آرشیو برچسب

جنگ شهرساز

شهر پرده‌ای سیاه بود

کودک که بودم، یک شهر در زندگی‌ام وجود داشت. شهری که پس از هزار شامورتی‌بازی، خواب بعدازظهر را می‌پیچاندم و خودم را از رختخوابی که مادربزرگ برایم مهیا کرده بود، می‌رهانیدم، در ایوان ‌خانه او شروع به ساختنش می‌کردم. شهری بر بسترِ سرزمینِ گُلگُلیِ فرشِ ایوان ‌خانه‌ با دو محله، یک میدان بزرگ و چهار خیابان اصلی که دور شهر می‌چرخیدند و خیابان‌های فرعی که مسیرشان را در میان گل و بوته‌های نقش‌ شده بر سطح فرش پیدا می‌کردند. شهرم گاه عناصر طبیعی چون تپه و کوه را با بلندکردن بخش‌هایی از فرش و چپاندن قاب…