نقاش رویای قوی سپید
حضور برخی نفرات به جان و جهان آدمها روشنی میبخشد و «بهمن صالحنیا» یکی از آنان بود.
یکی که بی آن که نقاش باشد بر بوم رویاهای آدمهای یک شهر، نقشی خیالانگیز ترسیم کرد. نقشی که آنها را به ضیافت شکوهی جمعی فرا خواند. و چنین شد که اهالی این شهر بارها و بارها شانه به شانهی هم قلبشان از شعف لبریز شد یا اندوهی مشترک را تجربه کردند.
او مردی بود به مردم شهر ساحلی انزلی انگیزهای شگفت برای با هم بودن، هدیه داد.
وی آنها را به مهمانی مستطیلی فرا خواند که رویشگه غرور جمعی مردم شهر مهآلود…