مرز بین روایت رنج یا مقاومت در برابر سکوت؛

جنگ زدگی کلمه

0 ۳۴

مدتی قبل از شروع جنگ کتابی خواندم با عنوان «هنرمند و زمانه» (درباره نبوغ هنری و افسون ادبیات در روزگار پرآشوب) اثر مارینا تسوتایوا با ترجمه الهام شوشتری زاده. مترجم در ورودی یادداشتی که برای شروع کتاب نوشته بود، بریده‌ای از «اجتماع اذعان ناپذیر» موریس بلانشو را آورده بود که تا چند روز ذهنم را درگیر کرد. «نوشتن زیر فشار جنگ همان نوشتن درباره جنگ نیست، نوشتن در افق جنگ است. انگار جنگ همدم و هم بسترت باشد.»

 

من که در کودکی جنگ هشت ساله را از سرگذرانده بودم و چندماه قبل از خواندن این کتاب هم جنگ دوازده روزه را تجربه کرده بودم با این جمله‌ها به بازاندیشی نوشته‌هایم درباره جنگ و در روزهای جنگ دوازده روزه پرداختم. به نوشتن در افق جنگ فکر کردم. خاطرات من از جنگ هشت ساله عمدتا مستندهایی روایی هستند که سال‌ها بعد از جنگ در بزرگسالی نوشته شده‌اند.

 

در بیشتر آن خاطرات اگر چه سعی کرده ام، ترس، گیجی، ناباوری و حتی غفلت کودکانه‌ام را روایت کنم اما در آن فاصله زمانی، جنگ دیگر همدم فعالی نبود، اگر چه زخم‌هایش همچنان  التیام‌نایافته‌اند؛ اما به روزنوشت‌هایم در جنگ دوازده‌ روزه که مراجعه کردم دیدم چیزی درباره جنگ ننوشته‌ام اما من و مای جنگ زده را نوشته ام. کوتاه و بریده بریده. با سطحی از تعجیل که انگار دنیا به آخر می‌رسیده است و من باید به کار دیگری می‌پرداخته‌ام.

 

«صدای انفجار بزرگتر از آن بود که شک کنم در اتاق دیگر خانه‌ام چیزی منفجر نشده»، «چرا صف طولانی مردم در مقابل دستگاه خودپرداز ترس به جانم می‌ریزد»، « تیک‌های کودکی‌ام برگشته‌اند»، « فروشگاه‌های خالی و مردم ترس‌خورده، این صحنه‌ها را در فیلم‌های زیادی دیده‌ام»  و… در یادداشت‌های پراکنده آن روزها سکوت و انصراف از نوشتن بیش‌تر به چشم می‌آید.

 

آیا سکوت جای خالی کلمه‌ای است که نمی‌توانسته هولناکی تجربه جنگ را بیان کند؟ آیا سکوت  در شرایط بحرانی یک واکنش وجودی طبیعی است؟ آیا فرصت پرداختن به موضوعات پیرامونم را نداشته‌ام؟ و…

 

حالا که بار دیگر جهانم را در وضعیت جنگی یافته‌ام در من هم، آتش جنگ دیگری شعله می‌کشد، میل به نوشتن  از یک سو و امتناع از نوشتن از سوی دیگر. دوباره جملات بلانشو را در سر مرور می‌کنم و به نوشتن در افق جنگ فکر می‌کنم با در نظر داشتن محدودیت‌هایی که جنگ بر همه ما به طور عام و بر اهل قلم به طور خاص تحمیل می‌کند.

محدودیت‌های بیرونی مثل نا امنی و قطع ارتباط‌ها و از بین رفتن فضای آرام نوشتن؛ محدودیت‌های روانی و عاطفی مثل ترس، سوگ و شوک‌های بزرگ و کوچک و زیستن در احتمال  قریب مرگ؛ و محدودیت تحمیلی خود شاعر و نویسنده که زبان  و واژه‌ها را در گفتن و نوشتن از خشونت  و تلخی فاجعه کافی نمی‌داند.

 

اما محدودیت‌های دیگری هم هستند که می‌توانند سکوت بین سطرهای پراکنده را بیشتر کند یا نویسنده و شاعر را به انصراف از نوشتن بکشاند: فشارهای اجتماعی و وضعیتی که ممکن است نوشته‌ها را شعار زده کند و آزادی‌ هنری را کم کند؛ و در همه مراحل خلق اثر و سکوت ممکن است با این پرسش اخلاقی روبه‌رو شود که مرز بین روایت رنج و زیباسازی رنج کجاست؟ در این شرایط احساس گناه هم به محدودیت‌های قبلی افزوده می‌شود.

 

جنگ در ساحت ادبیات یک رویداد تاریخی نیست، وضعیتی است که ساختار زبان، تخیل و هویت نویسنده و شاعر را نشانه می‌گیرد. این تجربه افراطی خشونت که از مرزهای عادی فهم و بیان عبور می‌کند می‌تواند باور به نابسندگی زبان را تقویت کند و زبان را به سمت ایجاز و سکوت و شکست‌های نحوی و تصویرهای پراکنده ببرد.

 

خشونت فضا می‌تواند استعاره‌های خشن‌تری را بر زبان تحمیل کند و می‌تواند تخیل را محدود کند مثل افق آینده که در سایه سنگین جنگ تیره و تار و محدود می‌شود. خطر تبدیل متن به ابزار تبلیغ یا حماسه سرایی و تقلیل پیچیدگی‌های انسان به دوگانه سادۀ دوست/ دشمن هم نویسنده و شاعر را در کشاکش درونی دیگری قرار می‌دهد.

 

جنگ در تاریخ ادبیات جهان منبعی برای شکل‌گیری گونه‌ای از بیان بوده است و ادبیات جنگ تلاشی برای فهم انسان در بحرانی‌ترین وضعیت‌هایش بوده است و اهمیت هنری و تاریخی و روانی و اخلاقی آن بر هیچ کس پوشیده نیست. در مواجهه با این آثار، مخاطب جنگ را نه به عنوان یک مفهوم انتزاعی، بلکه به عنوان تجربه زیسته گروه‌های انسانی می‌فهمد و بخشی از ماهیت خشونت‌بار و ویرانگر جنگ از خلال همین آثار افشا می‌شود.

 

اما حتی با در نظر گرفتن همه این موارد و نقش مهمی که ادبیات جنگ در تقویت همدلی و وجدان انسانی دارد، بسیاری از نویسنده‌ها لا اقل در بحبوحه جنگ محدودیت‌های نوشتن در شرایط جنگی را تجربه کرده‌اند. با وجود همه این محدودیت‌ها، نوشتن در شرایط جنگی، مقاومت است.

مقاومت در برابر فراموشی، مقاومت در برابر سکوت، مقاومت در برابر خشونت. تجربه محدودیت‌های تحمیلی جنگ اگرچه دردناک است، اما گاهی می‌تواند به عمیق‌ترین و اصیل‌ترین شکل بیان هنری بیانجامد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.