از ترمیم سرمایه اجتماعی تا بازتعریف رابطه دولت و جامعه؛

چرا انتخابات شوراها فراتر از یک صندوق رای است؟

0 ۷

بحران‌ها و تکانه‌های بزرگ امنیتی، صرفا عیار توان نظامی کشورها را محک نمی‌زنند؛ آن‌ها در لایه‌ای عمیق‌تر، میزان تاب‌آوری اجتماعی، عمق مشروعیت سیاسی و کیفیت رابطه میان حکومت و جامعه را عریان می‌کنند. در فضای پسابحران، حیاتی‌ترین پرسش پیش‌روی هر نظام سیاسی یک چیز است و آن شکاف‌های ایجادشده، فرسایش اعتماد عمومی و فاصله میان نهادهای قدرت است و اینکه بدنه جامعه را چگونه می‌توان ترمیم کرد؟

 

در چنین اتمسفری، سخن گفتن از اصلاحات درونی و بازنگری در شیوه‌های حکمرانی، نه یک ژست جناحی یا لوکس، بلکه یک ضرورتِ بیولوژیک برای پایداری سیاسی است. اظهارات اخیر برخی چهره‌های باسابقه درباره ضرورت بازگشت به مردم، دقیقا از همین زاویه قابل رمزگشایی است؛ نشانه‌ای از درک دوباره این واقعیت که مشروعیت مشارکتی جاده‌ای دوطرفه است.

 

در ادبیات جدید حکمرانی، بقای یک ساختار سیاسی صرفا با دیسیپلین رسمی یا ابزارهای قانونی تضمین نمی‌شود؛ نبض پایدار یک سیستم، بند میزان احساس تعلق شهروندان و باور آن‌ها به اثربخشی رای و صدایشان است. جامعه‌ای که احساس کند در فرآیند تصمیم‌گیری دیده می‌شود، در بزنگاه‌های تاریخی، خود به دژ مستحکمی برای انسجام ملی تبدیل خواهد شد. در مقابل، بی‌توجهی به این پویایی، سیستم را به سمت عارضه کهنه و خطرناک شکاف دولت – ملت سوق می‌دهد.

 

با این متر و معیار، نهاد شوراهای شهر و روستا یک ویترین تشریفاتی نیست؛ بلکه ملموس‌ترین لایه مردم‌سالاری محلی و اولین ایستگاه تمرین مشارکت سیاسی در کف جامعه است. فلسفه وجودی شوراها این بود که شهروند، از یک مخاطب منفعل تصمیمات مدیریتی به سیاست‌گذار و مجری امور عمومی تبدیل شود.

 

اما ویترین شوراها در سال‌های اخیر خاک گرفته است. شورای ششم در بسیاری از شهرها با گذشت بیش از پنج سال از عمر خود، به نوعی فرسودگی مدیریتی و کرختی دچار شده و از روح اولیه خود فاصله گرفته است. انسداد در ترکیب مدیریتی و اصرار بر استمرار یک حلقه ثابت، حتی با نیت‌های مثبت، خروجی‌اش چیزی جز کاهش انگیزه، کانالیزه شدن نگاه‌ها و قفل‌شدگی پویاییِ شهری نیست.

 

نظریه گردش نخبگان دقیقا برای علاج همین تصلب ساختاری است. هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند با ایده‌های دیروز، به جنگ مسائل نوظهور فردا برود. انتخابات در این معنا، صرفا یک مناسک حقوقی برای جابه‌جایی افراد نیست؛ تکانی است برای تزریق خون تازه به رگ‌های جامعه و بازتنظیم رابطه قدرت و شهروند.

 

بر همین اساس، ایده برگزاری زودهنگام انتخابات شوراهای شهر و روستا را باید به عنوان یک فرصت طلایی برای احیای نشاط سیاسی دید. جامعه امروز تشنه تجربه تغییرات ملموس و عینی است، نه شعارهای کلان. باز کردن فضا برای ورود چهره‌های تازه‌نفس، ایجاد رقابت واقعی و بازگرداندن حق انتخاب به مردم، پادزهر این کرختی عمومی است. نشاط اجتماعی با بخشنامه و بیلبورد تزریق نمی‌شود؛ این نشاط محصول مستقیم احساس اثربخشی است.

 

در دوران پس از جنگ، بیش از هر زمان دیگری به گفت‌وگو و بازتعریف رابطه حاکمیت و جامعه نیاز داریم. اصلاحات تدریجی و تقویت نهادهای انتخابی، آینه ضعف یک سیستم نیست؛ بلکه نشانه بلوغ و اعتمادبه‌نفس ساختاری برای همگامی با تحولات زمانه است. انتخابات زودهنگام شوراها می‌تواند نخستین گام عملی، کم‌هزینه و پربازده در این مسیر باشد؛ پنجره‌ای برای عبور از رکود، احیای مشارکت و بازگرداندن این حس حیاتی به مردم که “شما موثرید”.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.