جستاری در ستایش انسانی که عدالت را با مِهر نوشت؛

میراثِ نور

0 ۴

برخی رفتن‌ها، فراتر از یک فقدانِ فیزیکی و گذرِ زمان، گویی گسستنِ پیوندی است که میان زمین و آسمان برقرار بوده است. وقتی انسانی که وزنه‌ اصلیِ اخلاق و حرفه بود از این جهان کوچ می‌کند، تنها یک جای خالی در کانون وکلا یا در دفتر کارش ایجاد نمی‌شود؛ بلکه بخشی از معنای «حق» و «عدالت» نیز در میان مردم گویی کمرنگ‌تر می‌شود.

 

امروز که در برابر غیبتِ این شخصیت بزرگوار ایستاده‌ام نه تنها در سوگ یک وکیل که در سوگ یک مربی، یک راهنما و یک پدرِ معنوی قرار گرفتم؛ مردی که به ما آموخت چگونه در دنیایِ بی‌رحمِ قانون، انسانیت را حفظ کنیم.

 

جناب آقای “ابراهیم یدک” نامی بود که با شنیدن آن، سنگینیِ وقار و صلابت در فضای حرفه‌ای احساس می‌شد. ایشان، تنها عضوی از هیات مدیره کانون وکلا نبودند؛ بلکه او از آن دسته انسان‌هایی بود که حضورشان، اعتبارِ نهادی را دوچندان می‌کرد. در دورانی که حرفه وکالت با چالش‌های بی‌شماری روبه‌رو بود، او همواره به عنوان یک وزنه و یک ستون استوار، در مسیر اصلاحات و صیانت از حقوقِ همکاران و موکلان ایستادگی کرد.

 

او به ما آموخت که وکالت، صرفا بازی با کلمات و استناد به مواد قانونی نیست؛ بلکه وکالت، هنرِ ایستادگی در برابر ظلم و یافتنِ حقیقت در میان لایه‌های پیچیده کژتابی‌هاست. او با درایت و نگاهِ تیزبین خود، نه تنها در دادگاه‌ها، بلکه در مفاصل تصمیم‌گیری کانون، همواره صدایِ حق و منطق بود. چه زمانی که خود ایشان در قامت عضو هیات مدیره بود و چه در مقاطعی که دیگر عزیزان این سمت را برعهده داشته و جهت مشورت و نظرخواهی به ایشان مراجعه می‌کردند.

 

اما آنچه ایشان را از دیگران متمایز می ساخت، تضادِ زیبایی بود که میان «اقتدارِ حرفه‌ای» و «لطافتِ رفتاری‌شان» وجود داشت. در دنیایی که معمولا قدرت با تندی و خشونت همراه است، او نشان داد که می‌توان در اوجِ اقتدار با تواضعِ تمام و با لبخندی از سرِ مهربانی با هر انسانی برخورد کرد. او به ما ثابت کرد که می‌توان «بزرگ» بود و در عین حال، «نزدیک» بود.

 

او با همه انسان‌ها، فارغ از جایگاه و تفاوت‌های اجتماعی با نگاهی برابر و قلبی بی‌دریغ برخورد می‌کرد. این ویژگی او را از یک وکیلِ مقتدر به یک «انسانِ والا» تبدیل کرده بود. او نمی‌گذاشت ابهتِ شغلش، فاصله میان او و مردم را زیاد کند؛ بلکه با فروتنی، خود را به مردم نزدیک‌تر می‌کرد.

شیوه نگاه او به انسانها نه با توجه به جایگاه شغلی و مقامشان که فقط بر اساس انسانیت بود .

 

اما برای من، این روایت فراتر از کلماتِ رسمی و تشریفات اداری است. من او را از دریچه‌ی نگاهی می‌شناسم که با او پیوندی فراتر از استاد و شاگرد داشت. در دوران کارآموزی، وقتی گام‌های من در این مسیرِ پرپیچ‌ وخم هنوز لرزان بود، او نه تنها دست مرا گرفت، بلکه سایه‌ی امنِ خود را بر من گستراند.

 

او برای من از یک وکیل سرپرست به یک پدرِ معنوی بدل شد. در او، من آن امنیتِ پدری را می‌یافتم که در چشمانِ مهربانش نهفته بود. او به من آموخت که چگونه با وقار قدم بردارم، چگونه در برابر طوفان‌های قانون استوار بمانم و  هرگز اجازه ندهم، سردیِ این حرفه، گرمایِ قلبم را از بین ببرد.

 

من که در سایه‌ی لطف او، خود را همچون دختری یافتم که در پناهِ یک مردِ شریف است، امروز در برابر این جای خالی، در حیرت و اندوه غرق هستم. او به من آموخت که وکیلِ واقعی، کسی است که پیش از آنکه از قانون دفاع کند، باید خود به مظهرِ قانونِ اخلاق باشد.

 

آری او رفت؛ اما آنچه از خود به جا گذاشته، فراتر از کتاب‌ها و پرونده‌ها است. او میراثی از «نور» بر جای گذاشت. میراثی که در نگاهِ شاگردانش، در احترامِ همکارانش و در اعتبارِ کانون وکلا جاری است. او در تار و پودِ این حرفه، رگه‌هایی از مهربانی و عدالت را کاشت که تا سالیان سال، شکوفا خواهد شد.

او رفت تا در یادِ ما زنده بماند؛ در هر دادگاهی که عدالت برقرار می‌شود، در هر کلمه‌ای که با مهربانی ادا می‌شود و در هر لحظه‌ای که یک وکیل، انسانیت را بر قدرت ترجیح می‌دهد.

 

امروز، تنها می‌توانیم در برابر این عظمت سر فرود آوریم و از خداوند متعال بخواهیم که درجایگاه والای خود به روح پاک و شریف این بزرگوار آرامتی بی پایان عطا کند. ای استاد ای پدر ای راهنمای من… جایت در میان فرشتگان امن باشد و یاد تو در قلبهای ما همواره زنده و تابناک.

 

دختر کوچکتان بهناز حسینی گیو

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.