براستی که چه دشوار است با قلمی خاکی از وسعت روح و زلالی قلب مردی نوشت که از جنس نور، معرفت و انسانیت بود. چگونه میتوان واژهها را به خدمت گرفت تا قامت استوار مردی را توصیف کنند که خود، تجسم اصالت، نجابت، وقار و آزادگی بود؟
سعادت حضور در محفل علمی و اخلاقی استاد ابراهیم یدک، بزرگترین افتخار زندگی من و همه کسانی است که توفیق شاگردی و کارآموزی در کنار ایشان را داشتند. استادی که سادگی را نه در گفتار، بلکه در تمام ابعاد زندگی خویش معنا کرده بود و از هرگونه تجمل، خودنمایی و شهرتطلبی فاصله داشت.
در نگاه او، لایحهنویسی عرصه فریب با واژگان نبود؛ بلکه میدان استدلال، صداقت و انصاف بود. باور داشت که قدرت یک وکیل در پیچیدگی عبارات خلاصه نمیشود، بلکه در استحکام اندیشه، شرافت قلم و نفوذ کلام اوست. از همین رو، تنها سرمایهاش در دفاع از حق، قلمی استوار، دانشی عمیق و وجدانی بیدار بود.
استاد، پاسداری از حرمت همکاران، شان وکالت و منزلت دستگاه عدالت را رسالتی همیشگی میدانست. با وجود احترام و اعتماد کمنظیری که نزد مقامات قضایی داشت، هرگز نخواست این اعتبار را با روابط نامتعارف یا تملق بیالاید. برای او، انسانیت والاترین سرمایه بود؛ سرمایهای که هیچگاه آن را در کارزار رقابتهای ناسالم به معامله نگذاشت.
او حرمت خانه عدالت را با جان و دل پاس میداشت و صیانت از شان محکمه را وظیفهای اخلاقی و حرفهای میدانست. با حسادت و بخل بیگانه بود و برای همگان جز عشق، مهر و معرفت آرزو نداشت. عشق را والاترین حقیقت زندگی میدانست و شاید به خاطر همین باور عمیق بود که در تمام سالهای کاری، هیچگاه وکالت در دعاوی خانواده را پذیرا نشد.
امروز در روزهایی که هنوز ناباورانه در اندوه فقدانش ماندهایم، تنها درسی که از استاد نیاموختیم، نگارش لایحهای برای دفاع از دلتنگی است؛ لایحهای که بتواند از سنگینی این فقدان بکاهد و مرهمی بر دلهای سوگوارمان باشد.
استاد و پدر عزیز؛ رفتنِ غریبانه و بیخبرت را هنوز باور نکردهایم. باور اینکه آن قامت استوار اخلاق، آن صدای آرام و آن دل سرشار از مهر، اینگونه خاموش و بیخبر از میان ما رخت بربندد، دشوار است…..
بیتردید، نام و اندیشه استاد ابراهیم یدک نه تنها در تاریخ جامعه وکالت، بلکه در قلب همه شاگردان، همکاران و آنان که افتخار همنشینی با او را داشتند، برای همیشه زنده خواهد ماند.
یادش گرامی، راهش پررهرو و روح بلندش قرین رحمت و آرامش ابدی.