نمیدانم یک عمر را چقدر حساب میکنند
«تمام درو پنجره های این آبادی را من ساختم. دلم میسوزد درها را دانه دانه در میآورند میبرند شهر در آهنی میگذارند. نمیدانم درهای چوبی را کجا میگذارند، دلم برای درهام تنگه…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...