یک سال از درگذشت بهمن رجبی، مردی که مکتب عشق را در موسیقی بنا نهاد، میگذرد. او همچون شاعری عاشق، عشق را در برگبرگ نتهای موسیقی نوشت؛ آن را ساخت و نواخت و با نگاه و شیوهای نو، مسیر تحول و تکامل تنبکنوازی را دگرگون کرد.
او با نواختنش حس تازگی و شکوفایی این ساز منزوی شده در دوران نه چندان دور را، نمایان ساخت، حسی توام با تکنیک، خلاقیت، نوآوری با ریزهای شانزدهگانه، گفتگوی چپ و راست. او حتی پا را فراتر نهاد و با تجسم ریتمیک قطعات با تنبک، مقام این ساز کوبه ای را ارتقاء داد.
چه کسی میتواند بدون عبور از این مسیر سهل و ممتنع که او در نوازندگی بنا کرده است، ادعایی داشته باشد ؟
بهمن رجبی همیشه از حکومتِ رابطه بر ضابطه میگفت. آنچه بسیاری از بزرگان موسیقی چون خود او را منزوی کرده و باعث شده بود که نتواند در آن برهه از زمان هنر خود را به گوش جهانیان برساند، مدخل این حکومتِ بر هنر میدانست.
او قلبی رئوف داشت که البته از دید عوام دور ماند، مردمک بیشتر لحن تند او را دیده و به آن توجه کردهاند. گویا ما عادت کردهایم خوبی و انسانیت را نادیده گرفته و به حاشیهها بپردازیم. واقعیت این است که لحن تندش، سررشتهای از دل پاک و بیریای وی داشت.
بهمن رجبی بیادعا و مملو از عشق، هر آنچه را که خود به سختی و با تلاش فراگرفته و آفریده بود، به شاگردانش بدون چشمداشت مادی کلان عرضه میداشت و به راستی که بزرگمردان این چنیناند. آنان که برای اشاعه مکتب عشق، از هیچ کوششی دریغ نمیکنند. همانانی که انسانیت را بر مادیات ارجح میدانند.
بهمن رجبی مخالف بتسازی و بتپرستی در تنبکنوازی بود. او در فصل دوازدهم کتاب تنبک و نگرشی به ریتم از زوایای مختلف این چنین نوشته است:«اکثریت آدمها، همیشه بتساز و بتپرست بوده و هستند و خواهند بود و این کیفیت فقط در هنر نیست که مشاهده شده و میشود، بلکه بنا به شهادت تاریخ در کلیه شئون مختلف زندگانی اجتماعی بشر، مشاهده گردیده است.
فاجعه از زمانی آغاز میشود که آدمی از آن نقطه اتکا، بت ساخته و آن را پرستش میکند و این همان چیزی است که ظهور آن در هر زمینهای به ویژه در زمینه هنر تنبکنوازی خشم و نفرت نگارنده را برانگیخته و وی را وادار میکند تا با تمام نیرو و قدرت خود با این پدیده مضحک مبارزه کرده و طشت رسوایی آن را بر سر هر کوی و برزن به صدا در آورد و در نهایت بدین وسیله آن را رد کرده و برای همیشه در گورستان مطرود و منفور و بینام و نشان زبالههای تاریخ موسیقی دنیا، به طور اعم و تاریخ موسیقی ایران به طور اخص مدفونش سازد.»
بهمن رجبی، تنبک را زیست، با او خو گرفت، ساز، کالبدی از وجودش شده بود و به گمانم، پس از مرگش تنبک گریست. زیرا روحی که بر این پوست و چوب، با رقص انگشتانش میآفرید و ریتمهایی که میساخت، دیگر در کنار هم وجود نداشتند تا نوای دلشنین دیگری بسرایند.
و در پایان با اندکی تغییر در مضمون شعری از الکساندر سرگیویچ پوشکین، شاعر ملی روسیه که در آن در بیان خودستایی، شعری به نام «کاخ یادگار» گفته است، نثرش را برای ایشان بازآفرینی میکنم: «من به تمامی نخواهم مرد و روح من پس از پیکر زودگذرم در چنگ جاودانگی سازم، زنده خواهد ماند و تا زمانی که در زمین، تنها یک تنبکنواز برجا بماند، من نامدار و با افتخار خواهم ماند نام من در سراسر ایران طنین خواهد افکند و هر انسان اندیشمندی، آن را با آوای بلند فریاد خواهد زد.»
هر آغاز را پایانی است. استاد بهمن رجبی در 19 شهریور 1404خورشیدی از این دنیای خاکی به دنیای ابدی کوچ کرد و در آسمان درخشان هنر تنبک نوازی ایران جاودانه ماند.
روحش شاد راهش پر رهرو و یادش تا ابد جاوید.