چگونه زباله می‌تواند ایرانِ پس از بحران را بازسازی کند؛

معادن خاموش شهر

0 ۴

وقتی زیرساخت‌های صنعتی یک کشور هدف قرار می‌گیرند، روایت رسمی معمولا حول «خسارت» شکل می‌گیرد؛ اعداد، برآوردها و هشدارها. اما آنچه کمتر گفته می‌شود این است که چنین لحظاتی، مرز میان فروپاشی و بازآرایی را مشخص می‌کنند. ایران امروز، دقیقا روی همین مرز ایستاده است.

 

در چنین وضعیتی، نگاه‌ها معمولا به سمت پروژه‌های بزرگ، سرمایه‌گذاری‌های سنگین و راه‌حل‌های پرهزینه می‌رود. اما واقعیت این است که یکی از در دسترس‌ترین، کم‌هزینه‌ترین و سریع‌ترین منابع بازسازی، سال‌هاست در دل شهرها انباشته شده و هر روز، بی‌صدا دفن می‌شود: پسماند شهری.

 

سال‌ها پیش، قانون‌گذار مسیر را روشن کرده بود. تفکیک از مبدا، بازیافت و بازگشت مواد به چرخه تولید. حتی ضرب‌الاجل هم تعیین شد. اما امروز، فاصله میان قانون و واقعیت به اندازه‌ای است که دیگر نمی‌توان آن را صرفا با «ضعف اجرا» توضیح داد. ما با یک شکست ساختاری مواجهیم.

 

با این حال، درست در دل همین شکست، یک حقیقت قابل‌توجه شکل گرفته است: اقتصاد غیررسمی بازیافت. شبکه‌ای که بدون حمایت، بدون رسمیت، اما با کارایی قابل‌اعتنا بخش بزرگی از پسماند را به چرخه باز می‌گرداند. این یعنی ظرفیت وجود دارد، اما سیاست‌گذاری از آن عقب مانده است.

 

اینجا باید زاویه نگاه را تغییر داد. زباله اگر همچنان «پسماند» دیده شود، همیشه مساله باقی می‌ماند. اما اگر به‌عنوان «معدن شهری» تعریف شود، معادله عوض می‌شود.

 

معادنی که در دل شهرها پراکنده است، اما یک تفاوت اساسی با معادن کلاسیک دارد: برای استخراج آن، نیازی به مصرف گسترده آب نیست؛ انرژی به‌مراتب کمتری می‌طلبد؛ زمان تبدیل آن به مواد قابل استفاده کوتاه‌تر است و از همه مهم‌تر، اشتغال‌زایی آن نه در نقاط دورافتاده، بلکه در بطن شهرها و در مقیاس گسترده‌تری شکل می‌گیرد.

 

در شرایطی که کشور با محدودیت منابع آب، فشار انرژی و چالش اشتغال روبه‌روست، نادیده گرفتن چنین ظرفیتی، صرفا یک غفلت نیست؛ یک خطای استراتژیک است.

 

برآوردهای موجود نشان می‌دهد که همچنان بیش از ۴۰ درصد از پسماندی که به‌صورت رسمی جمع‌آوری می‌شود، دارای ارزش بازیافتی است. این یعنی ما نه‌تنها از «معادن‌ شهری» خود بهره‌برداری نمی‌کنیم، بلکه عملا آن‌ها را دفن می‌کنیم و هم‌زمان برای تامین مواد اولیه به منابع پرهزینه‌تر و آسیب‌زننده‌تر متوسل می‌شویم.

 

اگر این وضعیت در شرایط عادی قابل‌انتقاد بود در وضعیت فعلی، غیرقابل‌قبول است.

ایران امروز نیازمند بازتعریف سریع برخی از اولویت‌های خود است. مدیریت پسماند، دیگر یک موضوع خدمات شهری نیست؛ بخشی از راهبرد تامین مواد اولیه و افزایش تاب‌آوری اقتصادی کشور است.

 

اولین گا؛ به‌رسمیت شناختن «معادن شهری» در سطح سیاست‌گذاری است. تا زمانی که این مفهوم وارد ادبیات رسمی نشود، تصمیم‌ها همچنان در سطح جمع‌آوری و دفع باقی می‌مانند.

 

گام دوم؛ سازماندهی و ادغام تدریجی بخش غیررسمی در یک ساختار شفاف و کارآمد است. این بخش برخلاف تصور رایج نه یک تهدید، بلکه یک دارایی است؛ دارایی‌ای که اگر نادیده گرفته شود، هم از نظر اقتصادی و هم از نظر اجتماعی هزینه‌ساز خواهد بود.

 

گام سوم،؛ ایجاد یک پیوند واقعی میان این «معادن شهری» و صنایع کشور است. در شرایطی که برخی زنجیره‌های تامین دچار اختلال شده‌اند، بازیافت می‌تواند به یکی از سریع‌ترین مسیرهای جایگزین تبدیل شود. این نه یک ایده محیط‌زیستی، بلکه یک انتخاب اقتصادی هوشمندانه است.

 

در ادبیات استراتژی، در شرایط عدم‌قطعیت، کشورهایی موفق‌ترند که بتوانند منابع در دسترس خود را با سرعت بیشتری به مزیت تبدیل کنند. ایران، برخلاف بسیاری از کشورها در دل شهرهایش منبعی دارد که هنوز به‌درستی دیده نشده است.

 

پرسش این نیست که آیا ما به این منبع نیاز داریم یا نه. پرسش این است که تا چه زمانی می‌خواهیم آن را نادیده بگیریم.

اگر قرار است از دل بحران، نظمی جدید شکل بگیرد، این نظم نمی‌تواند بر همان الگوهای ناکارآمد گذشته بنا شود. «معادن شهری» یک مفهوم ساده نیست؛ یک تغییر پارادایم است. تغییری که می‌تواند هم‌زمان به کاهش فشار بر منابع طبیعی، تقویت صنایع داخلی و ایجاد اشتغال گسترده منجر شود.

 

این از آن فرصت‌هایی است که یا در زمان درست دیده می‌شود یا بعدها در گزارش‌ها به‌عنوان «فرصت از دست‌رفته» ثبت خواهد شد. انتخاب مثل همیشه، سخت نیست؛ فقط تصمیم‌گیری است که به تعویق می‌افتد.

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.