«حرف می‌زنیم»؛

فرصتی برای شنیدن جهان هنرمند

0 ۵

بیست‌وششمین نشست رویداد «حرف می‌زنیم» در یک عصر دل‌انگیز مهر ماه  ۱۴۰۵ به دیدار و گفت‌وگو با عباس نسل شاملو، هنرمند نقاش خراسانی اختصاص یافت.

این رویداد به ابتکار انجمن هنرمندان نقاش ایران و با هدف ایجاد فرصتی برای گفت‌وگوی مستقیم هنرمندان با مخاطبان و آشنایی با تجربه‌های زیسته، اندیشه‌ها و مسیر شکل‌گیری هویت هنری آن‌ها برگزار می‌شود.

عباس نسل شاملو، متولد ۱۳۶۱ در تربت‌جام، دارای مدرک کارشناسی ارشد نقاشی از دانشگاه تهران و عضو پیوسته انجمن هنرمندان نقاش ایران است.

 

او در چهارمین دوره جشنواره طراحی معاصر ایران در سال ۱۳۸۹ و دو دوره جایزه دیوارنگاری سالانه هنر شهری «بهارستان» در سال‌های ۱۳۹۷ و ۱۳۹۸ برگزیده شده است. حضور در دومین سمپوزیوم نقاشی تهران در باغ‌موزه قصر در سال ۱۳۹۳ نیز از دیگر فعالیت‌های هنری اوست.

 

بازنمایی طبیعت و منظره‌نگاری از ویژگی‌های اصلی آثار این هنرمند است. او در نقاشی‌های خود اغلب از اکریلیک روی بوم و آبرنگ روی مقوا استفاده می‌کند و در طراحی‌هایش نیز آب‌مرکب و ترکیب مواد روی مقوا جایگاه ویژه‌ای دارند. آثار نسل شاملو بر پایه شناخت محیط پیرامون و با تکیه بر تجربه و مشاهده شکل می‌گیرند.

 

درک دقیق‌‌تر جهان هنرمند

«مهناز پسیخانی» نقاش و عضو هیات‌مدیره انجمن هنرمندان نقاش ایران درباره رویکرد برنامه گفت: «حرف می‌زنیم» بر این ایده استوار است که هنرمند، فراتر از آثارش، تجربه‌ها، دشواری‌ها، کامیابی‌ها و اندیشه‌هایی دارد که شناخت آن‌ها می‌تواند به درک دقیق‌تر جهان هنری او کمک کند.

وی افزود: این رویداد با ایجاد فضایی دوستانه و تعاملی، امکان آشنایی نزدیک‌تر مخاطبان با هنرمندان و تبادل دیدگاه درباره هنر، فرهنگ و جامعه را فراهم می‌کند. گفت‌وگوهای این مجموعه نیز برای حفظ و ثبت تجربه‌های هنرمندان، در انجمن هنرمندان نقاش ایران نگهداری می‌شوند.

 

مهناز پسیخانی: «حرف می‌زنیم» بر این ایده استوار است که هنرمند، فراتر از آثارش، تجربه‌ها، دشواری‌ها، کامیابی‌ها و اندیشه‌هایی دارد که شناخت آن‌ها می‌تواند به درک دقیق‌تر جهان هنری او کمک کند

 

روایت هنرمند از هجرت، تخیل و حافظه

«عباس نسل شاملو» در این گفت‌وگو با حضور جمعی از هنرمندان و دوستداران فرهنگ و هنر در کارگاه خود، درباره مسیر شکل‌گیری نگاه هنری‌اش، تاثیر محیط بر انتخاب‌های انسان و نقش تخیل در نقاشی سخن گفت.

وی بیان کردکه نقاشی برایش از بازنمایی ظاهری جهان به سوی کشف کیفیت‌های درونی، روابط پنهان و رسوب تجربه‌های زیسته حرکت کرده است. طبیعت گیلان، تجربه هجرت، حافظه، تخیل و گذر زمان در این تحول نقش دارند؛ با این‌حال، نسل شاملو هنر را نه وسیله انتقال پیامی مشخص، بلکه فرایندی برای شناخت، تجربه و کشف می‌داند.

 

از خاطرات کودکی تا شکل‌گیری نگاه هنری

این هنرمند با اشاره به مواجهه با نقاشی از دوران کودکی که تا حدی تحت تاثیر پذیری از برادران نقاشش شکل گرفته بود، خاطرنشان کرد: تجربه‌های کودکی و محیط زندگی‌ام نقش مهمی در شکل‌گیری این علاقه داشتند. تماشای کار برادرم هنگام نقاشی با آبرنگ و شکل گرفتن تصویر روی کاغذ برای من شبیه جادو بود. فکر می‌کنم عمیق‌ترین لذت‌ها از نقاشی ریشه در همان تجربه‌های اولیه مواجهه با فرایند شکل‌گیری تصویر داشتند.

 

به باور وی، بسیاری از انتخاب‌هایی که تصور می‌کنیم کاملا شخصی و آگاهانه‌اند، تحت تاثیر محیط و تجربه‌های زندگی شکل می‌گیرند. این تاثیرات به‌تدریج در وجود ما درونی می‌شوند و بعدها آن‌ها را به حساب انتخاب‌های خودمان می‌گذاریم.

 

این هنرمند همچنین زندگی و تحصیل در نیشابور را با وجود محدودیت امکانات هنری، تجربه‌ای ارزشمند دانست و افزود: فضای کوچک و صمیمانه دانشکده، ارتباط نزدیک دانشجویان رشته‌های نقاشی، گرافیک و مجسمه‌سازی، فعالیت‌های موسیقایی و رفتن به طبیعت باعث می‌شد هنر از زندگی روزمره جدا نباشد. به نظرم، کیفیت زندگی و روابط انسانی نیز به‌اندازه آشنایی با جریان‌های حرفه‌ای هنر در شکل‌گیری تجربه هنری اهمیت دارند.

 

تجربه تکنیک و عبور از بازنمایی

نسل شاملو یادآور شد: از سال ۱۳۸۷ رفت‌وآمدم به تهران آغاز شد و نزدیک به ده سال در این شهر زندگی کردم. در این دوره، نگاهم به نقاشی تغییر کرد و با فضای حرفه‌ای هنر، نمایشگاه‌ها و جریان‌های جاری نقاشی آشنا شدم. حدود سال ۱۳۹۱، رنگ‌ها در آثارم درخشان‌تر شدند و فضاهای شهری، طبیعت مصنوع و ساختمان‌ها در نقاشی‌هایم حضور بیشتری پیدا کردند.

 

در نمایشگاهی که همان سال در زیرزمین گالری دستان برگزار کردیم، کیفیت اجرا برایم اهمیت زیادی داشت. می‌خواستم بر جنبه‌های مختلف اثر تسلط پیدا کنم و برای رسیدن به فضای موردنظرم، عکس‌های گوناگون را در فتوشاپ با یکدیگر ترکیب می‌کردم. فضاهایی که شکل می‌گرفتند، در بیشتر آثار آن سال‌ها حال‌وهوایی مبهم و حسی از تعلیق داشتند.

 

اما بعدها این پرسش برایم مطرح شد که آیا تسلط بر تکنیک و اجرا به‌تنهایی کافی است؟ امروز فکر می‌کنم دانش و تکنیک زمانی اهمیت واقعی پیدا می‌کنند که در تجربه و نگاه شخصی هنرمند درونی شده باشند. صرف تسلط بر ابزارها لزوما به خلق اثری زنده منجر نمی‌شود.

 

وی سپس به تصمیم خود برای مهاجرت در آذر ۱۳۹۶ و ادامه زندگی و کار در گیلان اشاره و اضافه کرد: طبیعت چنان مرا تحت تأثیر قرار داده بود که تقریباً یک سال نقاشی نکردم. ساحل  دریا و جنگل را تجربه می‌کردم و عکس می‌گرفتم؛ اما با خودم فکر می‌کردم وقتی طبیعت به‌خودی‌خود این‌چنین تأثیرگذار است، چرا باید آن را نقاشی کنم؟

 

پس از مدتی با مرکب و دفتر طراحی به کار برگشتم. در ابتدا، آنچه روی کاغذ شکل می‌گرفت، نه شبیه تصاویری بود که دیده بودم و نه با آنچه در ذهن داشتم مطابقت داشت. به‌تدریج طراحی‌هایی شکل گرفتند که دیگر از روی عکس نبودند و بیشتر به فضاهایی ذهنی شباهت داشتند؛ فضاهایی که عصاره تجربه‌های گذشته‌ام را در خود داشتند.

 

عباس نسل شاملو: امروز فکر می‌کنم دانش و تکنیک زمانی اهمیت واقعی پیدا می‌کنند که در تجربه و نگاه شخصی هنرمند درونی شده باشند. صرف تسلط بر ابزارها لزوما به خلق اثری زنده منجر نمی‌شود

 

تجربه فاصله برای درک عمیق‌تر

از دیدگاه این هنرمند، گاهی باید از یک تجربه فاصله گرفت تا بتوان به درک عمیق‌تری از آن رسید. وقتی تجربه‌ای در ذهن رسوب می‌کند، دیگر نیازی نیست آن را مستقیماً بازسازی کنیم؛ ممکن است همان تجربه به شکلی تازه در اثر ظاهر شود.

می‌گوید؛ در این مسیر، آزادی برای او اهمیت زیادی پیدا کرده است. حتی موفقیت نیز گاهی می‌تواند به محدودیت تبدیل شود و انسان را در چارچوبی قرار دهد که امکان تجربه‌های تازه را از او بگیرد.

 

طبیعت گیلان؛ از بازنمایی تا کشف روابط پنهان

این هنرمند در ادامه از تأثیر زندگی در گیلان بر تغییر نگاهش به نقاشی سخن گفت:

طبیعت این منطقه، برخلاف تصویری خوش‌منظر که در نگاه اول از آن به نظر می‌رسد، می‌تواند بسیار خشن، متراکم و نفوذناپذیر باشد. جنگل، شاخه‌ها، بوته‌ها و گیاهان گاهی چنان درهم‌تنیده‌اند که دیگر نمی‌توان به‌آسانی شکل‌ها را از یکدیگر تفکیک کرد.

 

در واقع، آنچه پیش روی ما قرار می‌گیرد، توده‌ای درهم‌تنیده از عناصر گوناگون است. این مواجهه باعث شد به‌تدریج از بازنمایی شکل ظاهری طبیعت فاصله بگیرم و بیشتر به روابط میان عناصر و کیفیت بافت‌هایی توجه کنم که در پس این انبوهی وجود دارند.

نسل شاملو یادآور شد: در آثار سال‌های اخیر، به‌ویژه پنج یا شش سال گذشته، دیگر لزوما یک ابژه محور اصلی شکل‌گیری نقاشی نیست. ممکن است درختی را برای شناخت بهتر بررسی و مطالعه کنم، اما نقاشی‌ام را مستقیما بر اساس ظاهر آن ترسیم نکنم. آنچه اهمیت دارد، ساختار و رابطه‌ای است که از تجربه آن در ذهنم شکل گرفته است.

 

البته این به معنای کنار گذاشتن کامل مشاهده عینی نیست؛ گاهی در فرایند کار از عکس کمک می‌گیرم، اما فضای نهایی نقاشی بیش از آنکه به عکس یا عینیت وابسته باشد، از تجربه و روان من سرچشمه می‌گیرد.

 

تجربه زیسته و تخیل؛ سرچشمه‌های آفرینش

نسل شاملو نقاشی را به شکل‌گیری نوعی جهان‌بینی شبیه دانست و افزود: دغدغه‌های ما باعث می‌شوند به برخی مسایل بیشتر توجه کنیم؛ این توجه به شناخت می‌انجامد و شناخت می‌تواند به بینش تبدیل شود. نگاه انسان در طول زمان تغییر می‌کند و تجربه‌های تازه، برداشت‌های پیشین را دگرگون می‌کنند. به همین دلیل، ممکن است امروز درباره اثری قضاوت متفاوتی داشته باشم که ده سال پیش آن را برای نمایش مناسب نمی‌دانستم.

 

وی درباره نحوه خلق آثارش گفت: هنگام نقاشی تلاش می‌کنم به قلم‌مو و چگونگی حرکت دستم فکر نکنم. دوست دارم حرکت ابزار امتداد ریتم و ضرباهنگ بدن باشد و اثر به‌طور طبیعی و روان شکل بگیرد. به نظرم، در این لحظه نوعی کنش میان خودآگاهی و ناخودآگاهی اتفاق می‌افتد؛ کنشی که نه کاملا آگاهانه است و نه به‌تمامی ناخودآگاه.

تخیل نیز برای او اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا می‌تواند واقعیت را گسترش دهد. او در تشریح مساله  به رباعی خیام اشاره کرد:

“این سبزه که امروز تماشاگه ماست،

تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست”

 

وی بیان کرد: در این شعر، سبزه دیگر صرفا بخشی از طبیعت نیست؛ گویی این بار سبزه است که ما را تماشا می‌کند. جایگاه ناظر و منظره تغییر می‌کند و رابطه تازه‌ای میان انسان، مکان و زمان شکل می‌گیرد. به نظرم، شعر هم‌زمان درباره مکان، حافظه و ماندگاری تجربه انسانی سخن می‌گوید.

 

نسل شاملو خاطرنشان کرد: ما نمی‌توانیم مستقل از تجربه‌های زیسته خود تخیل کنیم. تجربه‌هایی که در طول زندگی به دست آورده‌ایم، در ذهنمان رسوب می‌کنند و ممکن است بعدها در نقاشی به شکلی تازه ظاهر شوند. برای من، تخیل امکان پیوند گذشته، حال و آینده را فراهم می‌کند. به همین دلیل، مسئله‌ام مخالفت با استفاده از عکس نیست؛ می‌خواهم توضیح دهم که تخیل و تجربه شخصی چگونه می‌توانند واقعیت بیرونی را به اثری مستقل تبدیل کنند.

 

ما نمی‌توانیم مستقل از تجربه‌های زیسته خود تخیل کنیم. تجربه‌هایی که در طول زندگی به دست آورده‌ایم، در ذهنمان رسوب می‌کنند و ممکن است بعدها در نقاشی به شکلی تازه ظاهر شوند. برای من، تخیل امکان پیوند گذشته، حال و آینده را فراهم می‌کند

 

فراتر از پیام؛ معنا در ساختار و فرم اثر

به باور وی، یکی از مشکلات مواجهه با هنر این است که گاهی آن را به پیامی مشخص تقلیل می‌دهیم و  تأکید کرد که باید میان محتوا و پیام تفاوت قائل شد.

وقتی تمام ظرفیت یک اثر را در یک پیام خلاصه می‌کنیم، فرم، ساختار، رنگ، لایه‌ها و روابط میان عناصر را نادیده می‌گیریم؛ عناصری که در واقع در شکل‌گیری محتوای اثر نقش دارند. در نقاشی، خود فرایند شکل‌گیری اثر و رابطه‌ای که میان اجزای آن ایجاد می‌شود، اهمیت زیادی دارد.

 

این نقاش افزود: وقتی از منظره صحبت می‌کنم، منظورم فقط یک تصویر طبیعی یا موقعیت جغرافیایی نیست. منظره برای من جایی است که تجربه انسانی زمان‌مند و مکان‌مند می‌شود. تفاوت دارد که یک سال یا پنج سال در مسیری رفت‌وآمد کرده باشیم و بارها پایمان را بر زمین آن گذاشته باشیم یا برای نخستین بار به آنجا رسیده باشیم. تکرار حضور، خاطره‌ها و تجربه‌های تازه، رابطه ما را با مکان تغییر می‌دهند و این رابطه تدریجی می‌تواند به بخشی از نقاشی تبدیل شود.

 

از دیدگاه او، هجرت نیز می‌تواند چنین تاثیری داشته باشد. وقتی از مکانی دور می‌شویم، گاهی امکان پیدا می‌کنیم آن را از زاویه‌ای تازه ببینیم؛ از سوی دیگر، ورود به محیطی تازه باعث می‌شود جزئیاتی را ببینیم که ممکن است برای ساکنان آن عادی شده باشند. فاصله گرفتن از محیط آشنا و مواجهه با محیط جدید، هر دو می‌توانند حساسیت ما را نسبت به محیط افزایش دهند.

وی با بیان اینکه فرهنگ نیز در شکل‌گیری هنر نقش دارد، افزود: من فرهنگ را حاصل انباشت تجربه‌های انسانی می‌دانم؛ تجربه‌هایی که در طول زمان شکل می‌گیرند و در زندگی و آثار هنری بازتاب پیدا می‌کنند. با این‌حال، هنر لزوما بازتاب مستقیم یا تأییدکننده فرهنگ نیست. هنر می‌تواند تجربه‌ای دشوار را به شکلی بیان کند که دیگران بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند و آن را بفهمند. بنابراین، نمی‌توان ارزش هنر را صرفا بر اساس مثبت یا منفی بودن یک فرهنگ سنجید.

 

نقاشی؛ حاصل پیوند هنرمند، حافظه و تخیل

در نهایت، نسل شاملو تاکید کرد: آنچه برای من اهمیت بیشتری دارد، خود نقاشی و فرایند شکل‌گیری آن است؛ رنگ، طراحی، لایه‌های رنگی و رابطه‌ای که میان عناصر برقرار می‌شود. این تاکید به معنای جدا کردن نقاشی از زندگی نیست. تجربه‌های زندگی در کار ما حضور دارند، حتی وقتی موضوع نقاشی یک منظره است. آنچه روی بوم شکل می‌گیرد، فقط بازنمایی جهان بیرون نیست؛ حاصل رابطه‌ای است که در طول زمان میان هنرمند، محیط، حافظه و تخیل شکل گرفته است.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.