صبح که هوا روشن شد دلیل صدای فریادهای مادر جلوی چشممان بود. نصف دیوار کاهگلی حیاط ریخته بود و اگر سنگینی سقف سفالی خانه نبود دیواری که بقول معروف شکم برداشته بود، فرو میریخت.
خیلیها فردای ۳۱ خرداد ۶۹ شب را در فضای باز خوابیدند. آنموقع زمین فوتبال سهراه معلولین دیوار نداشت. تا صبح با ابرهای آسمان تصویر ساختیم و به شایعات گوش دادیم. اینکه جرقهای در آسمان دیدند، اینکه یک ابر شبیه انسان بر آسمان نوشت زلزله، اینکه درست است که آب رشت قطع شد اما منبع آب روی بیمارستان توتون کاران نیفتاد که اگر میافتاد فاجعه ای رخ میداد، اینکه ستونهای ساختمان روبروی پارک شهر با پیچ و مهره بسته شده بود، اینکه ساختمان رامیزا چگونه ریخت، بیمارستان رستم آباد چگونه در رودخانه افتاد و برج ساعت شهرداری چگونه فرو ریخت…
پدر که با مزدا وانت زرد از تهران تا منجیل آمده بود و راه بسته بود دور زد و از جاده چالوس به رشت آمد و پس از یک شب به خانه برگشتیم تا در تدارک ساخت دیوار خراب خانه باشیم. آن موقع جادوی فوتبال بود که کشتهها را چند برابر نکرد اما تقریبا از منجیل و رودبار و کلشتر که همان سال سیزده بدر رفته بودیم چیزی باقی نگذاشت.
هنوز خاطرم هست که دو روز پس از زلزله دم ِغروب از روی سد تاریک گذشتیم تا خبری از عمه که در روستای آن سوی سد معلم بود بگیریم و چند خانه با ابهت به زمین نشسته بود اما نریخته بود. از همانها که بعدها به همت دکتر محمود طالقانی به موزه میراث روستایی منتقل شد.
کشتهشدگان زلزله محدود به منجیل نبود و علیرغم کمک فوتبالیستهای معروف جامجهانی نظیر کلینزمن و کنسرت شجریان، چون رسانه چاپی نبود، هیچوقت آنطور که باید به آن پرداخته نشد.
علیرضا پنجهای برای زلزله زدگان سروده بود؛
میجنباند گهواره خالی را / میگویم: هوای چادر چه سرد است/ چیزی نمیگوید؛ هیس! خوابیده کودک او آیا؟ / باد که هوهوکشان تن میساید/ لختی درنگ میکند/ سر میآورد به چادر/ صدای گریه شبانه ای میآید/ میجنباند او هنوز گهواره خالی را.»
و استاد حسین علیزاده از جمله هنرمندانی بود که با ساخت و انتشار کاست و آلبوم آوای مهر توانست تصویر فوقالعادهای از تراژدی بعد از زلزله را خلق کند، اثری که همه عواید فروش آن هزینه بازسازی مناطق زلزله شد.
استاد علی جهاندار از خوانندگان موسیقی سنتی ایران که خود از شاگردان استاد شجریان و اهل رستم آباد بود در باره حمایتهای خسرو آواز ایران از زلزدگان در مصاحبهای گفت: “اواخر دهه ۶۰ و پس از زلزله رودبار و منجیل به زادگاهم در بخش رستمآباد رودبار رفتم. آنجا با برادرم و تعدادی از اقوام و دوستان مشغول کارهای عمرانی بودیم و برای روستا و اهالی امکانات رفاهی و راههای دسترسی و آب آشامیدنی فراهم میکردیم.
در همین ایام استاد شجریان با من تماس گرفت گفتم در منطقه زلزله زده هستم. چند روز بعد استاد شجریان به همراه استاد مشکاتیان و خانواده به روستایمان آمدند. آن شب همه اهالی روستا جمع شده بودند. استاد گفتند؛ که ساز مرا بیاورید، میخواهم که برای اینها بخوانم و حسابی هم برای اهالی آواز خواند.
بعد از این اتفاق استاد شجریان به آمریکا رفت. از آنجا تماس گرفت و گفت که من یک کنسرت را با فرهنگ شریف در آمریکا اجرا کردهام. ۸ میلیون پول جمع کردیم، شماره حسابی به من بده تا برای شما واریز کنم و شما در همان روستا یک مدرسه بسازید خودش چند باری برای نظارت بر ساخت مدرسه به بخش رستمآباد آمده بود. خلاصه اینکه به همت استاد شجریان یک مدرسه ۱۰کلاسی و دو طبقه برای دانشآموزان دبیرستانی ساخته شد اما نخواست اسمشان روی مدرسه گذاشته شود.”
کیارستمی هم به رودبار و منجیل آمده بود. سه گانه کوکر نام فیلمهای «خانه دوست کجاست»، «زندگی و دیگر هیچ» و «زیر درختان زیتون» عباس کیارستمی است که ۲ فیلم از این مجموعه با محوریت زلزله رودبار بود.
کیارستمی در سال ۶۵ فیلم خانه دوست کجاست را ساخته بود. اما دو فیلم دیگر پس از این واقعه ساخت. هر سه فیلم در لوکیشن مشترکی به نان روستای کوکر در منطقه رستمآباد از توابع شهرستان رودبار. جایی که آسیب شدیدی دیده بود. کیارستمی پس از زلزله در آن منطقه حضور یافته بود و دنبال کودکانی که “در خانه دوست کجاست” نقش ایفا کرده بودند میگشت.
«زندگی و دیگر هیچ» که یک سال پس از زلزله رودبار تولید شد، داستانی در مورد همین زلزله است: سه روز پس از زلزله خرداد ۱۳۶۹ در استان گیلان، پدر و پسری از تهران به منطقه زلزله زده و به جستجوی بابک و احمد احمدپور بازیگران فیلم خانه دوست کجاست؟ می روند.
به دلیل راه بندان مجبور میشوند راههای فرعی مختلفی را برای رسیدن به روستای کوکر، محل زندگی پسربچه ها طی کنند. پدر و پسر، احمد پورها را تا پایان فیلم نمیبینند اما خبرهایی از سلامت آنها میگیرند. این فیلم عباس کیارستمی برنده جایزه بخش نوعی نگاه در چهل و پنجمین جشنواره فیلم کن، فرانسه ۱۹۹۲ شد.
اما جای خود مستندسازان گیلان در ساخت روایت زلزله رودبار خالیست.
در زلزله رودبار بیش از ۲۰۰ هزار واحد مسکونی تخریب و خسارات زیادی به تاسیسات و اماکن عمومی وارد آمده بود و حدود ۵۰۰ هزار تن نیز بیخانمان شده بودند. هم بزرگتر از بویین زهرا و هم بزرگتر از بم و به واسطه آن افراد تاثیرگذاری در جامعه روستایی گیلان حضور یافتند.
گورستان کلشتر و رودبار و منجیل و حتی روستای کلورز به کنار، حتی انتهای گورستان تازه آباد رشت جایی که قبلا با قبر کبل کیجا آدرس میدادند، امروز به مدفون شدگان زلزله ۶۹ آدرس میدهند که بیشتر بصورت خانوادگی در کنار هم دفن شدهاند.
اما لوشان، رستمآباد و منجیل دو بار کشته شدند. یک بار با زلزله ۶۹ و دومین بار با تاسیس اتوبان رشت – قزوین که از مسیر جاده حذف شدند و نسبتا از رونق افتادند. ۳۶ سال گذشته است و تاکنون تاریخ شفاهی از فاجعه رودبار از زبان بازماندگان گردآوری و منتشر نشده است. تنها یک کتاب عکس هم و چند مصاحبه حاصل زلزلهای است که هنوز جایش درد میکند.