پروژههای عمرانی شهری معمولا با یک هدف مشخص تعریف و اجرا میشوند؛ کاهش ترافیک، افزایش ایمنی، بهبود دسترسی و ارتقای کیفیت زندگی شهروندان. با اینحال، تجربه بسیاری از شهرهای جهان نشان داده است که موفقیت یک پروژه صرفا به اجرای آن وابسته نیست، بلکه میزان انطباق آن با الگوهای واقعی حرکت، نیازهای شهری و ساختار شبکه معابر است که موفقیت یا شکست آن را تعیین میکند.
تقاطع غیرهمسطح رودباری رشت نیز از جمله پروژههایی است که با هدف بهبود وضعیت ترافیکی این بخش از شهر اجرا شد؛ اما امروز و پس از بهرهبرداری، پرسشهای جدی درباره کارایی، جانمایی و منطق ترافیکی آن مطرح شده است. نخستین مسالهای که در بررسی این پروژه جلب توجه میکند، عدم انطباق جهت اصلی پل با جریان غالب حرکت خودروها در این محدوده است.
در بسیاری از تقاطعهای غیرهمسطح، اصل اساسی آن است که مسیر پرتردد و غالب در اولویت قرار گیرد تا جریان عبور خودروها بدون توقف یا کاهش سرعت ادامه پیدا کند. اما در محدوده رودباری، به نظر میرسد کمربندی شهید بهشتی که یکی از مهمترین محورهای حرکتی شهر محسوب میشود، در طراحی پل جایگاه متناسب با نقش ترافیکی خود پیدا نکرده است.
این موضوع زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم خیابان رودباری طی سالهای اخیر و به ویژه پس از اجرای طرح پیادهراه فرهنگی میدان شهرداری، بخشی از نقش تاریخی خود را به عنوان یکی از مسیرهای اصلی ورود و خروج خودروها از مرکز شهر از دست داده است. تغییر الگوی سفرهای درونشهری و توزیع مجدد جریان ترافیک در رشت باعث شده سهم این محور نسبت به گذشته کاهش یابد.
در چنین شرایطی این پرسش مطرح میشود که آیا اولویتبخشی به این مسیر در قالب یک تقاطع غیرهمسطح با واقعیتهای ترافیکی امروز شهر همخوانی داشته است یا خیر؟ یکی دیگر از پیامدهای قابل مشاهده این پروژه، کاهش پیوستگی حرکتی در محور کمربندی شهید بهشتی است.
مسیری که باید نقش یک شریان سریع شهری را ایفا کند، اکنون در محدوده تقاطع رودباری با افت سرعت و ایجاد گرههای ترافیکی مواجه است. بسیاری از رانندگان روزانه این مسیر معتقدند که ترافیک نه تنها حذف نشده، بلکه شکل و محل آن تغییر کرده است. در واقع به جای رفع کامل گره ترافیکی، بخشی از مشکل به نقاط مجاور منتقل شده و در ساعات پرتردد شاهد شکلگیری صف خودروها در محدوده رازی تا میدان گاز هستیم.
در این میان، یکی از ابعاد کمتر مورد توجه قرار گرفته این پروژه، نحوه طراحی هندسی و انحنای مسیر پل است. اصول مهندسی ترافیک بر این نکته تاکید دارند که مسیرهای اصلی و پرتردد باید تا حد امکان مستقیم، خوانا و بدون تغییرات ناگهانی در جهت حرکت باشند تا رانندگان بتوانند با سرعتی یکنواخت و ایمن در آن تردد کنند.
اما در پل رودباری، انحنای قابل توجه مسیر باعث شده است بخشی از ظرفیت بالقوه پل برای انتقال روان جریان ترافیک از بین برود. رانندگان ناچارند هنگام عبور از این مسیر سرعت خود را کاهش دهند و همین افت سرعت به ویژه در ساعات اوج ترافیک، به شکل زنجیرهای بر عملکرد کل محور تاثیر میگذارد.
در واقع، پلهای شهری زمانی بیشترین کارایی را دارند که حرکت خودروها را در کوتاهترین، مستقیمترین و خواناترین مسیر ممکن هدایت کنند. هرچه مسیر عبور پیچیدهتر، منحنیتر و همراه با تغییرات محسوس در جهت حرکت باشد، از ظرفیت واقعی آن کاسته میشود.
به همین دلیل میتوان گفت بخشی از مشکلات ترافیکی امروز این محدوده صرفا ناشی از جانمایی پل نیست، بلکه به هندسه و فرم طراحی آن نیز بازمیگردد. طراحیای که به جای تقویت نقش کمربندی به عنوان یک شریان سریع شهری، رانندگان را ناچار به کاهش سرعت و تغییر رفتار حرکتی میکند.
این مساله از منظر برنامهریزی شهری دارای اهمیت ویژهای است. تجربه شهرهای مختلف نشان میدهد که افزایش ظرفیت یک نقطه از شبکه معابر، بدون توجه به ظرفیت و عملکرد سایر بخشهای شبکه، الزاما به کاهش ترافیک منجر نمیشود. در چنین شرایطی، پروژه عمرانی ممکن است تنها جریان خودروها را با سرعت بیشتری به گره بعدی منتقل کند؛ اتفاقی که بسیاری از کارشناسان از آن با عنوان «انتقال گره ترافیکی» یاد میکنند.
آنچه امروز در محدوده رودباری، رازی و میدان گاز مشاهده میشود، شباهت زیادی به همین پدیده دارد. به نظر میرسد بخشی از مشکل ترافیک به جای آنکه حل شود، صرفا از یک نقطه به نقطهای دیگر منتقل شده است. این مساله نشان میدهد که موفقیت یک پروژه ترافیکی تنها با احداث یک سازه و افزایش ظرفیت عبور در یک تقاطع سنجیده نمیشود، بلکه باید عملکرد کل شبکه شهری مورد ارزیابی قرار گیرد.
در کنار مباحث ترافیکی، تاثیر این پروژه بر کیفیت محیط شهری نیز قابل تامل است. اجرای سازههای بزرگ مقیاس در بافت شهری، همواره بخشی از فضای عمومی را تحت تاثیر قرار میدهد. در محدوده پل رودباری نیز بخشی از فضای سبز و عرصههای شهری دستخوش تغییر شده است. از سوی دیگر، حضور سازهای حجیم در مجاورت پیادهروها، کیفیت بصری محیط و احساس امنیت عابران پیاده را تحت تاثیر قرار داده است.
در حالیکه طی سالهای اخیر رویکردهای نوین شهرسازی بر تقویت فضاهای عمومی، افزایش سرزندگی پیادهراهها و ارتقای کیفیت محیط شهری تاکید دارند، چنین مداخلاتی میتواند در تضاد با این اهداف قرار گیرد.
البته نقد یک پروژه عمرانی به معنای نادیده گرفتن زحمات مدیران، مهندسان و عوامل اجرایی آن نیست. بدون تردید اجرای چنین پروژههایی نیازمند صرف منابع مالی، زمان و تلاش گسترده است. اما مدیریت شهری زمانی به بلوغ میرسد که امکان نقد کارشناسانه و ارزیابی نتایج پروژهها را فراهم کند. آنچه امروز درباره پل رودباری مطرح میشود، نقد اصل توسعه زیرساختها نیست؛ بلکه پرسش درباره میزان انطباق این زیرساخت با نیاز واقعی شهر است.
شهر رشت در سالهای آینده بیش از هر زمان دیگری به تصمیمگیریهای مبتنی بر داده، مطالعات دقیق ترافیکی و تحلیل رفتار حرکتی شهروندان نیاز خواهد داشت. پروژههای بزرگ شهری باید نه براساس تصور از الگوهای تردد، بلکه بر پایه واقعیتهای میدانی و نیازهای امروز و فردای شهر طراحی شوند.
پل رودباری اکنون ساخته شده و بخشی از سیمای شهری رشت است. اما تجربه آن میتواند به درسی مهم برای پروژههای آینده تبدیل شود؛ اینکه موفقیت یک پروژه عمرانی صرفا در ساخت آن خلاصه نمیشود، بلکه در میزان تاثیر واقعی آن بر زندگی شهروندان، روانی ترافیک، کیفیت فضاهای عمومی و کارآمدی شبکه شهری معنا پیدا میکند. اگر یک پروژه نتواند به این اهداف دست یابد، حتی در صورت تکمیل و بهرهبرداری نیز همچنان موضوعی برای بازنگری، ارزیابی مجدد و نقد کارشناسانه خواهد بود.