به بهانه مصاحبه با خاندان مقیمی؛

مرز واقعیت و خیال در تاریخ شفاهی

0 ۱۹

در اندیشه ایرانی خیال جایگاهی دوگانه دارد: از سویی سرچشمه آفرینش و الهام است و از سوی دیگر در غیاب خرد می‌تواند به توهم و تحریف بدل شود. همین دوگانگی در ترجمه واژه «اتوپیا» نیز دیده می‌شود؛ واژه‌ای که “توماس مور” از دو واژۀ یونانی ou (نه) و topos (مکان) ساخت و به «ناکجا آباد» ترجمه شد در فارسی «آرمان‌ شهر» ترجمه شد. در این تفاوت ترجمه، دو نگرش نهفته است: یکی میل به گریز از واقعیت و دیگری کوشش برای ساخت آینده‌ای بهتر.

 

در خاطره‌نگاری معاصر ایران به ‌ویژه در روایت‌های از قاجار و مشروطه تاکنون، این دو نگرش هم‌زمان حضور دارند. برخی خاطرات متعلق به لامکان هستند که در آن، آرمان جای حقیقت را می‌گیرد و برخی دیگر با تکیه بر صداقت و درک انسانی به آرمان‌ شهر نزدیکند. مرز میان این دو، همان مرز میان خیال و تعهد اخلاقی برای بیان روایت درست است.

 

“رولان بارت” نویسنده و نشانه‌شناس برجسته فرانسوی که نظریات مهمی در باب روایت، زبان و ساختارهای فرهنگی دارد، می‌گوید: «هر روایتی، حتی روایتی راست، گزینش و حذف دارد»، بنابراین، مورخ همواره در حال ساختن «جهانی محتمل» از گذشته است. تخیل او در گزینش زاویه دید در چینش رویدادها و در انتخاب واژه‌ها عمل می‌کند.

 

در خاطره‌نگاری معاصر ایران به ‌ویژه در روایت‌های از قاجار و مشروطه تاکنون، این دو نگرش هم‌زمان حضور دارند. برخی خاطرات متعلق به لامکان هستند که در آن، آرمان جای حقیقت را می‌گیرد و برخی دیگر با تکیه بر صداقت و درک انسانی به آرمان‌شهر نزدیکند. مرز میان این دو، همان مرز میان خیال و تعهد اخلاقی برای بیان روایت درست است

 

اگر این تخیل بر پایه اخلاق و روش باشد، روایت به حقیقت نزدیک می‌شود، اما اگر در خدمت اغراض سیاسی، عاطفی یا اسطوره‌ساز قرار گیرد، واقعیت را می‌پوشاند از منظر اخلاق روایت، تخیل مسوولیت می‌آورد. تاریخ شفاهی، اگر از این توانایی تهی شود، به ثبت احساسات یک‌سویه یا تبلیغ رسمی بدل می‌شود.

 

خاطره‌گویی بیان شخصی یک فرد از تجربه‌های زیسته خود درباره یک یا چند موضوع به صورت آزاد است. اما تاریخ شفاهی استفاده روش‌مند از روایت‌های مستندی است که به منظور تولید محتوای تاریخی گردآوری و تنظیم می‌شود. مرز میان این دو را بیش از هر چیز روش‌مندی، پرسش‌گری و روایت‌گری تاریخ شفاهی، تعیین می‌کند.

 

تاریخ شفاهی هرچند می‌تواند بر خاطرات نیز تکیه کند اما باید این خاطرات را به شیوه‌ای نظام‌مند راستی‌آزمایی کرده و با معیارهای علمی می‌سنجد تا به پاسخی برای یک مساله یا پرسش تاریخی دست یابد؛ درحالی‌که خاطره‌گویی صرفا در پی بازنمایی تجربه‌ شخصی است نه کشف حقیقتی تاریخی.

 

بنابراین یکی از چالش‌های بنیادین پژوهشگران، تشخیص مرز میان «خاطره» و «تاریخ شفاهی» است؛ چه‌بسا بسیاری از مصاحبه‌شوندگان، روایت‌های ذهنی خود را با تاریخ شفاهی یکی می‌پندارند.

 

تاریخ شفاهی هرچند می‌تواند بر خاطرات نیز تکیه کند اما باید این خاطرات را به شیوه‌ای نظام‌مند راستی‌آزمایی کرده و با معیارهای علمی می‌سنجد تا به پاسخی برای یک مساله یا پرسش تاریخی دست یابد؛ درحالی‌که خاطره‌گویی صرفا در پی بازنمایی تجربه‌ شخصی است نه کشف حقیقتی تاریخی

 

شخصا، همین نقد را به کتاب “افسانه‌های مردم گیلان” از دانشنامه فرهنگ و تمدن گیلان چاپ ایلیا دارم. در صفحه ۱۷۶ جلد دوم این کتاب، داستانی به نام فاطمه خانم در زیر مجموعه «پریان یاریگر» آمده است که واو به واو از کتاب اولدوز و عروسک سخنگوی صمد بهرنگی کپی شده است. یعنی راوی تا جایی پیش رفته که یک کتاب را به عنوان داستان محلی معرفی کرده و کسی هم نپرسیده که این شباهت چگونه ممکن است!!!

 

در گزارشی که به تازگی درباره‌ی خاندان مقیمی منتشر شد، روایت همزمان مکتوب و شفاهی پیش می‌رود. سرتیپ پور و منابع می‌گویند؛ خاندان مقیمی از طارم هستند اما بازمانده خاندان به تبار گرجی اشاره می‌کند، روایت مهران شجاعی حتی با رابینو هم مطابقت ندارد و وقتی به تبارشناسی می‌رسیم دو روایت متفاوت ذکر می‌شود.

 

اما جالب‌تر ربط دادن میرزا کریم رشتی به خاندان مقیمی است. در اینکه میرزا کریم رشتی پسر کاظم خان وکیل الرعایا و از خاندان اکبر است تردیدی نیست. اما همین یک روایت مقیمی نشان می‌دهد چگونه می‌توان افراد معروف را به صرف دامادی خاندان زیرمجموعه خاندان معرفی کرد.

 

در گزارشی که به تازگی درباره‌ی خاندان مقیمی منتشر شد، روایت همزمان مکتوب و شفاهی پیش می‌رود. سرتیپ پور و منابع می‌گویند؛ خاندان مقیمی از طارم هستند اما بازمانده خاندان به تبار گرجی اشاره می‌کند، روایت مهران شجاعی حتی با رابینو هم مطابقت ندارد و وقتی به تبارشناسی می‌رسیم دو روایت متفاوت ذکر می‌شود

 

در خصوص لقب سیدرضی مقیمی به نظر می‌رسد پژوهشی گسترده در خصوص لقب گیلانشاه باید انجام گیرد. این‌که تنها در سال ۱۴۰۵ به چندین نفر از جمله استاد پورداوود لقب گیلانشاه داده شده است، در حالیکه هریک از این افراد خود جریان‌ساز بوده‌اند، جای بررسی بسیار دارد.

 

در افتخار سیدرضی همین بس که ساخت بازار فومن به وی منسوب است. وی 130 سال پیش در سفری به هند، نقشه‌ای از بازار بمبی آورد و در فومن پیاده کرد. کاری نکنیم که لقب گیلانشاه هم مانند لقب دکتری در سال‌های معاصر لوث شود.

 

اما آخرین مورد از متن مورد نظر مشخصا به سال ساخت بیمارستان آمریکایی باز می‌گردد که کاملا اشتباه است. طبق نامه‌های موجود، طرح بیمارستان امریکایی رشت- 1883 (1262 هجری خورشیدی)، شروع شده است. در نامه حاکم رشت به تهران این‌گونه آمده است: تاریخ: 19 شعبان 1339 (برابر با 1281/08/28 هجری خورشیدی)

 

در خصوص لقب سیدرضی مقیمی به نظر می‌رسد پژوهشی گسترده در خصوص لقب گیلانشاه باید انجام گیرد. این‌که تنها در سال ۱۴۰۵ به چندین نفر از جمله استاد پورداوود لقب گیلانشاه داده شده است، در حالی‌که هریک از این افراد خود جریان‌ساز بوده‌اند، جای بررسی بسیار دارد

 

«دو نفر کشیش امریکایی آمده اند رشت (ناخوانا)، خیال باز کردن مدرسه و مریضخانه دارند در باطن همان تربیت کلیسا را آن‌ها داشته باشند. با قونسولگری انگلیس هم گفتگو نمایند و در حمایت آن‌ها هستند، هنوز رسما خبری نداده‌اند، دیروز از منزل قونسول انگلیس سوال کردم همچون مطلبی شنیده ام، آیا صحیح است، گفت (آن‌ها) می خواهند خانه کرایه نمایند، اجازه هم از دولت دارند. فدوی منتظرم وقتی که خواستند مجددا (اعلام یا درخواست) نمایند اجازه آن‌ها را بخواهم. استدعا دارم، تکلیف فدوی را معین فرمایید آیا باید ممانعت شود یا این‌که مجازند. به توسط تلگراف رمز امروز جسارت کرده‌ام.»
امضا: الامر الامر مطاع مطاع

 

تاریخ، این بیمارستان را حداقل سی سال پیش از سال ادعایی در یادداشت نشان می‌دهد. ضمن این‌که در دوره پهلوی اول مدارس و بیمارستان‌های آمریکایی از سویی بدلیل ملی‌گرایی و در سوی دیگر بدلیل عدم صدور مجوز از سوی رضاشاه کم‌کم جای خود را بیمارستان‌های ملی دادند و مجوز هیچ بیمارستان آمریکایی در دوره پهلوی دوم صادر نشده است.

 

در مجموع به نظر باید در روایات شفاهی احتیاط بیشتری نمود. همان‌طور که خاندان سمیعی لاکان با خاندان سمیعی ساغریسازان و خاندان داوودی کیاب با خاندان داوودی برادر پورداوود معمولا تداخل بسیار دارند. اما یک پرسش بنیادین باقی می ماند. مرز میان خاطره‌گویی و تاریخ شفاهی کجاست؟

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.