نشست «مواجهه نسلها: از تعارض تا تفاهم» به همت جمعیت زنان و جوانان حافظ محیط زیست گیلان برگزار شد.
در این نشست به تناقضی مهم در نگاه جامعه به جوانان پرداخته شد: چرا جامعه از یک سو جوانان را «آیندهساز» میخواند و از سوی دیگر، با آنان همچون تهدید مواجه میشود؟
«دلارام محمدی» دانشجوی ارشد روانشناسی بالینی و سخنران این نشست، این تناقض را در پرتو عواملی چون اضطراب اجتماعی، ناامنی اقتصادی، بیثباتی، تعارض نظامهای ارزشی و سازوکارهای برچسبزنی به نسل جوان بررسی کرد.
جوان؛ آیندهساز در گفتار، طردشده در عمل
“نسل جوان از خلا برنخاسته است؛ در همین خانهها با همین زبان، همین ترسها و همین الگوهای دلبستگی و اقتدار پرورش یافته است.”
محمدی با بیان این مطلب بر ضرورت جستوجوی ریشههای آسیبهای اجتماعی در خانواده و جامعه در کنار توجه به ویژگیهای نسل جوان، تاکید کرد.
او با اشاره به اینکه جامعه نیز، مانند خانواده، نظامی عاطفی است، خاطرنشان کرد: جامعهای که زیر فشار ناامنی اقتصادی، بیثباتی و ابهام آینده است، برای کاستن از اضطراب خود بهجای رویارویی با ریشههای ساختاری، نفر سومی میجوید و آن را «مساله» مینامد. به گفتهی او در جامعهی ما این نفر سوم بارها نسل جوان بوده است؛ با تعبیرهایی مانند «وای جوانان»، «این نسل خراب شد» و «دههی هشتادیها.»
محمدی تصریح کرد: درچنین وضعیتی، نگرانیهای اقتصادی، فرهنگی و سیاسی بهجای آنکه در جای خود بررسی شوند، بر گروهی سنی فرود میآیند و آن گروه علت بحران انگاشته میشود. به این ترتیب، مسالهای که ریشههای ساختاری دارد به ویژگیهای یک نسل نسبت داده میشود و جوان بهجای آنکه یکی از گروههای درگیر با بحران تلقی شود، خود به عامل بحران تبدیل میشود.
جامعهای که زیر فشار ناامنی اقتصادی، بیثباتی و ابهام آینده است، برای کاستن از اضطراب خود بهجای رویارویی با ریشههای ساختاری، نفر سومی میجوید و آن را «مساله» مینامد
برچسب نسلی و سازوکار دیگریسازی
او درخصوص این که چگونه یک بازهی صرفا تقویمی به «بحران» بدل میشود به کارکرد دوگانه برچسب نسلی اشاره و خاطرنشان کرد: برچسب از یک سو نامگذاری جمعی است و از سوی دیگر، ابزاری برای دیگریسازی.
به گفته محمدی، دیگریسازی برچسبزنی را تسهیل میکند؛ زیرا نسلی را یکسره از نسل دیگر منفک میسازد و چنان تصویرش میکند که گویی از آسمان بر زمین فرود آمده؛ حال آنکه هر نسل محصول نسلهای پیشین و خانواده کنونی خویش است.
آزادی و استقلال؛ مسئلهای فراتر از نسل جوان
وی با اشاره به الگوی «مادر مداخلهگر» در روانکاوی تصریح کرد: جامعهای که آزادی و استقلال را نمیپذیرد، مانند مادری مداخلهگر و مزاحم، نسل جوان را در بطن خود نگه میدارد و آنگاه از ناتوانیاش شکایت میکند.
به گفته او، تناقض میان انتظار توانمندی از جوانان و محدودکردن استقلال آنان، بخشی از مساله تعارض نسلهاست. تفاهم، پیش از آنکه وظیفهی جوان باشد، کار ساختار است؛ کاری که با بازنگری در نقشها و مسوولیتها در خانه و جامعه آغاز میشود.
آینده را چه نسلی میسازد؟
محمدی با طرح این پرسش که آیا آینده را تنها جوانان میسازند، افزود: نقش کودکان، والدین، میانسالان و پیران در این میان چیست؟ در پاسخ خاطرنشان کرد: جامعه متکثر است نه گروهی واحد، و آینده برساخته همه نسلهاست. جوان آغازگر تغییر است، اما میانسال ستون اقتصاد و نهادهاست و پیر، حافظه جمعی و تجربه زیسته را در اختیار دارد.
این دانشآموختهی روانشناسی متذکر شد: نهادن بار ساختن آینده بر دوش یک نسل، یعنی ساقطکردن مسوولیت از دیگران؛ جامعه مسوولیتی را که باید میان همه تقسیم شود به «نفر سوم» میسپارد و سپس او را به سبب ناکامی سرزنش میکند.
تناقض میان انتظار توانمندی از جوانان و محدودکردن استقلال آنان، بخشی از مساله تعارض نسلهاست. تفاهم، پیش از آنکه وظیفهی جوان باشد، کار ساختار است؛ کاری که با بازنگری در نقشها و مسوولیتها در خانه و جامعه آغاز میشود
تعارض نسلها؛ اختلاف بر سر مرجع ارزشگذاری
محمدی یادآور شد: در گذشته، ارزشها و باورها را عمدتا دین، جامعه و حکومت تعریف میکردند. آنچه خوب و بد، شایسته و ناشایست بود، از نهادهایی برمیآمد که اقتدارشان محل پرسش نبود و نسلها در افقی مشترک از معنا زندگی میکردند.
او با اشاره به اینکه امروز این منبع واحد از هم گسسته است، تصریح کرد: رسانه و علومی چون روانشناسی بهطور فزاینده هرچند نه بهطور کامل به مرجع تعیین ارزش تبدیل شدهاند؛ از جمله در تشخیص اینکه چه چیزی سالم و چه چیزی آسیبزاست چه رابطهای سالم و چه رابطهای سمی است و چه رفتاری حق است و چه رفتاری تجاوز به مرزها.
به گفته محمدی، تضاد دقیقا درهمین نقطه شکل میگیرد: چند نسل، با چند الگو و نظام ارزشی متفاوت، ناگزیر زیر یک سقف زندگی میکنند. نسلی که دین و سنت برایش تعریف کردهاند چه چیزی ارزش است در برابر نسلی قرار میگیرد که بسیاری از آن ارزشها را بیپایه میانگارد و مرجع خود را جای دیگری میجوید.
به گفته او، هر یک از دو سو، دیگری را نه «متفاوت»، بلکه «بیارزش» یا «بیریشه» میبیند؛ زیرا نزاع بر سر یک سلیقه نیست، بر سر مرجع داوری است. تا زمانی که مرجع مشترکی برای داوری وجود نداشته باشد، گفتوگو به جدال بدل میشود و هر طرف به زبانی سخن میگوید که دیگری آن را معتبر نمیداند.
ترس از جوانان؛ ترس از تغییر و پیشبینیناپذیری
این کارشناس در ادامه افزود: ترس از جوانان را نباید صرفا ترس از تفاوت در ارزشها و باورها دانست. بر پایه این تحلیل، خودِ ویژگی جوانی، یعنی گشودگی، تغییرپذیری و پیشبینیناپذیری آن، مخاطرهبرانگیز تلقی میشود. جوان، حتی پیش از آنکه چیزی بگوید یا بخواهد به سبب جایگاهش در آستانه تغییر، نظم موجود را به پرسش میکشد و آنچه در برابر چنین امکانی احساس میشود، اضطراب ناشی از ناپایداری و نامعلومی است.
محمدی تصریح کرد: در چنین شرایطی، مساله تعارض نسلها را نمیتوان صرفا به رفتار جوانان یا تفاوتهای فردی آنان محدود کرد؛ باید به ساختارهای اجتماعی و خانوادگی، شیوه توزیع مسوولیتها، امکان استقلال و مشارکت و نیز چگونگی شکلگیری و تغییر ارزشها توجه کرد. او تاکید کرد که تفاهم میان نسلها در این چارچوب، تنها از جوانان مطالبه نمیشود، بلکه مستلزم بازنگری در نقشها و مسوولیتهای همه نسلها در خانواده و جامعه است.
ترس از جوانان را نباید صرفا ترس از تفاوت در ارزشها و باورها دانست. بر پایه این تحلیل، خودِ ویژگی جوانی، یعنی گشودگی، تغییرپذیری و پیشبینیناپذیری آن، مخاطرهبرانگیز تلقی میشود
سبکهای تربیتی؛ از سختگیری تا تعادل
محمدی به سه رویکرد در تربیت فرزندان اشاره کرد: تربیت اقتدارگرایانه، مبتنی بر کنترل و سختگیری بیش از حد و تاکید بر اطاعت؛ تربیت آسانگیرانه، همراه با آزادی بدون مرزبندی روشن و ضعف در تعیین قواعد و مسوولیتها؛ و تربیت متعادل و مقتدرانه.
وی خاطرنشان کرد: در مقابل دو شیوه نخست، رویکرد متعادل و مقتدرانه را میتوان شیوهای مناسبتر برای تربیت فرزندان دانست؛ رویکردی که در آن محبت و حمایت عاطفی در کنار مرزبندی روشن، احترام به استقلال فرزند و آموزش مسوولیتپذیری قرار میگیرد.
این کارشناس در خاتمه متذکر شد: بر این اساس، والدین باید ضمن حفظ رابطه عاطفی با فرزندان، استقلال آنها را به رسمیت بشناسند و میان آزادی، مسوولیتپذیری و تعیین حدود مشخص، تعادل برقرار کنند.