در حافظه تاریخی ایران، لاهیجان تنها شهر چای نیست؛ پیش از آنکه عطر چای در دامنههایش بپیچد، این شهر با باغهای توت، پیلههای ابریشم و تلاش نوغانداران شناخته میشد. ابریشم در این شهر تنها یک محصول اقتصادی نبود، بلکه بخشی از هویت، فرهنگ و شیوه زیست مردم به شمار میرفت. اما امروز، این میراث بیش از آنکه با بحران تولید روبهرو باشد، با بحرانی عمیقتر دستوپنجه نرم میکند؛ بحران نداشتن وارث.
مرگ برخی میراثها در سکوت رخ میدهد؛ زمانی که زنجیره انتقال از یک نسل به نسل دیگر گسسته میشود. داستان نوغانداری در گیلان نیز امروز، بیش از آنکه روایت تولید ابریشم باشد، روایت گسست در انتقال دانشی است که قرنها سینهبهسینه به نسلهای بعد رسیده بود.
سالهای مدیدی، نوغانداری تنها یک فعالیت اقتصادی نبود. هر بهار، خانههای گیلان با بوی برگ توت، صدای خشخش تغذیه کرمهای ابریشم و تلاش خانوادههایی جان میگرفت که از کودک تا سالمند، هر یک نقشی در این چرخه داشتند.
دانش پرورش کرم ابریشم، تجربهای بود که نه در کلاس درس، بلکه در دل خانه از پدر و مادر به فرزندان منتقل میشد. این چرخه، تنها انتقال مهارت نبود، بلکه انتقال صبر، نظم، مسوولیتپذیری و پیوند با طبیعت بود.
لاهیجان بهواسطه اقلیم مرطوب، فراوانی باغهای توت و قرار گرفتن در مسیرهای تجاری گیلان، از دیرباز به یکی از مهمترین مراکز نوغانداری و تولید ابریشم ایران تبدیل شد. پیلههای ابریشم این منطقه نهتنها نیاز کارگاههای محلی را تامین میکرد، بلکه از طریق بنادر گیلان به بازارهای داخلی و خارجی راه مییافت.
تاریخ لاهیجان نشان میدهد که نوغانداری، حتی از دل بزرگترین بحرانها نیز دوباره سر برآورده است. زلزله و طاعون در آغاز سده سیزدهم خورشیدی این شهر را تا مرز ویرانی پیش برد، چنانکه «جیمز بیلی فریزر» از بازاری نوشت که در دکانهایش علف میرویید.
اما تنها چند دهه بعد، «چارلز فرانسیس مکنزی» از بازگشت رونق ابریشم خبر میدهد و مینویسد که ابریشم لاهیجان از مرغوبترین ابریشمهای گیلان است و نزدیک به یکچهارم محصول ایالت در این شهر تولید میشود. این فراز و فرودها نشان میدهد که نوغانداری در لاهیجان، تنها یک فعالیت اقتصادی نبوده، بلکه توان بازسازی هویت و اقتصاد شهر را نیز داشته است.
رونق ابریشم لاهیجان تنها در روایت سیاحان اروپایی بازتاب نیافته است. «ابراهیمبیگ» نیز در میانه سدهی نوزدهم، لاهیجان را شهری میداند که ابریشم مرغوبش تا بازارهای اروپا راه مییافت و آن را «باب فرنگستان» میخواند. به نوشته او بخش قابل توجهی از اقتصاد شهر بر تولید ابریشم و برنج استوار بود؛ مجموع این روایتها، جایگاه نوغان را در شکلگیری هویت و اعتبار تاریخی لاهیجان بهخوبی آشکار میکند. اما امروز آن رشتهی نامریی که نسلها را به هم پیوند میداد در حال گسستن است.
اگر روزگاری نگرانی نوغاندار، بیماری کرم ابریشم یا سرمای بهاره بود، امروز دغدغهی اصلی او آینده این میراث است. بسیاری از نوغانداران سالخورده، بیش از سختی کار از نبودن نسلی سخن میگویند که دانش و تجربه آنان را ادامه دهد. فرزندانشان، مانند بسیاری از جوانان دیگر، مسیرهای دیگری را برای زندگی و اشتغال انتخاب کردهاند و همین تغییر، زنجیره انتقال یکی از کهنترین مهارتهای بومی گیلان را با خطر گسست روبهرو کرده است .
تهدید امروز نوغانداری، تنها کاهش تولید پیله یا دشواریهای اقتصادی نیست؛ مساله، از دست رفتن مجموعهای از دانشهای بومی، واژهها، آیینها، ابزارها و تجربههای زیستهای است که طی نسلها شکل گرفته است. میراث فرهنگی زمانی زنده میماند که در زندگی مردم حضور داشته باشد، نه آنکه تنها در موزهها، کتابها یا برنامههای مناسبتی بازنمایی شود.
امروز بسیاری از نوجوانان گیلان، شاید هرگز کرم ابریشم را از نزدیک ندیده باشند و همین فاصله، یکی از مهمترین تهدیدهای تداوم این میراث است. نسلی که با یک میراث آشنا نشده باشد، نمیتواند نسبت به حفظ آن احساس تعلق کند. از همین رو، زنده نگه داشتن نوغانداری تنها با حمایت از تولیدکننده ممکن نیست، بلکه نیازمند بازگرداندن این میراث به عرصه آموزش، فرهنگ و زندگی روزمره است.
اگر قرار است نوغان زنده بماند، باید از این مسیر فراتر رود و به بخشی از تجربه فرهنگی نسل امروز تبدیل شود. آشنایی کودکان و نوجوانان با نوغانداری در مدارس، برگزاری کارگاهها و تجربههای میدانی، روایت زندگی نوغانداران در رسانهها و مستندسازی دانش بومی آنان، میتواند حلقهی گسسته میان گذشته و آینده را دوباره پیوند بزند.
در این میان، موزه ابریشم لاهیجان نیز میتواند فراتر از یک فضای نمایشگاهی عمل کند؛ با ثبت روایتهای شفاهی نوغانداران، برگزاری برنامههای آموزشی، نمایش زنده شیوههای سنتی پرورش کرم ابریشم و پیوند دادن این میراث با گردشگری فرهنگی به مرکزی پویا برای انتقال دانش و حافظه این میراث به نسلهای آینده تبدیل شود.
لاهیجان زلزله را از سر گذرانده، طاعون را پشت سر گذاشته و از بحرانهای نوغانداری عبور کرده است؛ اما آینده این میراث، بیش از هر زمان دیگری به توانایی ما در حفظ زنجیره انتقال آن وابسته است. میراث نه در پیلهها که در انسانهایی زنده میماند که آن را میشناسند، زندگی میکنند و به نسل بعد میسپارند. اگر این پیوند حفظ شود، هر رشته ابریشم تنها محصول نخواهد بود، رشتهای خواهد بود که گذشته لاهیجان را به آینده آن گره میزند.