آرشیو برچسب

آیین

آیین‌ها، در غیاب فضاهای حامل می‌میرند

در روزهایی که سراسر ایران در سوگ تاسوعا و عاشورا سیاه‌پوش می‌شود، بار دیگریکی از مهم‌ترین جلوه‌های میراث‌فرهنگی ناملموس در برابر دیدگان ما قرار می‌گیرد؛ میراثی که نه در سنگ و آجرِ بناهای تاریخی، بلکه درحافظه‌ جمعی مردم، آیین‌ها،روایت‌ها، نذرها، نوحه‌ها، مهارت‌ها و شیوه‌های مشارکت اجتماعی زندگی می‌کند. هنگامی که از میراث‌فرهنگی سخن می‌گوییم، ذهن ما به سمت بناهای تاریخی، محوطه‌های باستانی و آثار مادی می‌رود؛ در حالی‌که بخش مهمی از هویتِ جوامع در میراث ناملموس آن‌ها نهفته است. براساس اعلام یونسکو، میراث‌فرهنگی…

تقدیر بسیار، تأثیر اندک

هر جامعه‌ای برای سنجش میزان بلوغ فرهنگی خود، نیازمند شاخص‌های متعددی است؛ یکی از مهم‌ترین آن‌ها، نحوه مواجهه با سرمایه‌های‌انسانی و مفاخرش است. چگونگی قدردانی از کنشگران اثرگذار، نشان می‌دهد هر جامعه تا چه اندازه برای حافظه تاریخی و فرهنگی خویش ارزش قایل است. گیلان ازجمله استان‌هایی است که در عرصه‌های گوناگون علمی، فرهنگی، اجتماعی و هنری، شخصیت‌های برجسته فراوانی را در دامان خود پرورش داده است. از پژوهشگران گرفته تا هنرمندان و چهره‌های اثرگذاری که بخشی از هویت این سرزمین را ساخته‌اند. …

آیین در آیینه‌ی خرد فردوسی

«به نام خداوند جان و خردکزین برتر اندیشه برنگذرد» گویی به راستی جهان را نهادی دیگر آمده است و زمستان جای خود را به بهار داده. هر جا را که مین‌گری یاد و سخن دهقان پرمایه، «فردوسی» بزرگ است. برنا و پیر سخن از فردوسی می‌گویند و نامه باستان را می‌جویند.    آری. گرچه برای دوره‌‌ها چراغ‌های کاخ را کشتند و در راهش خار کاشتند و گام به گام رهزن گماشتند، آنچه فردوسی از سخن پیوسته بیفکند، بی‌گزند و استوار بمانده تا امروز و خواهد ماند تا روز پسین. بر ماست که این بهار را به نیکی گرفته با خواندن و بازخوانی و پژوهش در شاهنامه، گرد…

رسم دیرین رشت حتی در ایام جنگ

از غرب مازندران تا غرب گیلان، گمج فقط یک ظرف نیست، تکه‌ای از حافظه‌ی خانه است. این ظرف سفالی ساده، در فرهنگ مردم شمال تنها به آشپزخانه محدود نمانده، در فولکلور و زبان هم جای خودش را باز کرده است. در گیلان به آدم ساده‌ لوح گمج می‌گویند و اگر تازه‌وارد کاری باشید یا کار را چنان که باید از آب درنیاورید، گمج محسوب می‌شوید. و وقتی دو نفر چنان جور می‌شوند که هم‌پیاله هستند و هم‌فکر و هم‌کیش، ضرب‌المثلی هست که می‌گوید: گمج چرخید و نوخون خودش را یافت. نوخون همان سر گمج است، همان در سازگار. چیزی در مایه‌ی جور شدن در و…

راه رفتن روی لبه‌ی باریک امید

واپسین روزهای اسفند است، شهر انگار زیر پوستی نازک و ترک‌ خورده نفس می‌کشد، پوستی که هم از سرما سفت شده، هم از گرانی و خبر های نگران‌کننده جنگ کش آمده. خیابان‌ها شلوغ‌ هستند، اما این شلوغی آن شلوغی بی‌خیال سال‌های دور نیست، بیشتر شبیه رفت‌وآمدی است که آدم‌ها با آن می‌خواهند ثابت کنند هنوز چیزی از ریتم زندگی باقی مانده. باد آخر سال، بوی زندگی با خودش می‌آورد و لابه‌لای شاخه‌های خشک درختان می‌پیچد. دور می‌شود. در هر قدم، صدای کفش‌ها روی آسفالت و در هر نگاه، هراسی کم‌ رنگ اما سمج دیده می‌شود، هراسی که اسمش را کسی…

زردی من از تو، سرخی تو از من

«زردی من از تو، سرخی تو از من»، «غم برو، شادی بیا» و «محنت برو، روزی بیا»، از جمله اشعاری است که قدیمی‌ها، در شب چهارشنبه‌سوری با خود زمزمه می‌کنند. از گذشته تا حال در ایران رسم بر این بود که مقارن چهارشنبه آخر سال، خانواده‌های ایرانی به یمن رسیدن آوای بهار، از روی کپه‌های خار و گزن افروخته شده می‌پریدند. باور ایرانیان بر آن است که مراسم سه‌شنبه‌شب آخر سال، ریشه در اساطیر و فرهنگ ملی آنان دارد. این آیین نیز چونان: مهرگان، سده و نوروز  دارای رسوم خاص خود بوده و با آرامش و شادی در این روز برپا می‌شده است.…

میدان‌داری در سوگ

این‌روزها که در فضاهای خصوصی و عمومی، پی‌گیری نام کشتگان، دیدن عکس‌هایشان، و مشاهده تصویرهای سوگواری خانواده‌ها، بخش عمده‌ای از زیست پسافاجعه ما را می‌سازد، گاهی اشک /گاهی فلج عاطفی و گاهی فریاد/ گاهی سکوت، ما را در پیوندگاه همدلی فعال و  فرسودگی قرار می‌دهد. بیشترِ ما کم‌کم از «چه شد»های شوکه‌کننده در جستجوی «چراها» و « چه باید کرد»های قانع کننده و امیدبخش به خواندن و شنیدن تحلیل‌های سیاسی و اجتماعی گوناگون روی آوردیم تا خود را از آن تاریکی مطلق بیرون بکشیم؛ بلکه راهی برای تاب‌آوری پیدا کنیم. باید…