با نزدیک شدن مهر، خیابانهای شهر، رنگ و بوی دیگری میگیرند؛ ویترین لوازمالتحریرفروشیها مملو از دفترهای رنگارنگ، کیف و لوازم مدرسه است و خانوادهها با فهرستی بلندبالا، راهی بازار میشوند. سالهاست پشت این تصاویر آشنا، واقعیتی سخت در جریان است.
امسال بازگشایی مدارس، آزمونی دشوارتر برای توان اقتصادی خانوادهها شده است. تورمی که سالهاست بر زندگی روزمره مردم سنگینی میکند، اثر خود را بر جایی گذاشته که کمتر انتظارش میرفت: آیندهی تحصیلی کودکان این سرزمین.
هزینههای آموزش، از خرید یک دفتر ساده تا تهیه کیف و کفش، برای خانوادههای زیادی به تصمیمی دشوار بدل شده و همین موضوع، آغاز سال تحصیلی را برای بسیاری از خانوادهها به چالشی بزرگ تبدیل کرده است. در پس هر خرید کوچک، حساب و کتابی پنهان جریان دارد، حسابی که هر سال سنگینتر میشود و فاصله میان توان خانواده و هزینههای واقعی زندگی را آشکارتر میکند.
آغاز سال تحصیلی جدید امسال، برای گروه زیادی از خانوادهها بیشتر شبیه به آزمونی سخت شده، آزمونی که نتیجهاش را کودکان باید در کلاس درس تجربه میکنند. امسال این حساب و کتاب، از هر سال دیگر آشکارتر خود را نشان میدهد، چرا که فاصلهی میان درآمد خانوار و هزینههای زندگی، هر ماه بیشتر شده است. مهرماه امسال، برای بسیاری از خانوادهها، معنای تازهای پیدا کرده، آغاز یک دورهی تازه از محاسبه و صرفهجویی، دورهای که فرزندان هم تاثیرش را در کیف و دفتر خود احساس میکنند.
خانوادههای متعلق به دهکهای پایینتر جامعه، با افزایش پیوسته قیمتها، به نقطهای رسیدهاند که پرداخت هزینههای ابتدایی تحصیل برایشان دشوار شده است. این وضعیت، خود را در تصمیمهای ریز و دردناک روزمره نشان میدهد؛ خانوادهای که به جای خرید مجموعه کامل لوازمالتحریر، یک دفتر کمتر میخرد، یا از خرید برخی ملزومات چشمپوشی میکند.
این تصمیمهای به ظاهر کوچک، نشانه یک روند بزرگتر، یعنی کاهش تدریجی کیفیت و مقدار آموزش در سبدمصرفی خانوار است. کاهش امکانات تحصیلی، به کاهش انگیزهی دانشآموز میانجامد، و این بیانگیزگی، در طول زمان، به افت سواد در سطح جامعه دامن میزند.
فقر، کودک را یکباره از مدرسه جدا نمیکند؛ بلکه پیش از آن، شرایطی فراهم میکند که ماندن در مدرسه دشوارتر میشود. برای بخشی از کودکان و نوجوانان، فشار اقتصادی خانواده با ورود زودهنگام به کار همراه میشود. نوجوانی که پس از ساعت مدرسه برای کمک به درآمد خانواده کار میکند، زمان کمتری برای استراحت، مطالعه و انجام تکالیف دارد.
شاید سختتر از کمبود امکانات مادی، فروپاشی تدریجی انگیزه در میان نوجوانان باشد. فعالان نهادهای حمایتی از افزایش محسوس بیانگیزگی برای ادامهی تحصیل سخن میگویند، به ویژه در دورهی متوسطه که کاهش رغبت به ادامه تحصیل، بسیار چشمگیر شده است.
در کنار فشار اقتصادی، افت کیفیت آموزش در بسیاری از مدارس دولتی، بخش دیگری از این بحران را میسازد. تعطیلات پیدرپی سال تحصیلی گذشته و ادامهی آموزش برخط، به ویژه برای دانشآموزان دورهی ابتدایی، جایگزینی ضعیف برای آموزش حضوری بوده است.
دانشآموز کلاس اول یا دومی که باید خواندن و نوشتن را پشت صفحه نمایشگر رایانه بیاموزد، با دشواریهای زیادی روبهرو میشود و همین موضوع نشان میدهد که آموزش مجازی در این سنین، جای معلم و کلاس واقعی را به سختی پر میکند.
در همین زمینه، تاکید اخیر وزیر آموزش و پرورش بر لزوم برگزاری آموزش حضوری در سال تحصیلی جدید، خبری امیدوارکننده است، هرچند این امیدواری زمانی معنا پیدا میکند که در عمل، با زیرساخت، بودجه و برنامهریزی درست همراه شود. آموزش حضوری، وقتی با بهبود واقعی کیفیت کلاسها و رفع کمبودهای مزمن مدارس دولتی همراه شود، میتواند بخشی از آسیب سنگین دو سال گذشته را جبران کند.
بسیاری از معلمان از افت انگیزه در میان دانشآموزانی خبر میدهند که یک سال کامل، آموزش را پشت صفحه نمایشگر تجربه کردهاند و حالا برگشت به فضای کلاس، زمان و همراهی بیشتری میطلبد. اگر این بازگشت با برنامهریزی درست همراه شود، بخشی از فاصلهای که در این دو سال شکل گرفته، جبران میشود.
اگر این ارتباط را تا انتها دنبال کنیم به تلخترین نقطه آن میرسیم، کودکانی که کاملا از چرخه تحصیل بیرون رانده میشوند. ترک تحصیل در میان اقشار آسیبپذیر و دهکهای پایین جامعه، گستردهترین دامنه را دارد و سرانجام آن، ورود زودهنگام کودک به بازار کار است.
پیشگیری از بازماندگی از تحصیل، یکی از موثرترین راههای مقابله با کار کودکان به شمار میرود، اما همین که این دروازه بسته شود، کودک به سمت کار خیابانی رانده میشود. پاسخ نهادهای رسمی به این معضل نیز، دستکم در شکل کنونیاش، اثر محدودی دارد و گاه خود به بخشی از مساله بدل شده است.
رویکرد غالب، بر نگهداری موقت این کودکان در مراکز بهزیستی استوار است، رویهای که در عمل به دورههای کوتاهمدت بیست و یک روزه به اصطلاح توانمندسازی محدود شده است. در همین حال، گزارشهای زیادی از رفتارهای خشن، و حتی تنبیه بدنی، علیه این کودکان در همین مراکز منتشر شده است.
نتیجه، چرخهای معیوب است، کودکی که در خیابان با خشونت و کتک روبهرو میشود، راهی به کارگاههای زیرزمینی و رستورانها پیدا میکند. نگاهی دقیقتر به محیط پیرامون، این حقیقت را روشن میکند از گارسونهای زیر سن قانونی تا دختران نوجوانی که پشت پیشخوان کافهها ایستادهاند. این چهرههای گوناگون، روایتهای متفاوتی از یک حقیقت واحد هستند، ترک تحصیل چهرهای عینی و روزمره پیدا کرده است.
سال تحصیلی جدید، بار دیگر با شور و شوقی نمادین آغاز میشود، اما پشت این نمادها، واقعیتی در حال شکلگیری است که توجه جدی میطلبد. وقتی تورم، خرید یک دفتر مشق را به تصمیمی دشوار بدل میکند، وقتی نوجوانی با بهترین رتبه دانشگاهی هم آیندهای مبهم پیش رو دارد و وقتی کودکی به جای نشستن پشت نیمکت مدرسه، پشت پیشخوان یک کافه ایستاده است، بحران آموزش و بحران اقتصادی و اجتماعی کشور به هم گره میخورند.
سال تحصیلی جدید، فرصتی برای حل این بحران است، مهر امسال برای بسیاری از خانوادهها، فقط آغاز یک سال آموزشی تازه نیست؛ سنجشی است از اینکه آموزش تا چه اندازه میتواند از فشار اقتصاد روزمره در امان بماند و چند کودک فرصت خواهند داشت مسیر مدرسه را تا سالهای بعد ادامه دهند.
نسلی که آرام آرام، زیر سایه سنگین تورم، فرصت آموختن را از دست میدهد، نیازمند توجه فوری است. رسانهها، نهادهای مدنی و خانوادهها، هرکدام سهمی در این مسیر دارند چرا که هزینهی هر تاخیر را نسلی میپردازد که در حال رشد و شکلگیری است.