فوتبال، ورزشی شهری است. شهر بهمعنای مدرن کلمه؛ از جنبه اجتماعی، گسترش و رشد شهرهای بزرگ، از عوامل بنیادی تقویت این ورزش به شمار میرود.
فوتبال، خصوصیاتی را در میان جوانان تقویت میکند که بیشتر لازمه زندگی مدرن و شهری است. سرعت، قدرت، اعتماد به نفس، انضباط، همکاری جمعی و گروهی و کوشش در عین رقابت، پرهیز از درگیری مستقیم، بازی زیر نظر یک داور؛ اینکه چگونه میتوان سرعت داشت، بدون اینکه با حریف برخورد کرد. این ویژگیها را در ورزشهای رزمی دیده نمیشود.
فوتبال و ورزشهای توپی بیشترین قرابت و همخوانی را با ساختارهای زندگی شهری دارند. فوتبال تمرین همکاری جمعی است. مسأله اصلی در فوتبال این است که چگونه میتوان در یک همکاری جمعی حضور فعال داشت و در عین حال فردیت خود را حفظ کرد. فوتبال بهمثابه ورزش، تجلی رابطه فرد با جمع و دیالکتیک این رابطه است و این همان خصوصیاتی است که یک دینامیسم پویا در جامعه مدرنِ شهری میطلبد.
فوتبال یکی از دستاوردهای مشترک تمدنی بشر امروزی است که از مرز میان تمدنها، کشورها و جوامع فراتر رفته و بهصورت یک عامل میان تمدنی نقش بازی میکند. فوتبال با ساختارهای تمدن امروزی – همچون ساختار شهر، دولت، طبقات اجتماعی و اقتصاد – نسبت دارد.
فوتبال یک ورزش شهری است که زیرساختهای شهری ویژهای میطلبد. فوتبال ارتباط پیچیدهای با دیگر اجزای شهر دارد و توانسته است بر آنها اثر بگذارد؛ امّا چرا نفوذ اجتماعی فوتبال تا این حد بالاست؟ چرا قهرمانی فوتبال در یک شهر، برای شهروندان آن شهر بسیار پُراهمیتتر از شکوفایی علمی و اقتصادی است؟ چرا هویت یک شهر با تیم فوتبالشان رقم میخورد و نه با مفاخر علمی، ادبی و هنریشان؟ چرا سوگواری فلان فردِ شناخته شدهی فوتبالی برای ملت خویش مهمتر از سیاستمداران است؟
کنشگران سیاسی و اجتماعی و شهری، فعالان عرصه مدنی، عالمان و محققان باید پدیده فوتبال را بشناسند و به عمق آن پی ببرند. غفلت از این شناخت به معنی تسلیم محض در برابر پدیدهای است که بهخصوص با سیطره مطلق و بیرقیبِ رسانههای تصویری و مجازی، همه چیز را تحتالشعاع قرار داده است.
اگر بخواهم بهصورت تاریخی به پدیده فوتبال نگاه کنم، باید از چین باستان شروع کنم. نخستین بار چینیان در مراسمی آیینی به ورزشی پرداختند که شبیه فوتبال امروزی بود. آنان این ورزش را «تسه او کو» مینامیدند. «تسه او» به معنی با پا زدن و «کو» به معنی توپ بود. چینیان در مراسم آیینی خود بهمنظور آمادگی در رزم به این ورزش میپرداختند تا بتوانند مهارت، انضباط، سرعت انتقال، تقویت عضلات، قدرت شخصیت و همبستگی را در افراد بالا ببرند؛ امّا این ورزش در میان چینیان ادامه نیافت و فراموش شد.
در یونان و رم باستان هم میتوان نشانههایی از این ورزش یافت، همانطور که در ایتالیای سدههای میانه نیز جای پاهایی از این ورزش دیده میشود؛ امّا فوتبال بهعنوان ورزشی امروزی در اواسط قرن نوزدهم در انگلستان متولد شد. در کمبریج قوانین منع بازی با دست وضع شد و در ۱۶ اکتبر ۱۸۳۶ اوّلین باشگاه فوتبال در لندن پایهگذاری گردید. به این ترتیب، همزمان با شکلگیری جامعه صنعتی در اروپا، فوتبال هم متحول شد و بهصورت امروزی درآمد.
ورزشهای تیمی و گروهی مانند فوتبال، در تقابل با ورزشهای رزمی مثل شمشیربازی، کُشتی، اسبسواری و … خصوصیاتی را میطلبیدند که تنها با رشد و گسترش شهرها و زندگی شهروندی شکل میگرفت.
فوتبال محصول دورانی است که شهرها بهوجود آمدند، یعنی بهنوعی میتوان آن را همزاد شهر و شهرنشینی
دانست. شهر رفتارهای متمایزی ایجاد میکند؛ برای مثال اگر در دیگر ساختارهای زندگی، آدمها به ورزشهای رزمی میپردازند، شهر آدمها را وادار به انجام ورزشهایی مثل فوتبال میکند. شما در شهر باید زندگی و هدفهای خودتان را زیر نظر یک داور و با حداقل برخورد با رقبا به پیش ببرید. باید سرعت و انعطاف داشته باشید و بتوانید در یک تلاش جمعی و گروهی حداکثر استفاده را از فرصتها ببرید. فوتبال مقرراتی دارد.
فوتبال به ما میآموزد آدمی چگونه مجاهدانه و هم فروتنانه پیروز شود و هم با متانت ببازد. فوتبال یک ماجراجویی دستهجمعی است. درس اخلاق، برادری، همبستگی، روحیهی جنگندگی و قاطعیت را به ما میآموزد. اینها همان خصوصیاتی است که در فوتبال هم منعکس میشود.
اگر به زبان فوتبالِ نسبتا بومی بخواهم، از فلسفهی این «بازی» بگویم که بهنوعی دراماتیک به فلسفه هم ربط داشته باشد، کشیده میشوم به سمت بحث وجود و بیوجود! بیوجود گویا بهکسی گفته میشود که بهدلیل نداشتن آمادگی روحی و ارادهی حضور، قدر خودش را نمیداند و چنانکه باید جسور نیست به او میگویند: «وجود داشته باش!» باید جَنَم داشته باشد، حواسش جمع باشد، بهموقع سرِ پستاش باشد، جلو میرود هوای پشت سرش را داشته باشد، فضاهای خالی را پوشش دهد، باید در نقطهی کورِ حریف قرار بگیرد و ضربه را بزند، حواسش به توپِ برگشتی وضربهی دوّم باشد، مراقب باشد مُفت پنالتی ندهد و بداند که او خیلی مهم است؛ ولی این یک کار گروهی است، او باید با همهی وجود، در بازی گُم نشود، حاضر باشد، بجنگد، نترسد؛ امّا بداخلاق نشود! این به هر حال یک بازی است، پس بازی کند و لذتاش (حالش) را ببرد.
این از هر تشویقی بیشتر میچسبد و او با هیچ نتیجهای نمیبازد، اگر اینطور بازی نکند، وجود نخواهد داشت و فراموش میشود. اگزیستانسیالیستها هم دربارهی اراده و حقانتخاب و حضور و وجود میگویند و معتقد هستند، فرایند (بازی زیبا) از فرآورده (نتیجه) مهمتر است؛ حتّی در جایی که چیزی بهقاعده متضمن چیزی نیست هم، راهی نیست جز آنکه عمیق و با مهارت و شجاع و شوریده و پرجذبه وجودش را بشناسد و عرضه کند و طوری از بازی زندگی برخوردار شود که نشود به هیچ نتیجهای گفت باخت! حالا بخت، کار خودش را بکند، به هر حال، او وفادارانه از وجودش مایه گذاشته است تا وجود داشته باشد.
یک بازیگر ناب، به بازی جدال عدهای بر سر توپ و تور، معنی میدهد تا اراده و تدبیر، زورش به بخت برسد؛ امّا هیچوقت یک بازیکن فوتبال یا بازیگر زندگی، حضور سرنوشتساز تقدیر و توپی که به تیر دروازه میخورَد و خیلی بر اساس شانس و اتفاق، وارد دروازه میشود یا از زمین خارج میشود را فراموش نمیکند! این حوادثِ به یادماندی است که «درام فوتبال» را شبیه «درام زندگی» میکند.
زندگی یعنی کوشش برای هدر ندادن فرصتها و فراموش نکردن اینکه گاهی هم، توپ میخورد به کسی، میرود توی دروازهی خودی یا حریف و گل به نام کسی ثبت میشود که کاری نکرده است. همین! امّا کسی به خاطر این اتفاق، فوتبال را تعطیل نمیکند و بازی ادامه دارد.
*دانشآموخته مطالعات شهری