به یاد زنده‌یاد استاد ابراهیم یدک؛

از وکالت، این دنیا را می‌خواهی یا آن دنیا را؟

0 ۹

«ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود

نی نام ز ما و نی نشان خواهد بود

زین پیش نبودیم و نبود هیچ خلل

زین پس چو نباشیم همان خواهد بود.»

خیام

 

خبر درگذشت برخی انسان‌ها، تنها خبر پایان یک زندگی نیست؛ پایان فصلی از نجابت، دانایی و انسانیت است. آنان که منش و کردارشان بر دیگران اثر می‌گذارد، با رفتن نیز از میان ما نمی‌روند؛ در خاطره شاگردان در احترام همکاران و در فرهنگ حرفه‌ای جامعه‌ای که به آن خدمت کرده‌اند، به زندگی ادامه می‌دهند. زنده‌یاد استاد ابراهیم یدک از همین انسان‌ها بود؛ وکیلی که اخلاق را بر منفعت، اعتبار را بر شهرت و شرافت را بر هر دستاورد زودگذر ترجیح داد.

 

بیست‌وپنج سال پیش، زمانی که نخستین گام‌هایم را در مسیر دشوار اما پرافتخار وکالت برمی‌داشتم، هیچ‌یک از وکلای رشت را نمی‌شناختم. این لطف جناب آقای ناصر اصغری که خود از کارآموزان سابق استاد یدک بودند، بود که مرا به ایشان معرفی کرد. هنوز نخستین دیدارمان را با همان صمیمیت و صفا به یاد دارم.

استاد، با رویی گشاده و طنز ظریفی که همواره در کلامش جاری بود، پس از آشنایی با من گفت: «بیکاری، می‌خوای وکیل بشی؟» جمله‌ای که آن روز لبخند بر لبم نشاند، اما سال‌ها بعد معنای عمیق‌تری برایم یافت؛ گویی از همان آغاز، دشواری‌ها و مسوولیت‌های این حرفه را با زبانی شیرین به شاگرد جوانش یادآور می‌شد.

 

اما ماندگارترین درس استاد نه در کلاس درس بود و نه در جلسه دادگاه؛ بلکه در جمله‌ای کوتاه خلاصه می‌شد که مسیر حرفه‌ای مرا برای همیشه تحت تاثیر قرار داد. چند روزی از آغاز کارآموزی نگذشته بود که از من پرسید: «از وکالت، این دنیا را می‌خواهی یا آن دنیا را؟»

 

وقتی سکوت و شگفتی مرا دید، با همان آرامش همیشگی توضیح داد که اگر مقصودت از وکالت تنها کسب درآمد باشد، آن نیز روزی به دست می‌آید و روزی از دست می‌رود؛ اما اگر هدفت خوشنامی، اعتبار، وجدان آسوده و احترام مردم باشد، سرمایه‌ای به دست خواهی آورد که نه گذر زمان از ارزش آن می‌کاهد و نه دگرگونی روزگار آن را از تو می‌گیرد.

 

سال‌ها بعد، هرچه بیشتر در این حرفه زیستم، بیشتر دریافتم که استاد در حقیقت میان «معاش» و «معنا» مرز می‌کشید. او باور داشت که وکیل، پیش از آنکه مدافع حق موکل باشد، باید پاسدار اخلاق و عدالت باشد. خوشنامی، سرمایه‌ای نیست که با ثروت یا تبلیغ به دست آید؛ حاصل سال‌ها صداقت، انصاف، درستکاری و احترام به انسان‌هاست.

 

اگر امروز از خود بپرسم که در برابر آن پرسش استاد چه پاسخی داده‌ام، با همه کاستی‌ها و خطاهای انسانی، امیدوارم راه دوم را برگزیده باشم؛ راهی که مقصد آن نه صرفا کامیابی مادی، بلکه حفظ حرمت وکالت، کسب اعتماد مردم و بر جای گذاشتن نامی نیک است.

 

حافظ، این حقیقت را چه زیبا در یک بیت خلاصه کرده است:

«مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن

که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست.»

 

به گمان من، تمام زندگی حرفه‌ای استاد یدک، شرح عملی همین بیت بود. او هیچ‌گاه اخلاق را قربانی منفعت نکرد و هیچ‌گاه شأن وکالت را در هیاهوی روزگار فراموش ننهاد.

 

در دوران کارآموزی، بیش از آنکه آیین دادرسی و فن دفاع را از ایشان بیاموزم، درس زندگی، فروتنی، انصاف و شرافت آموختم. او از آن دسته استادانی بود که پیش از زبان، با رفتار خود آموزش می‌داد. متانت، صبر، احترام به موکل، تکریم همکاران و ادب در مواجهه با مخالف، برای او نه یک توصیه، بلکه شیوه زیستن بود. خوشنامی‌اش نیز نه حاصل تبلیغ، بلکه ثمره سال‌ها پاکدستی و درستکاری بود.

 

یکی دیگر از توفیقات بزرگ زندگی حرفه‌ای من، حضور در کنار ایشان در دوره هشتم هیأت‌مدیره کانون وکلای دادگستری گیلان بود. در آن دوران، بیش از هر زمان دیگری آموختم که مدیریت صنفی، پیش از آنکه به دانش حقوقی نیاز داشته باشد، به سعه صدر، انصاف، بردباری و ترجیح منافع نهاد برخواسته‌های شخصی وابسته است. استاد یدک در این عرصه نیز همان بود که در حرفه وکالت؛ آرام، اخلاق‌مدار، منصف و دور از خودنمایی.

 

امروز بیش از هر زمان دیگری، قدر نسلی را می‌دانم که استقلال و اعتبار کانون وکلای دادگستری گیلان را با نجابت، صداقت و ازخودگذشتگی پاس داشتند. زنده‌یاد استاد ابراهیم یدک، در کنار بزرگانی چون آقایان حیدری‌نژاد، کامران‌زاده، سجادی، غواص، هاشمی و دیگر پیشکسوتان ارجمند کانون، از سرمایه‌های معنوی این نهاد بودند.

 

اگرچه برای پرهیز از اطاله کلام از ذکر نام همه آن عزیزان خودداری می‌کنم، اما باور دارم هر یک از آنان سهمی ماندگار در اعتلای جایگاه وکالت، حفظ استقلال کانون و تربیت نسل‌های بعدی این حرفه داشته‌اند و جامعه وکالت گیلان همواره وامدار آنان خواهد بود.

حضور پرشمار کارآموزان استاد، وکلای دادگستری و دوستان و همکاران ایشان در آیین تشییع و خاکسپاری، خود گویاترین گواه بر جایگاه رفیع آن بزرگ‌مرد بود.

 

آن اجتماع، تنها بدرقه پیکر یک وکیل پیشکسوت نبود؛ ادای احترام به انسانی بود که با اخلاق، تواضع و خوشنامی زیست و محبت و احترام را در دل نسل‌های مختلف وکلا بر جای گذاشت. گاه بزرگ‌ترین سرمایه یک انسان، نه آن چیزی است که اندوخته، بلکه دل‌هایی است که در بدرقه‌اش به احترام برمی‌خیزند؛ و استاد یدک، بی‌تردید، از این سرمایه گران‌بها بهره‌مند بود.

 

خیام جهان را ناپایدار می‌دید، اما همین ناپایداری، انسان را به انتخاب آنچه ماندگارتر است فرا می‌خواند. مال، مقام و شهرت، همگی رفتنی‌اند؛ اما نام نیک و کردار نیک، اگر با اخلاص همراه شوند، در حافظه انسان‌ها باقی می‌مانند. استاد یدک از همین تبار بود؛ انسان‌هایی که پس از رفتن نیز در اندیشه شاگردان، در خاطره همکاران و در فرهنگ یک نهاد زنده می‌مانند.

 

امروز، پس از گذشت بیست‌وپنج سال از نخستین دیدارمان، بسیاری از پرونده‌ها مختومه شده‌اند، بسیاری از چهره‌ها از خاطر رفته‌اند و روزگار، برگ‌های فراوانی از دفتر زندگی را ورق زده است؛ اما هنوز، هرگاه بر سر دوراهی اخلاق و منفعت قرار می‌گیرم، پیش از هر صدایی، صدای استاد را می‌شنوم که با همان لبخند همیشگی می‌پرسد:

«از وکالت، این دنیا را می‌خواهی یا آن دنیا را؟»

 

نمی‌دانم تا چه اندازه توانسته‌ام در عمل، پاسخی درخور به آن پرسش بدهم؛ اما امیدوارم کارنامه حرفه‌ای من، هرچند اندک، نشان دهد که شاگرد آن مکتب اخلاقی بوده‌ام.

 

برای آن بزرگ‌مرد، رحمت و غفران واسعه الهی مسالت دارم و باور دارم بهترین بزرگداشت او، نه در سوگواری، بلکه در وفاداری به همان اصولی است که یک عمر به شاگردانش آموخت؛ اخلاق، انصاف، خوشنامی و شرافت حرفه‌ای.

 

*وکیل دادگستری

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.