این عامل بازتولید نابرابری است/روایت جنگ(6)

جنگ؛ حقارت تدریجی زندگی

0 ۹

سخن از جنگ، اگر تنها به صدای انفجار و تصویر دود و آتش فروکاسته شود، نیمی از حقیقت پنهان می‌ماند. جنگ، پیش از آن‌که دیوارها را فرو بریزد، نظم زیست را در هم می‌شکند. پیش از آن‌که شهری را ویران کند، آینده را زخمی می‌کند. از همین روست که وقتی گفته می‌شود آثار اقتصادی منفی جنگ اغراق‌آمیز است، باید از گوینده پرسید: اغراق دقیقا در کدام صحنه؟

 

در چشم‌های دانش‌آموزی که کلاسش از حضوری به غیرحضوری سقوط می‌کند و از ریتم طبیعی یادگیری جدا می‌افتد؟ در دست‌های معلمی که باید به‌جای تخته، چهره و گفت‌وگو، با صفحه‌ای لرزان و اینترنتی ناپایدار سخن بگوید؟ در مغازه‌ی کوچکی که با هر قطعی شبکه، هم فروشش می‌خوابد و هم اعتماد مشتری‌اش؟ یا در خانه‌ای که تورم، نااطمینانی و کاهش مداوم قدرت خرید، سفره‌اش را هر روز نحیف‌تر می‌کند؟

 

برای کسانی که جنگ را نه در قاب تلویزیون، بلکه در کلاس‌های غیرحضوری، در تعلیق اینترنت در مغازه‌های خوابیده و در سفره‌های محقر تجربه کرده‌اند، این اغراق بیشتر شبیه انکار است. جنگ تنها در جبهه اتفاق نمی‌افتد گاهی در دفتر مشق یک دانش‌آموز، در صفحه‌ی لرزان یک معلم، در ویترین خاموش یک فروشگاه آنلاین و در حساب بانکی‌ای که هر ماه سبک‌تر می‌شود، ادامه پیدا می‌کند. و همین‌جا است که معنای جنگ از یک رخداد نظامی فراتر می‌رود و به وضعیتی فراگیر بدل می‌شود وضعیتی که به لایه‌های آموزش، اقتصاد، فرهنگ و روان جامعه نفوذ می‌کند و آرام‌آرام، امکان زندگی عادی را تحلیل می‌برد.

 

در شهرهای دور از مرکز درگیری، جنگ شکل دیگری دارد. نه لزوما صدای انفجار، بلکه صدای فرسایش. نه لزوما ویرانه‌ی ساختمان، بلکه ویرانه‌ی نظم. مدرسه‌ای که ناگهان از حضوری به غیرحضوری می‌افتد، فقط محل آموزش را تغییر نمی‌دهد ریتم یادگیری را می‌شکند، کیفیت را فرو می‌کاهد و شکاف طبقاتی را عمیق‌تر می‌کند. دانش‌آموزی که اینترنت بهتر دارد، شاید هنوز به کلاس وصل شود دیگری از همان ابتدا جا می‌ماند. این‌جا جنگ تنها یک واقعه‌ی سیاسی نیست. یک عامل بازتولید نابرابری است.

 

معلمی که باید با اینترنت ناپایدار، قطع و وصل‌های مداوم و ابزارهای ناکافی آموزش دهد، تنها با تکنولوژی دست‌وپنجه نرم نمی‌کند با فرسایش شأن آموزش روبه‌روست. کلاس آنلاین، اگر زیرساخت نداشته باشد، به تجربه‌ای ناقص و خسته‌کننده بدل می‌شود. آن‌چه در ظاهر جایگزین است، در عمل به نشانه‌ی اختلال تبدیل می‌شود. دانشگاهی که قرار بود کانون اندیشه باشد، به اتاقی در سکوت، قطعی و تأخیر فرو می‌رود جایی که گفت‌وگو کوتاه می‌شود، تمرکز می‌ریزد و کیفیت آموزش، بی‌آن‌که سروصدایی داشته باشد، سقوط می‌کند.

 

همین الگو را می‌توان در اقتصاد خرد دید. کسب‌وکارهای آنلاین، فروشگاه‌های کوچک، خدمات دیجیتال، آموزش خصوصی، تولید محتوا، طراحی، ترجمه و ده‌ها شغل وابسته به اینترنت، با هر اختلالی آسیب می‌بینند. در کشوری که اینترنت تنها ابزار تفریح یا ارتباط نیست، بلکه زیرساخت کار، فروش و اعتماد است، قطع اینترنت یعنی قطع جریان معاش. مغازه‌ای که با هر اختلال، سفارش‌های خود را از دست می‌دهد، در آمار شاید یک عدد کوچک باشد، اما در زندگی صاحبش، این یک بحران واقعی است. بحران جنگی همیشه با موشک اندازه‌گیری نمی‌شود گاهی با تراکنش‌های انجام‌نشده، مشتری‌های از دست‌رفته و اجاره‌های عقب افتاده باید آن را سنجید.

 

فون کلاوزویتس، نظریه‌پرداز بزرگ جنگ، در اثر «درباره جنگ» یادآور می‌شود که نیازهای جنگ همواره با منابع دولت در تعارض‌اند و هر دولتی که بخواهد جنگ را با قدرت پیش ببرد، ناچار از فداکاری‌هایی می‌شود که حتی بقای خودش را تهدید می‌کند. این گزاره، اگرچه در زبان استراتژی بیان شده، در واقع شرح فشرده‌ی یک حقیقت اقتصادی است: جنگ منابع را می‌بلعد، بودجه را از مدار طبیعی خارج می‌کند، تولید را می‌کاهد، تورم را شعله‌ور می‌سازد، بدهی را بالا می‌برد و ثبات پولی را متزلزل می‌کند. جنگ‌ها، برخلاف تصور برخی، لزوماً ظرفیت دولت را تقویت نمی‌کنند، بلکه در بسیاری موارد بنیان مالی آن را فرسوده و بحران‌های خارجی تازه‌ای ایجاد می‌کنند.

 

اگر این فرسایش را از جداول آمار به زندگی بیاوریم، چهره‌اش روشن‌تر می‌شود. خانواده‌ای که پیش‌تر با زحمت از پس مخارج برمی‌آمد، حالا با تورم فزاینده، هر روز کمی بیشتر عقب می‌افتد. پدری که می‌خواست برای فرزندش کلاس تقویتیبرگزار کند، دیگر از عهده‌اش برنمی‌آید. مادری که کارش به فروش آنلاین وابسته بود، با هر قطعی اینترنت بخشی از درآمدش را از دست می‌دهد. جوانی که می‌خواست از مسیر دیجیتال گذران زندگی کند، ناگهان می‌بیند زیر پایش خالی شده است. این‌ها تبعات جانبی جنگ نیستند بدنه‌ی اصلی اثرات آن‌اند.

 

تجربه‌ی کشورهایی چون عراق، افغانستان، سوریه، بوسنی و لبنان نیز گواه همین معناست. جنگ، در این سرزمین‌ها، فقط مرزها را جابه‌جا نکرد؛ نسل‌ها را از ریتم طبیعی رشد بیرون انداخت. مدرسه‌ها از کار افتاد. دانشگاه‌ها مهاجرت‌زده شدند، بازارها به احتیاط و رکود خو گرفتند و طبقات فرودست بیش از همه زیر بار آن خم شدند. فقر تنها در این کشورها افزایش نیافت، بلکه صورت عوض کرد از فقر درآمدی به فقر آموزشی، از فقر آموزشی به فقر فرصت، و از فقر فرصت به فقر امید. آن‌چه باز می‌ماند، نه فقط شهری ویران، که نسلی معلق است نسلی که آینده‌اش به تعویق افتاده است.

 

جنگ، هرچه باشد، برای اکثریت جامعه یک بیماری مزمن است بیماری‌ای که به‌جای درمان، فرسایش می‌آورد و به‌جای پیشرفت، تعلیق. کسی که از دور، آثار جنگ را اغراق می‌خواند، شاید محدودیت اینترنت را تنها یک اختلال فنی ببیند اما برای فروشنده‌ای که درآمدش به همان اتصال وابسته است، این اختلال یعنی توقف معاش. برای دانش‌آموزی که از آموزش حضوری محروم شده، این تنها تغییر قالب نیست نقصان یادگیری است. برای خانواده‌ای که زیر بار تورم خم شده، این فقط شرایط خاص نیست کوچک‌شدن تدریجی امکان زیستن است.

 

جنگ را می‌توان در گزارش‌های رسمی با عدد و نمودار به تصویر کشید، اما نمی‌توان آن را در زندگی مردم کوچک کرد. گزارش‌ها ممکن است از کاهش رشد، افزایش فقر، افت اشتغال و تشدید بدهی بگویند اما حقیقت جنگ در جایی عمیق‌تر جریان دارد: در کودکانی که آموزش‌شان ناتمام می‌ماند، در دانشجویانی که از مسیر علم دور می‌شوند، در کسب‌وکارهایی که می‌خوابند، در خانواده‌هایی که از هم می پاشند و در جامعه‌ای که به‌جای افق، اضطراب می‌بیند. این‌جاست که جنگ از جبهه عبور کرده و در تار و پود زندگی رسوخ کرده است.

 

و شاید دقیقاً به همین دلیل است که باید با صراحت گفت: انکار آثار اقتصادی و اجتماعی جنگ، نه شجاعت است و نه دقت چشم بستن بر رنجی است که در کلاس‌های خاموش، در مغازه‌های نیمه‌تعطیل، در دانشگاه‌های کم‌جان و در خانه‌های کوچک‌شده هر روز تکرار می‌شود. جنگ، حتی اگر در آمارها کم‌حجم شود، در زندگی مردم کوچک نمی‌شود. تازه اگر مردم را کوچک نکند. زخم اگر دیده نشود، ناپدید نمی‌گردد تنها از شکل انفجار، به شکل فرسایش در می‌آید. و چه‌بسا همین فرسایش، از هر انفجاری ویرانگرتر باشد.

روایت جنگ 6

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.