شب که کیسه زباله را از خانه بیرون میگذاریم، معمولا خیالمان راحت میشود؛ زباله رفته است. پاکبان آن را جمع کرده، کامیون از کوچه دور شده و ما به کارهای روزمرهمان برگشتهایم. شاید حتی وقتی کامیون حمل زباله را میبینیم که از خیابان دور میشود، با خودمان فکر کنیم که زباله هم از زندگی ما دور شده است.
اما زباله فقط از خانه ما دور شده، نه از جهان ما. این شاید سادهترین و در عین حال مهمترین اشتباهی باشد که در نگاه به پسماند مرتکب میشویم. سالهاست درباره این حرف میزنیم که زباله را کجا ببریم، کجا دفن کنیم، چند کامیون بخریم، چه کارخانهای بسازیم و چطور خیابانهای تمیزتری داشته باشیم. اما کمتر از خودمان پرسیدهایم که آیا در طبیعت چیزی به نام «دور» وجود دارد؟
من سالهاست با موضوع پسماند سروکار دارم و هرچه بیشتر درگیر این حوزه شدهام، بیشتر به این نتیجه رسیدهام که شاید لازم باشد از نقطه دیگری به آن نگاه کنیم. پسماند پیش از آنکه وارد سطل، مخزن، کامیون یا محل دفن شود، بخشی از زندگی ماست. از شیوه زندگی و مصرف ما به وجود میآید، از خانه بیرون میرود و وارد چرخهای میشود که نه مرز محله را میشناسد، نه مرز شهر را و نه به تقسیمبندیهای اداری ما پایبند است.
اینجاست که تعبیر «زباله از سفره تا سفره» برای من معنا پیدا میکند. پسماندی که از سفره و شیوه زندگی ما آغاز شده، ممکن است پس از خروج از خانه به حاشیه شهر برسد. اگر درست مدیریت نشود، آلودگی آن میتواند از راه شیرابه، آبهای سطحی و زیرزمینی، خاک، باد و دیگر مسیرهای طبیعی جابهجا شود. ممکن است به زمینهای کشاورزی، منابع آب یا زیستگاههای طبیعی برسد و در ادامه، از راههای گوناگون بر زندگی و سلامت انسان اثر بگذارد.
قرار نیست هر کیسه زبالهای که امروز از خانه بیرون میبریم، فردا مستقیم روی سفره خودمان ظاهر شود. موضوع، پیوند میان اجزای یک چرخه است؛ چرخهای که در آن، آنچه دور میریزیم ممکن است در جایی دیگر پیامد خود را نشان دهد. طبیعت برخلاف ادارهها و سازمانهای ما، برای خودش مرز اداری نمیشناسد. نمیگوید این زباله مال فلان شهر است و آلودگی آن باید همانجا بماند.
ما میتوانیم زباله را از جلوی خانه یک شهروند جمع کنیم، اما نمیتوانیم با یک کامیون، پیامدهای آن را هم از طبیعت جمع کنیم. این تفاوت مهمی است؛ چون ممکن است شهری از نظر ظاهری تمیز باشد، اما همچنان با مدیریت نادرست پسماند روبهرو باشد. تمیز بودن خیابان به معنای درست مدیریت شدن زباله نیست. پاکیزگی شهر بخشی از کار است، نه همه آن.
کار پاکبان، راننده کامیون و نیروهای خدمات شهری، نخستین حلقه این زنجیره است و نباید ارزش کار آنها را نادیده گرفت. اتفاقا باید برای سختی کار، امنیت شغلی و جایگاه آنها اهمیت بیشتری قائل شد. اما اگر همه موضوع پسماند را به جمعآوری و جابهجایی محدود کنیم، در واقع فقط محل بروز مشکل را تغییر دادهایم.
ما سالهاست بخش بزرگی از مسئله زباله را با کامیون حل کردهایم، نه لزوما با مدیریت پسماند.
کامیون لازم است، اما کافی نیست. محل دفن لازم است، اما نمیتواند پاسخ نهایی باشد. کارخانه پردازش هم میتواند ضروری باشد، اما اگر مواد ورودی آن بهدرستی از هم جدا نشده باشند یا مدل اقتصادی و مدیریتی روشنی نداشته باشد، بهتنهایی معجزه نمیکند. فناوری نیز هرچقدر پیشرفته باشد، نمیتواند جای مدیریت درست را بگیرد.
مدیریت واقعی پسماند باید پیش از تولید زباله آغاز شود. پرسش نخست نباید این باشد که «زباله را کجا ببریم؟» بلکه باید بپرسیم «چطور کمتر زباله تولید کنیم؟» پس از آن، استفاده دوباره از وسایل و مواد، جداسازی پسماند از همان خانه، جمعآوری درست، پردازش مواد آلی و خشک، بازیافت و در صورت امکان، بازیابی انرژی معنا پیدا میکند. در پایان هم آنچه دیگر امکان استفاده از آن وجود ندارد، باید به شکلی ایمن دفع شود.
این ترتیب فقط یک برنامه فنی نیست؛ به نوع نگاه ما برمیگردد. اگر زباله را چیزی بدانیم که باید از شر آن خلاص شویم، طبیعی است که دنبال جایی برای ریختن آن بگردیم. اما اگر آن را بخشی از چرخه مواد بدانیم، پرسشها عوض میشوند: کدام مواد هنوز ارزش دارند؟ چه چیزهایی میتوانند دوباره وارد چرخه تولید شوند؟ کدام بخش از پسماند آلی میتواند به خاک برگردد؟ و در نهایت، چه مقدار از آن واقعا باید دفن شود؟
با این نگاه، زباله دیگر فقط هزینه نیست؛ بخشی از منابع یک شهر است. مواد قابل بازیافت، پسماند آلی، انرژی قابل بازیابی و حتی اطلاعاتی که از بررسی مقدار و نوع زباله به دست میآید، همگی میتوانند برای شهر ارزش داشته باشند. شهر هوشمند فقط شهری نیست که دوربین و سامانه دیجیتال دارد؛ شهری است که میداند چه چیزی تولید میکند، چه چیزی را دور میریزد، چه منابعی را از دست میدهد و هزینه این چرخه را چه کسی میپردازد.
یکی از مشکلات ما این است که هزینه واقعی پسماند را معمولا نمیبینیم. شهروند کیسه را بیرون میگذارد و تصور میکند وظیفهاش را انجام داده است. شهرداری هم تلاش میکند خیابان را تمیز نگه دارد و ممکن است گمان کند کارش به پایان رسیده است. اما هزینه واقعی این چرخه میتواند سالها بعد، در آلودگی خاک و آب، آسیب به طبیعت و افزایش هزینههای عمومی خود را نشان دهد.
اینجاست که پسماند از یک موضوع خدمات شهری فراتر میرود و به مسئله عدالت محیط زیستی تبدیل میشود. اینکه زباله یک گروه از شهروندان در نزدیکی محل زندگی گروه دیگری دفن شود، به معنای حل مشکل نیست. اگر پاکیزگی مرکز شهر به بهای آلودگی حاشیه شهر تمام شود، ما فقط آلودگی را از یک نقطه به نقطه دیگری منتقل کردهایم. مردمی که در کنار محل دفن زندگی میکنند هم حق دارند از هوای سالم، آب پاک و محیط زندگی امن برخوردار باشند.
شاید به همین دلیل است که بحران پسماند گیلان و بسیاری از مناطق کشور را نمیتوان فقط با اجرای پروژههای تازه حل کرد. مشکل تنها کمبود پروژه نیست؛ مساله اصلی، نگاه ما به همه مسیر پسماند است. وقتی آمار دقیقی از مقدار و نوع زباله نداریم، وقتی جداسازی از خانه جدی گرفته نمیشود، وقتی بازار بازیافت شفاف نیست و وقتی مسوولیت دستگاهها میان بخشهای مختلف پراکنده است، اضافه کردن یک پروژه دیگر لزوما به معنای حل بحران نیست.
گاهی یک شهر بیش از آنکه به پروژه تازه نیاز داشته باشد، به یک تصمیم درست نیاز دارد.
تصمیم درست هم با یک پرسش ساده آغاز میشود: پسماندی که امروز از سفره ما به وجود آمده، در نهایت به کجا میرسد؟
اگر پاسخ این پرسش فقط «جایی دور از شهر» باشد، هنوز اصل مساله را نفهمیدهایم.
باید از مدیریت محل ریختن زباله عبور کنیم و به مدیریت چرخه مواد برسیم. باید بپذیریم که مرز میان خانه، شهر، روستا، جنگل، رودخانه، زمین کشاورزی و سفره غذا، آنقدر که در نقشههای اداری تصور میکنیم، جدا و روشن نیست. آنچه در یک نقطه رها میکنیم، ممکن است در نقطهای دیگر اثر بگذارد؛ از خاک به آب برسد، بر طبیعت اثر بگذارد و در برخی شرایط، از راههای گوناگون دوباره به زندگی ما پیوند بخورد.
شاید وقت آن رسیده باشد که در ادبیات مدیریت پسماند، واژه «دور» را دوباره معنا کنیم. وقتی میگوییم زباله را دور انداختیم، فقط از کاری حرف زدهایم که خودمان انجام دادهایم نه از سرنوشت زباله. زباله با دور شدن از خانه ناپدید نمیشود؛ فقط به نقطه دیگری میرود و اگر درست مدیریت نشود، پیامدهایش ممکن است در جایی دیگر آشکار شود.
چیزی به نام دور وجود ندارد؛ دستکم نه آنطور که ما در زندگی روزمره تصور میکنیم.
زباله، اگر درست مدیریت نشود، میتواند از سفره تا سفره حرکت کند. شاید بلوغ مدیریت پسماند از همان روزی آغاز شود که بفهمیم با بیرون گذاشتن کیسه زباله، کار ما تمام نشده است. آن لحظه، تازه باید درباره سرنوشت چیزی فکر کنیم که دیگر نمیخواهیمش، اما همچنان بخشی از جهان ماست.