از ابتداییترین تعاریفی که درباره شهرهای گیلان شنیدهایم، همواره «اقلیم معتدل و مرطوب» و «بارش فراوان» بخشی از این توصیف بوده است. باران در این سرزمین تنها یک پدیده اقلیمی نیست؛ بخشی از حافظه، فرهنگ، معماری، اقتصاد و حتی تصویر ذهنی ما از شهر است.
در مورد رشت، این پیوند حتی به سطح برندینگ شهری نیز رسیده است؛ «شهر باران» عنوانی است که سالها برای معرفی مرکز گیلان به کار رفته و بهتدریج به بخشی از هویت عمومی آن تبدیل شده است.
اما اینجا یک پرسش جدی شکل میگیرد: چگونه شهری که باران یکی از شناسههای اصلی هویتی و اقلیمی آن است، در مواجهه با باران تا این اندازه آسیبپذیر میشود؟
شاید مساله فقط چند آبگرفتگی، چند خیابان مسدود یا اختلال چندساعته در رفتوآمد نباشد. آنچه در نخستین ساعات بارشهای شدید خود را نشان میدهد، میتواند نشانهای از مسالهای عمیقتر باشد؛ مسالهای درباره میزان آمادگی شهر برای مواجهه با رخدادهایی که اساسا برای آنها بیگانه نیستند.
اگر باران برای رشت پدیدهای آشنا، تکرارشونده و تا حدودی قابل پیشبینی است، پس اختلال گسترده در عملکرد شهر در مواجهه با آن، صرفا یک اتفاق مقطعی نیست. این وضعیت میتواند پرسشی جدی درباره ظرفیت زیرساختی، کیفیت مدیریت شهری، نظام برنامهریزی، نحوه توسعه کالبدی و میزان تابآوری شهر ایجاد کند.
شاید بهتر باشد پیش از آنکه بپرسیم «چرا امروز شهر آب گرفته است؟»، بپرسیم: چرا شهری که قرنها با باران زندگی کرده، امروز تا این اندازه از باران آسیب میبیند؟
شهرهایی که با زمان ساخته شدند
شهرهایی که در یک فرآیند طولانی و تدریجی شکل گرفتهاند، معمولا حاصل آزمون و خطاهای متعدد نسلهای مختلفاند. تجربه زیستن در یک مکان، به مرور خود را در معماری، شبکه معابر، نحوه استقرار ساختمانها، شیوه دفع و جذب آب، الگوی استقرار فعالیتها، فرهنگ عمومی و حتی رفتارهای اجتماعی نشان میدهد.
بخش مهمی از این ویژگیها حاصل تصمیمی از پیش طراحیشده نبوده است؛ بلکه محصول تطبیق تدریجی جامعه با محیط بوده است.
معماری بومی گیلان، برای مثال، پاسخی صرفا زیباییشناسانه به اقلیم نیست. شکل بنا، ارتفاع از سطح زمین، نوع پوشش، مصالح، بازشوها و نحوه ارتباط ساختمان با محیط، بخشی از تجربه تاریخی زیستن در اقلیم مرطوب است.
اما شهر معاصر با سرعتی بسیار بیشتر از گذشته تغییر میکند.
فناوری، افزایش ارزش زمین، تمرکز جمعیت، تغییر الگوی سفر و جابهجایی، افزایش سطح ساختوساز، گسترش سطوح نفوذناپذیر، تغییر مصالح، افزایش حجم ساختمانها، وابستگی بیشتر زندگی اقتصادی و اجتماعی به شبکههای گسترده ارتباطی و افزایش بارگذاری جمعیتی، همه باعث شدهاند که شهر امروز دیگر همان شهری نباشد که زیرساختها و الگوهای زیستی آن طی دههها و نسلها شکل گرفتهاند. در چنین شرایطی، اقلیم ثابت نمانده، اما شهر نیز دیگر همان شهر گذشته نیست.
از سوی دیگر، تغییرات اقلیمی نیز رخدادهای حدی را به مسالهای جدیتر برای شهرها تبدیل کرده است. بنابراین آنچه زمانی ممکن بود یک «بارش معمولی» تلقی شود، امروز میتواند در ترکیب با ساختار آسیبپذیر شهر، به یک اختلال جدی تبدیل شود.
باران؛ یک آزمون ساده برای تابآوری
باران از این منظر، شاید بیش از آنکه یک تهدید باشد، یک آزمون باشد. آزمونی برای سنجش اینکه شهر تا چه اندازه با اقلیم خود سازگار است.
آزمونی برای سنجش اینکه آیا توسعه شهری متناسب با ظرفیتهای طبیعی و زیرساختی آن اتفاق افتاده است یا خیر.
و مهمتر از همه، آزمونی برای سنجش اینکه مدیریت شهری تا چه اندازه از «مدیریت بحران» به سمت «مدیریت پیش از بحران» حرکت کرده است.
وقتی رخدادی تکرارشونده و تا حدی قابل پیشبینی میتواند در مدت کوتاهی شبکه معابر، حملونقل، فعالیتهای روزمره، دسترسی شهروندان و حتی زندگی اقتصادی شهر را مختل کند، مساله دیگر فقط «باران شدید» نیست.
مساله، آمادگی شهر است. و اینجاست که موضوع باران میتواند از یک رخداد روزمره فراتر برود و به معیاری برای ارزیابی بسیاری از سیاستهای توسعه شهری تبدیل شود.
اگر با باران چنین میکنیم، با زلزله چه خواهیم کرد؟
این شاید جدیترین پرسشی باشد که باید از خود بپرسیم. شهری که در برابر رخدادی آشنا و تکرارشونده چنین آسیبپذیر است، در برابر رخدادهایی با احتمال وقوع کمتر اما شدت بسیار بیشتر چه وضعیتی خواهد داشت؟
زلزله، حریق گسترده، فرونشست، بحرانهای زیرساختی، اختلال شبکههای ارتباطی و سایر مخاطرات طبیعی و انسانی، الزاما مانند باران قابل پیشبینی نیستند.
باران میآید؛ ما تقریبا میدانیم که میآید. اما آیا شهر نیز برای آمدنش آماده است؟ اگر پاسخ این پرسش منفی باشد، این موضوع باید برای برنامهریزان و مدیران شهری بسیار جدیتر از یک آبگرفتگی چندساعته باشد.
زیرا تابآوری شهر فقط در زمان وقوع بحران سنجیده نمیشود؛ ریشه آن در تصمیماتی است که سالها پیش، در زمان نبود بحران، گرفتهایم.
توسعه به هر قیمت؟
در چنین شرایطی، شاید لازم باشد برخی جذابیتهای رایج در ادبیات توسعه شهری را دوباره مورد پرسش قرار دهیم.
آیا افزایش تراکم، بدون توجه به ظرفیت زیرساختی، همچنان باید نشانه توسعه تلقی شود؟
آیا دسترسیهای خودرومحور، بدون توجه به ظرفیت شبکه و پیامدهای آن بر محیط شهری، همچنان بهترین راه سازماندهی جابهجاییاند؟
آیا حذف تدریجی پهنههای سبز، اراضی نفوذپذیر و فضاهای طبیعی که بخشی از ساز و کار تنفسی و تنظیم آب شهر هستند با منطق تابآوری سازگار است؟ و آیا بلندمرتبهسازی و الگوهای ساختوساز جدید، زمانی که بدون توجه کافی به ظرفیتهای اقلیمی، زیرساختی و اجتماعی شهر وارد میشوند، واقعا به معنای «توسعه» هستند؟
شاید لازم باشد مفهوم توسعه را نه فقط با تعداد طبقات، میزان سرمایهگذاری، ارزش زمین یا حجم ساختوساز، بلکه با یک پرسش سادهتر بسنجیم: این شهر پس از توسعه، چقدر بهتر میتواند زندگی کند؟
شهر باران یا شهر بارانزده؟
شاید عنوان «شهر باران» زمانی قرار بوده تصویری از هویت و ویژگی اقلیمی رشت ارایه دهد؛ اما امروز باید مراقب باشیم که این عنوان به یک تناقض تبدیل نشود. شهری که با باران شناخته میشود، نباید در برابر باران غافلگیر شود.اگر باران، بخشی از هویت شهر است، باید بخشی از منطق برنامهریزی و طراحی شهر نیز باشد.
تابآوری شهری با نصب تجهیزات در روز بحران آغاز نمیشود. از همان جایی آغاز میشود که درباره کاربری زمین تصمیم میگیریم؛ جاییکه مسیر یک خیابان تعیین میشود؛ جاییکه یک پهنه سبز به ساختوساز اختصاص پیدا میکند؛ جاییکه تراکم افزایش مییابد؛ جاییکه درباره ارتفاع ساختمان تصمیم گرفته میشود و جاییکه درباره آینده یک محله، یک رودخانه، یک آبراه یا یک زمین طبیعی تصمیم میگیریم.
بحران، محصول یک تصمیم واحد نیست؛ اغلب حاصل تجمع تصمیمهای کوچک و بزرگ در طول زمان است.
بنابراین شاید وقت آن رسیده باشد که باران را نه صرفا بهعنوان یک «حادثه»، بلکه بهعنوان یک شاخص سنجش کیفیت شهر ببینیم.
شهری که نمیتواند با باران خود زندگی کند، باید پیش از آنکه درباره آیندههای بزرگ و پروژههای بزرگتر تصمیم بگیرد، درباره ظرفیتهای پایهای خود دوباره فکر کند. شاید پرسش اصلی دیگر این نباشد که: «چرا اینقدر باران میبارد؟» بلکه باید پرسید: «چرا شهری که همیشه باران داشته، هنوز برای باران آماده نیست؟»
و شاید پاسخ به همین پرسش بتواند مسیر بحث درباره بسیاری از تصمیمات امروز شهر را تغییر دهد از نحوه توسعه و تراکم گرفته تا شبکه معابر، فضای سبز، مدیریت آبهای سطحی، بلندمرتبهسازی، زیرساختها و در نهایت، مفهوم توسعه متناسب با ظرفیت واقعی شهر.
شاید پیش از آنکه رشت را «شهر باران» بنامیم، باید مطمین شویم که شهر توان زندگی با باران را دارد.