گامی دیگر در مسیر پیوند حافظه تاریخی و نگرش جمعی؛

«دوباره ببین»؛ در عمارت تاریخی دادگستری انزلی

0 ۶۴

رویداد فرهنگی «دوباره ببین»، عصر روزسی‌ام اردیبهشت در شهر ساحلی انزلی برگزار شد. این رویداد قدمی ارزشمند در راستای کنشگری فعالانه در عرصه پاسداشت میراث‌فرهنگی این شهر محسوب می‌شود.

 

عمارت تاریخی دادگستری انزلی در چهارشنبه‌ای که گذشت شاهد حضور تعدادی از شهروندان انزلی بود که فراتر از یک آیین نمادین، کوشیدند در مسیر بازتعریف تاریخ محلی و تقویت ارتباط پیوندهای اجتماعی با کالبدهای هویتی شهر گام بردارند. در واقع برگزاری این رویداد تاکیدی دیگر بر تاثیر پر اهمیت تفکر جمعی بر بازیابی هویت تاریخی شهرهاست.

 

در این رویداد که با مشارکت گروهی از دغدغه‌مندان اجتماعی، اداره میراث‌فرهنگی انزلی، سامانه جامع گردشگری هوشمند «شمالوژی» و شهرداری بندرانزلی برگزار شد، شرکت‌کنندگان با رویکردی انتقادی و در عین حال محافظت‌کننده به غبارروبی نمادین ساختمان تاریخی و بسیار ارزشمند دادگستری پرداختند.

 

این آیین علاوه بر این که تمثیلی از زدودن زنگار فراموشی از چهره تاریخ معماری شهر بود با بازخوانی روایت‌ها و قصه‌های گره‌خورده با این بنا، همراه شد.
شرکت کنندگان در این رویداد امیدوار بودند که بستری فراهم شود تا «نگرش جمعی» به موضوع حفاظت از میراث‌فرهنگی، جایگزین نگاه‌های منفعلانه پیشین شود.

 

آرمین صافدل: اگر امروز در این ساختمان ایستاده‌ایم، باید بدانیم که آجرهایش فقط آجر نیستند؛ هر کدام تکه‌ای از حافظه‌ انزلی‌ هستند و یکی از آدم‌هایی که ردّش هنوز در حافظه‌ این شهر مانده، مردی است به نام «حاج علی‌عباس رمضانی»

 

لازم به ذکر است که یکی از بخش‌های این رویداد حضورِ جمعی از دانشجویان گروه معماری دانشگاه آزاد بندر انزلی و نمایش چندین پیش طرح طراحی شده از عمارت دادگستری توسط این گروه بود. گفتنی است که «محمد صالح ضیایی» فرماندار بندر انزلی نیز به صورت سرزده از این رویداد بازدید به عمل آورد و از نزدیک در جریان روند برگزاری برنامه قرار گرفت.

«آرمین صافدل» ازکنشگران میراث فرهنگی بندرانزلی درباره این رویداد به مرور گفت: برگزارکنندگان «دوباره ببین» با تاکید بر لزوم مشارکت شهروندان در تصمیم‌سازی‌های شهری، معتقدند که بازتولید هویت شهری در گروِ درک عمیق از تاریخ محلی است. در واقع این رویداد بستری فراهم کرد تا در پرتو تعامل و گفت‌وگو، جایگاه این عمارت نه صرفاً به عنوان یک بنای متروک، بلکه به عنوان یک «فضای زنده» در ذهنیت جمعی شهروندان بازتعریف شود. این حرکت، گامی رو به جلو در تقویت جامعه مدنی شهری است که در آن، حفظ میراث به دغدغه‌ای عمومی و فراگیر بدل می‌شود.

 

وی یادآور شد: اگر امروز در این ساختمان ایستاده‌ایم، باید بدانیم که آجرهایش فقط آجر نیستند؛ هر کدام تکه‌ای از حافظه‌ انزلی‌ هستند و یکی از آدم‌هایی که ردّش هنوز در حافظه‌ این شهر مانده، مردی است به نام «حاج علی‌عباس رمضانی». ازیاد نباید برد که حدود صد و اندی سال پیش، زمانی که انزلی هنوز بندری پرهیاهو میان ایران و قفقاز بود، حاج علی‌عباس به همراه برادرانش از بادکوبه به ایران آمد. آن‌ها خانواده‌ای تاجر، بلندپرواز و اهل کار بودند که یکی در تهران ماند، یکی در رشت، یکی در بادکوبه و سهم انزلی رسید به حاج علی‌عباس.

صافدل افزود: آن روزها که نفت هنوز کالایی تازه و آینده‌دار بود، برادرشان نفت را از بادکوبه می‌فرستاد به انزلی و از اینجا، شبکه‌ خانوادگی‌شان آن را به رشت، تهران، همدان و کرمانشاه می‌رساند. حاج علی‌عباس در میان‌پشته، کنار کارخانه‌ی برنج‌کوبی دولتی، مخازن و تأسیسات نفتی داشت و هم‌زمان ماشین‌آلات مدرن وارد انزلی می‌کرد.

 

صافدل: حاج علی‌عباس از آن نسلِ تاجران بود که ثروت را فقط برای خودشان نمی‌خواستند؛ می‌خواستند شهرشان هم رشد کند

 

و اما شاید آن‌چه او را در حافظه‌ی شهر ماندگار کرد، فقط تجارت نبود؛ شیوه‌ی زندگی‌اش بود. او برای ساخت مدرسه احمدیه به‌عنوان یکی از تجار خیّر کمک‌های مالی جمع‌آوری می‌کرد و برای ساخت و مرمت مسجدها مصالح تهیه می‌کرد، در ساخت مسجد گلشن سهم داشت، برای مسجد جامع چوب از روسیه آورد، و حتی در ساخت گورستان شهر، شانه‌به‌شانه‌ مردم، خاک‌برداری و دیوارکشی می‌کرد.

 

حاج علی‌عباس از آن نسلِ تاجران بود که ثروت را فقط برای خودشان نمی‌خواستند؛ می‌خواستند شهرشان هم رشد کند. به آینده باور داشت؛ آن‌قدر که فرزندانش را برای تحصیل به اروپا فرستاد؛ کاری که در آن زمان بسیار کم‌سابقه بود. یکی از پسرانش، سلیمان، برای یادگیری صنعت چرم به آلمان رفت.

 

پسر دیگرش، حمید، برای آموختن پرورش کرم ابریشم راهی ایتالیا شد؛ و پدر پیش از بازگشت او، کارخانه‌ ابریشم‌کشی‌اش را در رشت راه انداخت؛ جایی که بعدها به «تلمبار رمضانی» معروف شد. حاج علی عباس فقط تاجر نبود؛ از آن آدم‌هایی بود که زودتر از زمانه‌ی خودشان آینده را می‌دیدند.

عکاس: امیر گلریز

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.