روایت تاکستان و جیوگی از جنگ در رشت؛

پناهگاه مادران گیلان برای باشوها

0 ۴۸

روایت‌های ناگفته فعالان عرصه فرهنگ از جنگ به همت جیوگی، تحت عنوان تاکستان برگزار شد. تاکستان تا چون تاک باشد و چون درخت نباشد، اما سخنرانان اکثرا متعلق به همان طیفی بودند که در خیابان هستند و نه طیفی که در پیش فرض سایت جیوگی نوشته شده بود. حتی اگر دلسوز بودند، کمتر مستقل و غیرخودی بودند.

 

با این پیش‌ فرض‌ که “طیف وسیعی از جامعه درباره جنگ سکوت کرده است و منظور از جامعه همان محل واقعی تنیدن ذهن‌هاست که البته امروز چندپاره است؛ نه این‌ سوست و نه آن‌ سو. او هم می‌خواهد ایران پیروز جنگ باشد و هم نمی‌خواهد در دسته‌بندی‌های کلیشه‌ای سیاسی قلمداد شود. هم دلسوز سرزمین است و هم در تنش با برخی مدعیان انحصاری آن.” اما در سالن این تعادل برقرار نبود.

 

اولا در سالن محل برگزاری، برای شرکت‌کنندگان در سایت جیوگی بلیط فروشی شده بود اما محل برگزاری که پشتوانه هلال‌احمر را داشت، مهمانان را مجبور به شنیدن سروده‌های خیابانی کرد که در خیابان از کنار آن می‌گذرند. جیوگی در معنا خوش می‌نشیند، خود می‌گوید: جیوه هم فلز است هم مایع هم سیال است، هم خطرناک و البته با کمک جیوه مهم‌ترین ابزار بازنمایی واقعیت -یعنی آیینه- ساخته می‌شود. جیوگی یعنی یعنی مثل جیوه بودن!

 

اما عملا نشست با تغییر سه سخنران و پاره‌ای از ملاحظات امنیتی نشان داد؛ حتی جیوگی هم برای برخی مقامات قابل تحمل نیست. شاید دلیل آن نزدیکی به انتخابات به تعویق افتاده‌ی شوراها بود. شاید هم حتی شایبه پرزنت سخنرانان برای بعد از انتخابات.

 

بدون ترتیب خاصی دو سخنران نسل زد، همانطور که اشاره‌ هم کردند، صرفا تریبونی برای معرفی خود می‌خواستند نه بیشتر. اما فضا و عنوان برنامه برای این معرفی آشکارا نامرتبط بود. شاید باید فضایی رایگان در نشریات مکتوب و مجازی استان فراهم شود تا این نسل به هدف خود چه در دیده شدن چه از دیده‌شدن برسد. ترانه یلدا هم از نامرتبط‌ترین سخنرانان برنامه بود. اگر هدف روخوانی یک یادداشت کثیرالانتشار بود، روخوانی بدون تمرین و پر از تپق او چندان جذابیتی برای حاضران نداشت.

 

به نظر نه تنها برای برگزارکنندگان و نه سخنرانان، زمان مفهومی نداشت و تعریف نشده بود. از ۳ تا بیست دقیقه سخنرانی با این تعداد سخنران، حتی اگر بنا بر ادعای مجری برنامه با هدف شبکه‌سازی بود، شاهد توزیع برگه‌ای برای شبکه‌سازی نبود. بیشتر گعده‌هایی چند نفره بود از افرادی که از پیش با هم آشنا بودند.

 

سخنرانی عضو هیات نمایندگی اتاق بازرگانی نیز همان سیاه‌نمایی صداوسیمایی معایب جنگ بود. حتی اگر با مثال از بیضایی بخواهیم خود را نزدیک‌تر به طیف شنونده قرار دهیم. چگونه است که در همین صداوسیما به وقت قدرت‌نمایی، وسعت ۳۶۰ کیلومتر مربع غزه و عدم احاطه اسراییل بر آن با وسعت ۱ میلیون و ۶۴۸ هزار کیلومتر مربعی ایران و قطعیت عدم احاطه بر ایران مقایسه می‌شود اما در هنگام ترساندن مردم از تاب‌آوری بهداشتی، بازگشت به عصر حجر و لزوم وجود امنیت غذایی، جدا از آن‌که برگرداندن به عصر حجر ممکن یا ناممکن است، سخن می‌گویید؟

 

شاید با اختلاف بهترین سخنرانی به فیلم افتتاحیه هموطن افغان بازگردد که از ترک و شکاف و گسل گفت و از اینکه جنگ ندیدگان آرزوی جنگ دارند، اما من نادر نیستم که فرزند شمشیر باشم و بقول شاملو،خنکای مرحم بر شعله زخمم. و آیا ایران در حال تبدیل شدن به افغانستان است؟ یا حتی در حال تبدیل به سوریه؟ به نظرم بله اگر جلوی تندروهای داخلی و صدا و سیما گرفته نشود.
روایت‌های طلبه امدادگر نیز هرچند جذاب بود در راستای خیابان بود و نه در راستای حرف‌های کمتر شنیده شده. از رضا رسولی، رضا علیزاده و سروش پرهامی هم، همان تراود که در اوست.

 

رضا رسولی در تمام جاهایی که دیده‌ایم، به مادر به عنوان اولین وطن اشاره کرده است و همان‌طور که به ابهت درخت گیلاس وحشی کوه‌های تالش، رواَناس، اشاره کرد به درستی گفت: بهار از جنگ قوی‌تر است، مرگ از جنگ قوی‌تر است و زمان نیز از جنگ قوی‌تر است.

 

در خصوص رضا علیزاده نیز همچنان دغدغه اصلی وی که در سخنرانی نیز مشهود بود، پساجنگ پساحادثه و پسابحران بود. دغدغه‌ای که از صنعت تا خدمات از اکنون دارند. کمتر پژوهش‌گر اجتماعی هم‌چون علیزاده در سال‌های گذشته دغدغه‌های نزدیک به اکثریت مردم داشته است.

 

سروش پرهامی نیز شاید در رشت کمتر شناخته شده باشد اما یکی از سخنرانان موثر بود. ارتباط غذا، جنگ و پناهگاه بودن اقامتگاه و حتی پناهگاه بودن غذا نکته‌ای بود که کمتر شنیده بودیم. همان‌طور که از پناهگاه بودن فلافل آبادان و غذای عربی دولت‌آباد تهران کمتر شنیده بودیم. کاش نماینده اقامتگاه‌های گیلان هم یکی هم وزن پرهامی انتخاب می‌شد تا از پناهگاه بودن مادران گیلان برای باشوها می‌گفت.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.