سالهاست در حوزه گردشگری فعالیت میکنم و از ظرفیتها، فرصتها، مزیتهای رقابتی و جایگاه بیبدیل ایران در صنعت گردشگری سخن میگوییم. بیش از هر زمان دیگری، میان آنچه ایران میتواند باشد و آنچه امروز هست، فاصلهای عمیق و نگرانکننده میبینم.
به عنوان یک کارشناس گردشگری، درد من کمبود جاذبه نیست؛ درد من تماشای خاموشی ظرفیتهایی است که میتوانند هزاران فرصت شغلی خلق کنند، اقتصاد محلی را رونق ببخشند و تصویری واقعی از ایران به جهان نشان دهند.
درد من دیدار از روستاهایی است که میتوانستند مقصد گردشگران باشند اما خالی از مسافر ماندهاند؛ شهرهایی که تاریخ در کوچههایشان نفس میکشد اما سهمشان از گردشگری تنها حسرت است. جوانانی که میتوانستند راهنمایان، کارآفرینان و فعالان موفق این صنعت باشند اما ناچار به ترک حرفهای شدهاند که روزی به آن عشق میورزیدند.
گردشگری فقط آمار ورود و خروج مسافر نیست. گردشگری، روایت زندگی مردمانی است که زندگیشان به گردشگران گره خورده است. کاهش سفر، تنها یک عدد در گزارشهای رسمی نیست؛ بلکه چراغی است که در یک اقامتگاه خاموش میشود، دستی است که از کار میافتد و امیدی که در دل یک فعال گردشگری رنگ میبازد.
ایران از معدود کشورهای جهان است که همزمان از تمدنی چند هزار ساله، تنوع اقلیمی کمنظیر، میراثفرهنگی ارزشمند، جاذبههای طبیعی شگفتانگیز و سرمایه انسانی توانمند برخوردار است. در ادبیات توسعه، چنین ظرفیتی یک مزیت استراتژیک محسوب میشود؛ اما متاسفانه آنچه امروز شاهد آن هستیم، فاصله روزافزون از بهرهبرداری موثر این مزیتهاست.
فقدان برنامهریزی بلندمدت، ضعف زیرساختهای گردشگری، نبود بازاریابی حرفهای در عرصه بینالمللی، تغییرات مکرر سیاستها، کاهش امنیت سرمایهگذاری و کمرنگ شدن نقش بخش خصوصی، زنجیرهای از مشکلات را شکل داده که نتیجه آن کاهش رقابتپذیری گردشگری ایران در سطح منطقه و جهان است.
در حالیکه کشورهای همسایه با سرمایهگذاری هدفمند و برنامهریزی دقیق، سهم بیشتری از بازار گردشگری جهانی را به دست میآورند، ما همچنان درگیر چالشهایی هستیم که سالهاست درباره آنها هشدار دادهایم.
اما شاید تلخترین بخش ماجرا این باشد که بسیاری از فعالان این صنعت دیگر از کمبود امکانات گلایه نمیکنند؛ آنها از کمبود امید سخن میگویند. امیدی که سرمایه اصلی هر توسعهای است. وقتی فعال گردشگری نتواند آینده را پیشبینی کند، سرمایهگذار برای ورود مردد میشود و نیروی متخصص انگیزهای نمییابد تا بماند.
با این همه، هنوز باور دارم که گردشگری ایران ظرفیت آن را دارد تا دوباره برخیزد. این صنعت هنوز زنده است؛ هرچند خسته، هرچند زخمی. هنوز در دل این سرزمین هزاران روایت ناگفته، مقصد ناشناخته و فرصت اقتصادی نهفته است. آنچه کم داریم، نه جاذبه است و نه توانمندی. آنچه کم داریم، نگاه راهبردی، ثبات در تصمیمگیری و باور واقعی به نقش صنعت گردشگری در توسعه ملی است.
امروز بیش از هر زمان دیگری باید بپذیریم که گردشگری یک هزینه نیست، یک سرمایهگذاری برای آینده است. اگر امروز برای آن تصمیم نگیریم، فردا تنها نظارهگر فرصتهایی است که از دست میرود و بازگشتشان آسان نخواهد بود.
من هنوز به آینده گردشگری ایران امیدوارم و به ظرفیتهای این سرزمین ایمان دارم اما امید به تنهایی کافی نیست. گردشگری ایران بیش از شعار به اقدام؛ بیش از وعده به برنامه و بیش از هر چیز دیگر نیازمند ارادهای است که بتواند این گنج بزرگ را از سایه فراموشی بیرون بیاورد.