اخیرا مطالعاتی با هدف بررسی ضرورت، مکانیابی و تدوین ضوابط استقرار ساختمانهای بلند در شهر رشت و انزلی انجام شده است. بدون تردید، انجام چنین مطالعاتی از الزامات برنامهریزی شهری برای هدایت توسعه کالبدی شهرهاست. اما هدف این یادداشت بررسی انتقادی نتایج و رویکردهای حاکم بر مطالعات انجامشده است؛ مطالعاتی که میتوانند مبنای تصمیمات مهم مدیریت شهری و سیاستگذاری آینده رشت و انزلی قرار گیرند.
گزارش مذکور با بهرهگیری از تحلیلهای مکانی و روشهای تصمیمگیری چندمعیاره، پهنههایی را برای توسعه عمودی شهر پیشنهاد کرده است اما به نظر میرسد از چند منظر اساسی مردود است.
نخستین نقد؛ به روششناسی مطالعه بازمیگردد. در برنامهریزی شهری، مکانیابی آخرین مرحله تصمیمگیری است، نه نخستین آن. ابتدا باید ظرفیت شهر از نظر زیرساخت، ترافیک، خدمات و محیطزیست سنجیده شود و سپس درباره محل استقرار ساختمانهای بلند تصمیم گرفته شود.
در مطالعه حاضر بیش از آنکه به این پرسش پاسخ داده شود که «آیا رشت و انزلی توان پذیرش توسعه عمودی را دارد؟» تلاش شده است مشخص شود که «بلندمرتبهها در کجا ساخته شوند». این جابهجایی منطقی، میتواند نتایج مطالعه را با چالش مواجه کند؛ زیرا اگر ظرفیت شهر اشباع شده باشد، حتی مناسبترین پهنه نیز قادر به تضمین توسعه پایدار نخواهد بود.
دومین نقد؛ فقدان تحلیل جامع ظرفیتپذیری یا «ظرفیت بُرد شهری» است. انزلی و خصوصا رشت امروز با تراکم سنگین ترافیک، کمبود مزمن پارکینگ، فشار بر شبکه آب، برق و فاضلاب، کمبود سرانههای آموزشی، درمانی، فرهنگی و فضای سبز و همچنین محدودیت در خدمات مدیریت بحران روبهرو است. در چنین شرایطی، هر برج جدید تنها یک ساختمان نیست؛ بلکه تولیدکننده جمعیت، سفر، تقاضا برای خدمات و مصرفکننده منابع شهری است.
در گزارش مشخص نیست هر یک از پهنههای پیشنهادی دقیقا چه میزان افزایش جمعیت و بارگذاری را میتوانند بدون کاهش کیفیتزندگی شهروندان تحمل کنند. همپوشانی لایههای اطلاعات مکانی و استفاده از مدل AHP، هرچند ابزاری در مکانیابی است اما جایگزین ارزیابی ظرفیت عملکردی شهر نمیشود.
سومین ایراد؛ نادیده گرفتن آثار تجمعی توسعه است. ارزیابی هر پروژه بلندمرتبه نباید محدود به اثرات همان پروژه باشد، بلکه باید پیامدهای تجمعی ساخت چندین ساختمان بلند در یک پهنه نیز سنجیده شود. افزایش تعداد برجها به معنای افزایش صدها سفر روزانه، فشار بیشتر بر معابر، کاهش سطح خدمت تقاطعها، افزایش تقاضای پارکینگ و فشار مضاعف بر مدارس، مراکز درمانی، آتشنشانی و سایر خدمات عمومی است.
در حالی که مطالعه حاضر پاسخ روشنی به این پرسش ارایه نمیدهد که اگر همه پهنههای پیشنهادی به مرحله اجرا برسند، شبکه حملونقل و زیرساختهای شهری رشت تا چه اندازه توان پاسخگویی خواهند داشت.
چهارمین نقد؛ بررسی ناکافی گزینههای جایگزین توسعه است. در یک مطالعه راهبردی، بلندمرتبهسازی باید یکی از چندین گزینه ممکن باشد نه گزینهای که از ابتدا مفروض گرفته شده است. بازآفرینی بافتهای فرسوده، نوسازی اراضی ناکارآمد، توسعه مبتنی بر حملونقل عمومی، افزایش بهرهوری اراضی موجود و توزیع متوازن خدمات شهری، همگی راهکارهایی هستند که میتوانند بدون تحمیل بار سنگین بر زیرساختهای شهر، بخشی از نیازهای توسعه را پاسخ دهند.
اگر این سناریوها بهصورت مقایسهای و با معیارهای یکسان ارزیابی نشده باشند، این نگرانی به وجود میآید که نتیجه مطالعه بیش از آنکه حاصل مقایسه گزینهها باشد، ناشی از پیشفرض ضرورت توسعه عمودی باشد.
پنجمین نقد؛ نبود نظام پایش و ارزیابی پس از اجرا است. در شهرسازی معاصر، هیچ سیاست توسعهای بدون تعریف شاخصهای پایش، ارزیابی مستمر و امکان اصلاح مسیر، کامل تلقی نمیشود. اگر برجهای پیشنهادی ساخته شوند چه نهادی آثار آنها را بر ترافیک، کیفیت محیط شهری، زیرساختها و خدمات عمومی پایش خواهد کرد؟ اگر مشخص شود ظرفیت معابر یا شبکه خدمات از حد قابل قبول فراتر رفته است، چه ساز وکاری برای توقف یا اصلاح روند توسعه وجود دارد؟ نبود پاسخ روشن به این پرسشها، ریسک تصمیمگیری را افزایش میدهد.
اما شاید مهمترین نقد و ششمین آن،؛ نادیده گرفتن هویت فضایی و منطق شکلگیری شهر رشت و انزلی باشد. شهرها را نمیتوان با یک الگوی واحد توسعه داد. رشت برخلاف بسیاری از کلانشهرهای متراکم جهان، تاریخی مبتنی بر باغشهر، محلهمحوری، فضاهای باز، نفوذپذیری جریان هوا و پیوند عمیق با طبیعت دارد.
اقلیم مرطوب و بارانی گیلان نیز همواره الگوی توسعه افقی و ساختمانهای کمارتفاع را تقویت کرده است. بنابراین توسعه افقی تنها یک انتخاب کالبدی نیست، بلکه بخشی از هویت اقلیمی، فرهنگی و تاریخی شهر است. استقرار گسترده ساختمانهای بلند میتواند بر جریان طبیعی باد، سیمای شهری، منظر تاریخی و کیفیت محیط اثر بگذارد و به تدریج ویژگیهایی را تضعیف کند که رشت و انزلی را از بسیاری از شهرهای دیگر متمایز ساخته است.
در نتیجه مساله اصلی آن است که رشت و انزلی بیش از آنکه به مکانیابی برجها نیاز داشته باشد، به مطالعه ظرفیتپذیری شهر نیازمند است. توسعه پایدار از انتخاب محل ساختمانهای بلند آغاز نمیشود، بلکه از شناخت توان واقعی شهر در پذیرش جمعیت، فعالیت و زیرساخت آغاز میشود.
اگر این ظرفیت بهدرستی سنجیده نشود، هر طبقهای که بر ساختمانها افزوده شود، ممکن است طبقهای نیز بر مشکلات ترافیکی، خدماتی، زیستمحیطی و مدیریتی شهر افزوده شود.
آینده رشت و انزلی در تقویت هویت باغشهری، ارتقای زیرساختها، بازآفرینی بافتهای ناکارآمد و برنامهریزی مبتنی بر ظرفیت واقعی شهر رقم خواهد خورد. ظرفیتهایی که به نظر میرسد باید پیش از حرکت به سوی توسعه عمودی بهطور کامل مورد استفاده قرار گیرند.
چنین رویکردی، بیش از هر سیاست کالبدی دیگری، میتواند توسعهای پایدار، متوازن و سازگار با هویت را تضمین کند.
* معمار و مدرس دانشگاه