خرید گمج در چهارشنبه‌سوری؛

رسم دیرین رشت حتی در ایام جنگ

1 ۴۵

از غرب مازندران تا غرب گیلان، گمج فقط یک ظرف نیست، تکه‌ای از حافظه‌ی خانه است. این ظرف سفالی ساده، در فرهنگ مردم شمال تنها به آشپزخانه محدود نمانده، در فولکلور و زبان هم جای خودش را باز کرده است.

 

در گیلان به آدم ساده‌ لوح گمج می‌گویند و اگر تازه‌وارد کاری باشید یا کار را چنان که باید از آب درنیاورید، گمج محسوب می‌شوید. و وقتی دو نفر چنان جور می‌شوند که هم‌پیاله هستند و هم‌فکر و هم‌کیش، ضرب‌المثلی هست که می‌گوید: گمج چرخید و نوخون خودش را یافت. نوخون همان سر گمج است، همان در سازگار. چیزی در مایه‌ی جور شدن در و تخته با هم در ادبیات فارسی. اما با زبان گیلکی و لهجه‌ی خاک و سفال.

 

چهارشنبه‌سوری جشن گذر از تاریکی است، گمج در این شب یک روایت کوچک موازی می‌سازد، گذر از شتاب. خریدنش نه فقط حمایت از یک صنعت‌دستی محلی است، نه فقط نو کردن ظرف، نوعی تصمیم است برای این‌که در سال نو، بعضی چیزها هنوز ارزش دارند که آرام اتفاق بیفتند.

 

بخصوص آشپزی گیلانی در آشپزی گیلان گمج از دیرباز شانی دیگر داشته است. ظرفی که با خاک رس، در دمایی دقیق و آیینی خاموش و زمانی مشخص، پخته می‌شود و روی اجاق، طعم را پخته‌تر می‌کند. از خوتکا فسنجان و باقالی‌قاتق گرفته تا اناربیج و ترش‌تره، این‌ها اگر در دیگ و تیان بجوشند، بوی غذا می‌دهند، اما طعم گمج‌ را نه. گمج چیزی به خورش اضافه نمی‌کند که دیده شود، چیزیست که حس می‌شود، یک جور جاافتادگی بی‌عجله.

 

با این همه، عجیب است که در تقویم نانوشته‌ی گیلان، یک روز در سال روز خرید گمج است. از اول صبح چهارشنبه‌سوری، فروشندگان گمج دسته‌دسته می‌آیند و از پل چمارسرا تا حوالی دهانه‌ی سام بساط پهن می‌کنند. بازار که جان می‌گیرد، مردم هم می‌آیند. دستفروشان بعضی با ناهار و بعضی با غیر ناهار، ،همان وعده‌ی حوالی ساعت یازده که نه صبحانه است نه ناهار چیزی شبیه برانچ انگلیسی‌ها، بی‌آنکه زبان فارسی نامی روشن برایش داشته باشد.

 

روی بساط‌ها از نمکیار هست تا گمج در اندازه‌های جورواجور. بعضی دنبال نوخون می‌گردند، سر گمج، آن قطعه‌ی کوچک تعیین‌کننده که اگر درست بنشیند، خیال خانم آشپزخانه راحت می‌شود. و این‌گونه بازارمَجی از صبح تا آن لحظه که آخرین گمج فروخته می‌شود ادامه دارد، مردم همان روز، گمج سال آینده را می‌خرند.

 

بعد نوبت خانه است و نوبت گمج  قدیمی، گمجی که عمرش را کرده. باور دارند ماندن گمج کهنه روی اجاق بدشگون است. کمی آب در گمج جدید می‌جوشانند، برای آزمودن طاقت و جان ظرف. گمج قدیمی را هم برای وداع می‌برندش حیاط. اگر ترک‌ها کم باشد، زندگی دیگری در انتظارش است، گلدان می‌شود یا ظرف پختِ نان برنجی و کشتا. و اگر ترک‌ها زیاد باشد، برای شگون می‌شکنندش، ظرفی که از خاک آمده، به خاک برمی‌گردد.

 

و درست در همان عصر چهارشنبه‌سوری، قصه دوباره از نو شروع می‌شود قصه‌ی طعم‌ هایی که در گمج می‌پزند و در حافظه‌ی خانه می‌مانند، قصه‌ی سفالی که نه فقط غذا که خاطره را هم جا می‌اندازد. شاید گمج معنای دیگری دارد.

 

خریدنش یعنی دست گذاشتن روی تجربه‌ی نسل‌ها، روی چرخی که در کارگاه‌های کوچک می‌چرخد و از گل خام، ظرفی قابل اعتماد می‌سازد. یعنی حمایت از کار محلی و حفظ سنتی که اگر از آن مراقبت نشود، آرام‌آرام در ازدحام ظرف‌های صنعتی و تولید انبوه چینی گم می‌شود.

 

گمج یادآوری می‌کند که همه‌چیز قرار نیست فوری، براق و یک‌بارمصرف باشد. بعضی چیزها باید زمان ببینند تا ارزش‌شان معلوم شود. در روزگاری که سرعت، سبک زندگی را بلعیده و سلیقه‌ها مدام عوض می‌شوند، ایستادن کنار بساط گمج‌فروش‌ها میان ترافیک و شلوغی چهارشنبه‌سوری مثل یک مکث کوتاه است، مکثی که می‌گوید هنوز چیزهایی هست که می‌شود به آن‌ها تکیه کرد.

 

هنوز می‌شود از دل خاک و آتش، گرما ساخت، هنوز می‌شود با یک خرید کوچک، معنایی بزرگ را با خود به خانه برد‌ و از مزمزه کردن غذا لذت برد.

 

عکس: روزبه خلیق‌معینی

 

1 نظر
  1. احمد مسرور می گوید

    متاسفانه امروزه سودانی از تولیدکنندگان باتوجه به نگاه احساسی تاریخی مردم در کارگاه‌های تولید گمج
    به دلایل زیر از لعاب سربی استفاده می‌کنند که گمج موقع پخت غذا سرب وارد می‌شود که مسمومیت ایجاد میکند
    دلایل :
    — لعاب سربی نیاز به درجه حرارت کمتری برای پخت لعاب دارد یعنی گاز کمتری در کوره مصرف می‌شود
    — لعاب سربی ارزان‌تر است

    یکی از نشانه های ظاهری گمج با لعاب سربی ، براق بودن رنگ آن است

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.