میگیرند.
حالا ما ماندهایم و شعار انرژی هستهای که قرار بود حق مسلم ما باشد. و مردم بی دفاع در جنگی که نه میخواستند و نه آغازگرش بودند و همچنان نجیبانه و صبورانه در گوشهای نشستهاند تا ببینند بالاخره یک نفر برش کوچکی از منافع کیک هستهای را به آنها تعارف میکند یا پولهای بلوکه شده برای تولید کیک زرد دیگری هزینه میشود!
به نقطه ی عطف مهمی اشاره کردید. آن معجزه ی هزاره ی سوم را هیچ کس به گردن نمی گیرد!