ایراندخت محصص، نقاش، منتقد هنری و یکی از تاثیرگذارترین پژوهشگران حوزه کاریکاتور ایران در نخستین روزهای فروردین ۱۴۰۵ پس از سالها دست و پنجه نرم کردن با بیماری آلزایمر، چشم از جهان فروبست و در غبار فراموشی گم شد.
ایراندخت در سال 1311 در کرمانشاه در خانوادهای گیلانی و فرهیخته به دنیا آمد. پدرش حقوقدان بود و از کارمندان عالیرتبه وزارت تازه تاسیس دادگستری و مادرش هنگامه محصصی زنی مدبر و اولین مدیر دبیرستان دخترانه، بنام فروغ در شهر رشت بود که دستی در ادبیات داشت و دوست پروین اعتصامی…
او که خواهر بزرگتر اردشیر محصص و خود آخرین بازمانده خاندان نامدار محصص در هنر معاصر ایران بود در سالهای پایانی عمر خود از طنز تلخ روزگار… با فراموشیای دست و پنجه نرم میکرد که سالها دربارهاش پژوهش و قلم زده بود.
ایراندخت تحصیلات خود را در رشته نقاشی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران آغاز کرد و سپس برای ادامه تحصیل راهی فرانسه شد و در قدیمیترین و معتبرترین مدرسه نقاشی پاریس، «بوزار» (Beaux-Arts) هنر آموخت. این دوزیستی فرهنگی بعدها در نگاه نقادانه و تدریس او در همان دانشکده هنرهای زیبا تاثیری ماندگار گذاشت.
اما بیش از نقاشی، نام او با پژوهش و نظریهپردازی در زمینه کاریکاتور گره خورده است؛ حوزهای که برادر کوچکترش اردشیر محصص، کاریکاتوریست برجسته و مشهور جهانی، نیز در آن طبع آزمایی میکرد و نامی بزرگ بود.
خانواده محصص، افزون بر این دو، چهرههای شاخص دیگری را نیز در دل خود پروراند که از آنان میتوان به بهمن محصص نقاش، مجسمهساز و مترجم که پسرعموی بزرگتر ایراندخت بود اشاره کرد؛ هنرمندی که آثارش را میتوان در زمره با ارزشترین آثار هنر مدرن ایران قرار داد. اما سهم ایراندخت محصص در عرصه کاریکاتور که خود برای آن، از واژهای جدید بنام (گرافیک هومور) استفاده مینمود.
نقشی بنیادین و ماندگار است. وی بهعنوان مهمترین نویسنده و مترجم در زمینه کاریکاتور در ایران، دست به انتشار آثاری زد که هر کدام نقطه عطفی در تاریخ این گونه رسامی در ایران محسوب میشوند. انتخاب و ترجمه کتابی با عنوان «برگزیده کاریکاتوریستهای فرانسوی» در اوایل دهه پنجاه خورشیدی که به همراه برادرش اردشیر منتشر شد، در حقیقت ترجمه و گزینشی از آثار کاریکاتوریستهای مطرح فرانسوی بود.
این اثر به عنوان مهمترین و تاثیرگذارترین کتاب بر جریان کاریکاتور ایران در آن دوره شناخته میشود و نقشی اساسی در شکلگیری فضای حرفهای این هنر در ایران ایفا کرد و کتاب «طراحان طنزاندیش ایران» در سال ۱۳۵۴ خورشیدی، این کتاب تالیفی، گامی فراتر در جهت نهادینهسازی و مستندسازی تاریخ کاریکاتور ایران بود.
ایراندخت محصص در این اثر ارزشمند، به معرفی و تحلیل آثار کاریکاتوریستهای مطرح ایران پرداخت و عملا اولین منبع مکتوب و منسجم را در این حوزه پدید آورد. ایراندخت توانست در دهههای ۶۰ و ۷۰ خورشیدی به عنوان عضو هیات علمی دانشگاه تهران و دورههایی به عنوان مدیر گروه رشته نقاشی نسلهای از هنرمندان را در ایران پرورش دهد، اما از بد عهدی روزگار در سالهای اخیر به دلیل پیشرفت بیماری فراموشی، عملا از عرصه عمومی هنر ناخواسته کناره گرفته بود.
آشنایانش از آشفتگی حافظه و دشواری او در بازشناسی افراد و مکانها گفتهاند؛ بیماریای که یکی از تلخترین تناقضهای زندگی یک پژوهشگر برجسته تاریخ هنر است.کسی که سالها فهرست کاریکاتوریستهای ایرانی را تدوین کرده بود، خود گرفتار در موقعیتی (گروتسک) گشت و سرانجام حتی نتوانست نام آثار خود را به یاد بیاورد.
با اینحال در سالهای ابتلای به این بیماری، او گاه در محافل خصوصی حاضر میشد و حاضران از نگاه تیز و شوخ طبعانهاش در تحلیل یک اثر هنری شگفتزده میشدند. گویی هنر، چونان درختی کهنسال و ماندگار در لایههای عمیقتر خاطرات مغز او ریشه دوانده بود.
آخرین نمایشگاه انفرادی او در پاییز ۱۴۰۲ در نگارخانه لاله تهران برگزار شد؛ نمایشگاهی که بازگشتی به فضای صمیمی دهههای ۱۳۳۰ خورشیدی به بعد بود. اما خود او دیگر توان همراهی کامل با آثارش را نداشت. دوستانش نقل میکنند که در آن روزها، گاهی از دیدن تابلوهایش متعجب میشد و از همراهان و دیگران نام هنرمند را جویا میشد.
پیکر ایراندخت محصص در قطعه هنرمندان بهشت زهرا، در جوار مادرش هنگامه محصصی آرام گرفت. درگذشت او با سکوت خبری نسبی همراه بود؛ سکوتی که شاید بخشی از آن به خاطر سالها دوری گزیدنش از جنجالهای رسانهای بود و بخشی دیگر، نشان از فراموشی مزمن نهادهای هنری از یک معلمِ درگیر با بیماری فراموشی…
با رفتن او، پرونده چند دهه تلاش علمی و هنری خانوادهای بنام محصص بسته شد. و فقط یک سوال باقی میماند و آن اینکه تاب آوری هنرمند و خاطراتش، که دستاوردهای یک عمر تلاش اوست در برابر زوال تدریجی زمان و فراموشی انسان چگونه به یاد خواهد ماند؟