هر شهری حافظهای دارد که در خیابانها، میدانها و ساختمانهایش زندگی میکند. این حافظه تنها در کتابهای تاریخ یا اسناد آرشیوی ثبت نشده، بلکه در آجرها، پنجرهها، ایوانها و حیاطهایی نهفته است که نسلهای مختلف در آن زیستهاند. رشت نیز از این قاعده مستثنا نیست.
هویت این شهر را نمیتوان صرفا در نامها، رویدادها و شخصیتهای تاریخی جستوجو کرد؛ بخش مهمی از آن در خانههای قدیمی و بافت تاریخی شهر جریان دارد. با اینحال، به نظر میرسد رشت بیش از هر زمان دیگری در آستانه فراموشی خانههایش قرار گرفته است.
در سالهای اخیر، روند تخریب خانههای تاریخی در رشت شتاب گرفته است. بسیاری از بناهایی که بخشی از هویت معماری و فرهنگی شهر محسوب میشدند، جای خود را به ساختمانهای چندطبقه دادهاند. این اتفاق در حالی رخ میدهد که هنوز بخش قابل توجهی از خانههای ارزشمند شهر نه ثبت شدهاند و نه از حمایتهای قانونی مؤثری برخوردارند. نتیجه آن است که سرنوشت این بناها اغلب به توان مالی مالکان، نوسانات بازار زمین و فشار ساختوساز گره میخورد.
مشکل اما تنها در تخریب فیزیکی بناها خلاصه نمیشود. آنچه از دست میرود، بخشی از حافظه جمعی شهر است. خانههای تاریخی صرفا سازههایی قدیمی نیستند؛ هر یک روایتی از شیوه زندگی، فرهنگ، روابط اجتماعی و الگوهای معماری یک دوره تاریخی را در خود حمل میکنند. وقتی یک خانه قدیمی تخریب میشود، در واقع بخشی از امکان فهم گذشته نیز از میان میرود.
در این میان، شرایط اقلیمی گیلان موضوع را پیچیدهتر کرده است. برخلاف مناطق خشک ایران که بناها میتوانند دههها و حتی سدهها بدون مداخله جدی دوام بیاورند، رطوبت و بارندگی مداوم در گیلان روند فرسایش را تسریع میکند. این واقعیت ایجاب میکند که معیارهای حفاظت از میراث معماری در این استان با نگاهی متفاوت تدوین شود. نمیتوان انتظار داشت خانهای که در اقلیم مرطوب شمال کشور قرار دارد، دههها در انتظار ثبت و حمایت قانونی باقی بماند.
یکی از خلاهای جدی، نبود فهرست جامعی از بناهای واجد ارزش در شهر رشت است. هنوز مشخص نیست چه تعداد خانه تاریخی، فرهنگی و معماری ارزشمند در سطح شهر وجود دارد و چه برنامهای برای حفاظت از آنها درنظر گرفته شده است. در بسیاری از شهرهای جهان، مدیریت شهری پیش از آنکه بناها به مرحله تخریب برسند، آنها را شناسایی و برای حفظ و احیایشان برنامهریزی میکند. اما در رشت، اغلب زمانی متوجه اهمیت یک خانه میشویم که ماشینآلات تخریب وارد محل شدهاند.
از سوی دیگر، مساله فقط به خانههایی که واجد ارزش تاریخی هستند محدود نمیشود. برخی بناها به واسطه پیوندشان با خاطرات جمعی، هنر، فرهنگ، ادبیات یا تاریخ معاصر دارای اهمیت فرهنگیاند. خانهای که محل زندگی یک شخصیت اثرگذار بوده یا بخشی از حافظه هنری یک شهر را در خود جای داده است، حتی اگر واجد شرایط ثبت تاریخی نباشد، همچنان بخشی از میراثفرهنگی جامعه محسوب میشود.
تجربه عمارت لالمیها نیز از همین منظر قابل تامل است. در سه سال گذشته، این خانه قدیمی تنها یک کافه یا فضای تجاری نبود؛ فرصتی بود برای آشتی دوباره بخشی از جامعه با میراث معماری رشت.
صدها نفر از شهروندان این شهر اعم از جوانان، پژوهشگران، هنرمندان و گردشگران از خلال حضور در این فضا، خانهای تاریخی را نه بهعنوان یک بنای متروک، بلکه بهعنوان بخشی زنده از شهر تجربه کردند. اهمیت چنین تجربههایی در آن است که نشان میدهد حفاظت از میراث معماری صرفا یک اقدام کالبدی نیست، بلکه فرآیندی فرهنگی و اجتماعی است.
امروز رشت بیش از هر زمان دیگری نیازمند یک سیاست روشن برای حفاظت از خانههای تاریخی خود است؛ سیاستی که تنها بر ثبت آثار ملی متکی نباشد و مدیریت شهری، شورا، میراثفرهنگی، مالکان و فعالان مدنی و کارشناسان متخصص را در یک مسیر مشترک قرار دهد. اگر چنین ارادهای شکل نگیرد، روند کنونی ادامه خواهد یافت و نسلهای آینده در این شهر، شهری را به ارث خواهند برد که از بسیاری از نشانههای هویتی خود تهی شده است.
شهرها تنها با ساختن برجها و خیابانهای جدید و روگذرهای بتنی توسعه نمییابند. توسعه زمانی معنا پیدا میکند که بتوان میان آینده و گذشته تعادل برقرار کرد. رشت اگر خانههایش را فراموش کند، بخشی از خود را فراموش خواهد کرد.