«قطع برق» و «افزایش اجاره» چه ارتباطی به هم دارند؟

تشدید فقر، محرومیت از انرژی

0 ۵

در تابستان امسال با دو مساله «قطع برق» و «افزایش اجاره» روبرو شدیم. «انرژی» و «مسکن» چه ارتباطی به «سیاست‌گذاری‌های اجتماعی» دارد؟ در بخش مسکن تفاوت پرداخت بابت مصرف انرژی در سطح خانوارها‌ی کم‌درآمد و پر‌درآمد به مجموعه‌ای از سیاست‌گذاری‌های غیررفاهی بر‌می‌گردد که در سال‌های اخیر موجب تشدید بحرانی به نام نابرابری‌های اجتماعی بین قشر مالک و مستاجر شده است. این بحران را می‌توان ذیل مقوله «فقر انرژی» بررسی کرد.

 

«فقر انرژی» در گرما و سرما

در کتاب «راهنمای بین‌المللی سیاست اجتماعی و محیط‌زیست» از آخرین کتاب‌های مرجع حوزه سیاست‌گذاری‌های حوزه انرژی. «فقر انرژی» را به زبان ساده «عدم توانایی به گرم‌کردن خانه به اندازه‌ای که از لحاظ اجتماعی و مادی لازم شمرده می‌شود» تعریف کرده است.

 

به‌نظر نگارنده این تعریف و اغلب تعریف‌ها از «فقر انرژی» مثل بسیاری از سیاست‌گذاری‌های جهانیِ دیگر تحت تاثیر اقلیم کشورهای اسکاندیناوی و کشورهای با آب و هوای سرد یا متعدل، به‌عنوان قدرت‌های تصمیم‌گیرنده در نهادهای بین‌المللی مرتبط تئوریزه شده است. همان‌طور که گرم‌کردن خانه دردایره‌ شمول این تعریف گنجانده شده، می‌بایست خُنک‌کردن خانه هم در تعریف «فقر انرژی» قرار می‌گرفت.

 

جهانی‌سازیِ تعاریف از سوی یک یا چند کشور تصمیم‌گیر، بدون حضور همه‌ی ذینفعان، امکان تصدیق خود را در کشورهایی که بر صندلی‌های ارگان‌های بین‌المللی جایگاه مهمی ندارند از دست می‌دهد. این مساله دربسیاری از حوزه‌های بحرانی دیگر هم تجربه شده است. به‌عنوان نمونه، تعریف «کودک» درکنوانسیون حقوق‌کودک و تعاریف‌جهانی بی‌شمار دیگری را کشورهای تصمیم‌گیر دارای قدرت، چارچوب‌بندی و با همان ادبیات گفتمانی به همه‌ی جهان صادر کرده‌اند.

 

درباره تعریف «فقر انرژی» همان‌قدر که سال‌ها محققین سلامت درباره بیماری‌های ناشی از خانه‌های سرد و مرطوب تحقیق کرده‌اند؛ طبیعی است که درباره بیماری‌هایی ناشی از خانه‌های گرم و خشک نیز پژوهش‌های قابل استفاده‌ایی صورت گرفته است.

 

«فقر انرژی» همان‌قدر که در نداشتن خانه گرم در زمستان قابل تعریف است در محروم شدن از خانه‌ی خُنک در تابستان هم مصداق پیدا می‌کند. با توجه به گرم‌شدن هر روزه‌‌ی زمین، بی‌آبی، خشک‌سالی و بحران آب در خیلی از کشورها نداشتن خانه‌ خُنک در فصل تابستان نیز قطعا مصداقی از محرومیت از انرژی است.

 

افراد بیشماری درجهان در معرض خطر فقرانرژی هستند. این افراد درمعرض خطر، تنها در خانه‌های سرد در زمستان در معرض آسیب نیستند، بدیهی است که در خانه‌های گرم در فصل تابستان نیز سلامت آن‌ها در معرض خطر افتاده است.

 

درآمد بالاتر؛ مصرف بیش‌تر، پرداخت کم‌تر

اغلب خانه‌های با متراژ بالای متعلق به خانوارهای پر‌درآمد، عایق‌بندی با کیفیت‌تر، تهویه استاندارد‌تر و دمای مناسب‌تری در فصل گرما و سرما دارند. این خانوارها درعین حال که از وسایل بیش‌تری استفاده می‌کنند؛ امّا هزینه‌های سرانه مصرف کم‌تری پرداخت می‌کنند. از آن طرف خانه‌های ارزان، با پروانه ساخت بالا و عمر زیاد که اغلب در مناطق جنوب شهر، ناحیه‌های فرودست‌نشین یا حاشیه‌نشینان هستند؛ در اکثر موارد فاقد اصول کارآیی در مصرف انرژی‌اند.

 

تحقیقات نشان می‌دهد که پر‌در‌آمدترین خانوارها به‌ واقع دارای میزان مصرف زیادتر‌، خانه‌های بزرگ‌تر و وسایل برقی بیش‌تر و تعداد ساکنان کم‌تر در هر واحد مکانی هستند. برخلاف آن، کم‌درآمدترین خانوارها معمولا در مسکن‌های کاملا ناکارآمد زندگی می‌کنند و انرژی زیادتری نسبت به خانوارهای پردرآمد مصرف می‌رسانند تا خانه‌های‌شان را گرم و راحت نگه دارند.

 

در خانه‌های نوساز و گران‌قیمت، درصد استفاده از وسایل برقی که کارکردشان همراه با صرفه‌جویی در مصرف انرژی است، بیش‌تر از وسایل برقی خانه‌های قدیمی یا به‌اصطلاح بورژوازی مستغلات، «‌بافت فرسوده» است. از آن‌جایی که غالب خانوارهای فرودست در خانه‌های قدیمی و با عمر ساخت بالا زندگی می‌کنند، انرژی بیش‌تری مصرف می‌کنند.

 

ساکنان خانه‌های گران‌قیمت، وسایل برقی بیش‌تری نسبت به ساکنان خانه‌های قدیمی دارند؛ ولی انرژی کم‌تری مصرف می‌کنند. قاعده این می‌شود: درآمد بالاتر؛ مسکن مدرن‌تر و مصرف بهینه‌تر انرژی. درآمد کم‌تر؛ مسکن قدیمی‌تر، مصرف انرژی ناکاراتر. نتیجه؛ پردرآمدها به دلیل مالکیت بر ابزار تولید انرژی کم‌مصرف، از رفاه انرژی برخوردار بوده و هزینه کم‌تری می‌دهند. کم‌درآمدها در «فقر انرژی» بوده و هزینه بیش‌تری هم می‌دهند.

 

مستاجر؛ بی‌اختیار در بهینه‌سازی انرژی

در خانه‌های استیجاری تضادی بین میل مستاجر و اکراه مالک بر سر بهینه ‌کردن مصرف انرژی وجود دارد. مستاجر به دنبال بهره‌مندی و استفاده از تاسیسات عایق‌بندی گرمایشی و تهویه سرمایشی است که تبعا پرداخت هزینه‌های انرژی‌اش پایین‌تر بیاید.

 

مالک اما چون هزینه این قسمت‌ها جزو هزینه‌های اساسی مسکن محسوب می‌شود و مطابق قانون به عهده صاحب‌خانه است و در عین حال هیچ بهره‌مندی مستقیمی هم از آن ندارد از تقبل انجام «بهینه‌کردن انرژی» اکراه دارد. با توجه به این‌که خانوارهای کم‌ درآمد غالبا در خانه‌های استیجاری زندگی می‌کنند و با این منطق، خانه‌های‌شان دارای تاسیسات گرمایشی و سرمایشی ضعیف‌تر و پر هزینه‌تر است، «فقر انرژی» مستاجران را بیش‌تر در گرداب خود می‌بلعد.

 

به عنوان نمونه‌ای تجربی قسمت کوتاهی از تجربه فعلی برادرم به‌عنوان مستأجر و مواجه مالک با قضیه سیستم انرژی خانه‌اش را روایت می کنم؛ بارها بابت اسپیلیت خانه‌ای 75 متری که در آن ساکن شده‌ است به موجر در فصل تابستان یادآوری می‌کند که این اسپیلیت به دلیل مشکل سیم‌شی، پُر‌مصرف بودن، برق‌دزدی، القاء برق، ایرادات متعدد در موتور و کمپرسور، متناسب نبودن برای متراژ 75 متر خانه آن‌ هم طبق نظر چند متخصص برق که خود مالک هم معرفی کرده و آمده‌اند و دیده‌اند و نظر کارشناسی داده‌اند، باید تعویض شود.

 

کار به جایی رسیده است که یکبار جعبه مینیاتوری خانه بابت نقص فنی اسپیلیت آتش گرفت. به‌واسطه همین عیوب و ایرادات، تابستان گذشته دو بار قبض بالای یک میلیون تومان پرداخت می‌کند که برای یک خانه 75 متری به هیچ‌وجه متعارف نبود. ماه سوم تابستان گذشته دیگر تصمیم گرفت اسپیلیت را خاموش کرده و از پنکه استفاده کند. مابین این اتفاقات چند بار هم فیوزهای سوخته را به‌دلیل فشار بالای برق تعویض کرده و ارتقاء داده است.

 

کابل‌کشی را عوض کرد. کابل زخیم‌تر کشید. برق را مستقیم به اسپیلیت کشید؛ امّا همچنان در تمام این مدت موجر از تعویض سیستم اسپیلیت قدیمیِ پُر‌مصرف و پُر‌هزینه اکراه داشت و دارد. همین قضیه را با توجه به قدیمی بودن تأسیسات خانه در فصل زمستان بر سر پکیج و سیستم گرمایشی این خانه 75 متری اجاره‌ایی هم تجربه کرده است.

 

برای تحلیل‌گرانی که همواره زاویه دیدشان اجتماعی است، مسکن و تغییرات آب‌وهوا (اقلیمی) در پیوندی ناگسستنی با هم متأثر از سیاست‌های اجتماعی‌اند. «‌فقر انرژی» از بحران‌هایی ست که در دهه‌های اخیر موضوع انتقادات نسل جدید نظریه‌پردازان رفاه در خطاب به دولت‌های نئولیبرال قرار گرفته است. مرکز اصلی این انتقادات حول نابربری‌های ایجاد شده برای استیفای «حق رفاه عمومی» استوار است. تحقیقات نشان داده است که به‌ازای هر یک درصد افزایش قیمت انرژی 70 هزار خانوار به فقر فرو رفته‌اند.

 

ماده سه «چارچوب پیمان تغییرات آب‌وهوایی سازمان ملل متحد» تصریح می‌کند که «امضا‌کنندگان باید از نظام اقلیمی بر مبنای عدالت و در انطباق با توانمندی‌ها و مسئولیت‌های مشترک اما متفاوت خود حمایت کنند.» امروز عبارت «نظام اقلیمی بر مبنای عدالت» صرفا وعده‌ای‌ست که نهادهای بین‌المللی باتوجه به پیاده‌شدن فراگیر سیاست‌های نئولیبرالیستی درکشورهای راست، هنوز نتوانسته‌اند در عمل آن را محقق کنند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.