اینفلوئنسرها کدام گیلان را نشان می‌دهند؟

فرهنگ گیلان در عصر اسکرول

0 ۷

واژه‌ای گیلکی که تا یک دهه پیش، فقط از زبان کهنسالان شنیده می‌شد، امروز می‌تواند در یک ویدئوی پانزده‌ثانیه‌ای، در یک لحظه، به گوش صدها هزار نفر برسد. سرعتی که هیچ کتاب و هیچ آرشیوی در طول تاریخ، آن را تجربه نکرده است. در عمق این اتفاق، امر جدی‌تری در حال رخ‌دادن است: جابه‌جایی منبع. جایی که تا دیروز صدای یک فرهنگ از حنجره‌ی اهل‌اش بیرون می‌آمد، امروز گاه از کسی شنیده می‌شود که تنها سرمایه‌اش، توانایی جلب توجه است.

 

فضای مجازی برای فرهنگ گیلان هم دریچه‌ فراهم کرده، هم دامی گسترده. بحث اصلی خوب با بد بودن این اتفاق نیست. پرسش این است که وقتی فرهنگ از صافی الگوریتم عبور می‌کند، چه چیزی زنده می‌ماند و چه چیزی، در راه گم می‌شود.

 

فرهنگ عامه‌ی گیلان، هیچ‌گاه فقط چند خوراک و لباس محلی نبوده است. زیرا در لایه‌ای بسیار عمیق‌تر نفس می‌کشد: قصه‌ها و افسانه‌های بومی، لالایی‌های مادرانه، ضرب‌المثل‌ها، آیین‌ و رسوم و ده‌ها مورد دیگر.

 

شبکه‌های اجتماعی برای بخشی از این میراث، فرصتی بی‌سابقه ساخته‌اند. واژه‌های گیلکی، می‌توانند دوباره بر سر زبان‌ها بیفتد. دستور خوراکی که تنها در ذهن چند زن سالخورده مانده، می‌تواند پیش از آن‌که برای همیشه خاموش شود، ثبت شود. این کم‌اهمیت نیست؛ چون برخی از این تجربه و دانش‌ها، هیچ‌گاه در هیچ کتابی نوشته نشده است. حافظه‌ای که فقط در زبان آدم‌هایی زندگی می‌کند که نه آرشیوی دارند، نه فرصتی برای نوشتن.

 

گاهی یک گوشی موبایل و یک روایت خوب، می‌تواند دقیقا همان چیزی را نجات دهد که با تمام شدن یک نسل، برای همیشه از دست می‌رود. اما فضای مجازی یک قانون بی‌رحم نیز دارد: هر چه دیدنی‌تر باشد، بالاتر می‌رود و همین قانون است که فرهنگ را شکل می‌دهد، حتی وقتی خودمان متوجه نیستیم.

 

شاید حساس‌ترین نقطه‌ی این ماجرا، جایی است که زبان و لهجه‌ی محلی وارد قلمرو طنز می‌شود. گیلکی زبانی مملو از کنایه، ظرافت و بازی‌های مفهومی است. بسیاری از شوخی‌های روزمره‌ی مردم گیلان، بدون آن آهنگ خاص و واژه‌های بومی، رنگ و بویی ندارند. این‌که نسل جوان همان زبان را برای ساختن طنز به کار می‌گیرد، به‌خودی‌خود، نشانه‌ی زنده‌بودن آن زبان است، زبانی که توانسته خود را با ابزارهای تازه‌ وفق دهد.

 

اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که گیلکی دیگر به عنوان یک زبان نگریسته نمی‌شود،  بلکه به یک لهجه‌ی بامزه برای خنداندن بدل می‌شود و شخصیت‌های گیلانی در قالبی تکراری: گاه ساده، روستایی و کم‌اطلاع و گاه پرحرف و نادان، بازنمایی می‌شوند.

 

در چنین رویکردی، چیزی که قرار بود معرف یک فرهنگ باشد، آرام‌آرام به کاریکاتوری از آن تبدیل می‌شود. گاه مرز میان این دو حالت، باریک‌تر از آنی است که به چشم بیاید. شوخی‌کردن با فرهنگ خودمان، بخشی طبیعی از زندگی با آن فرهنگ است. اما وقتی تنها کارکردِ باقی‌مانده از یک زبان، خنداندن باشد، اعتبار آن زبان از دست خواهد رفت، حتی اگر بیش از همیشه، شنیده و دیده شود.

 

اگر نسل جوان، با زبان گیلکی فقط در موقعیت طنز، مواجه شوند، دیر یا زود، میان صحبت کردن به گیلکی و مسخره‌بازی پیوندی برقرار خواهند کرد که اصلاحش کار ساده‌ای نیست.

 

الته باید به این مهم نیز اشاره کرد که همان ابزاری که ممکن است فرهنگ را تخت و سطحی ‌نشان دهد، ظرفیت آن را نیز دارد که عمیق‌ترین لایه‌هایش را نجات دهد. اینفلوئنسری که درباره‌ی شیوه‌ی برگزاری یک آیین از نسل گذشته پیگیر می‌شود، یا داستان یک خوراک محلی فراموش شده را از دل آشپزخانه‌ای قدیمی بیرون می‌کشد، در حقیقت کاری فراتر از سرگرمی انجام می‌دهد، چرا که در حال شکل دادن حافظه‌ی این بوم است.

 

امروز دیگر اعتبار اجتماعی همیشه از مسیر مطالعات دانشگاهی نمی‌گذرد؛  بلکه بخشی از آن را، قدرت روایت و ارتباط با مخاطب می‌سازد و البته این نکته‌ی بسیار حساسی است، چراکه اگر خوانش و  روایتی نادرست از یک آیین یا یک واژه، از صفحه‌ای پرمخاطب نمایش داده شود، می‌تواند سریع‌تر از هر تصحیح علمی در ذهن مردم جای بگیرد.

 

روایتِ خوب گاهی معتبرتر از روایتِ درست، به نظر می‌رسد. این‌جاست که حضور پژوهشگران، نویسندگان و رسانه‌های محلی اهمیتی تازه می‌یابند،  اهمیتی که نه در رقابت با اینفلوئنسرها، بلکه در یاری به آنها در راستای روایت صحیح به مخاطب، معنا پیدا می‌کند.

 

فرهنگ عامه وقتی زنده است که در زندگی جریان داشته باشد. اگر از گیلکی فقط چند تکیه‌کلام برای طنز باقی بماند، زبان گیلکی دیده شده، اما حفظ نشده است. اگر یک آیین فقط به چند فریم زیبا برای اینستاگرام تقلیل پیدا کند، ظاهرش مانده، اما معنا و بافت اجتماعی‌اش ممکن است خاموش شده باشد.

 

بحث مهم آن است که وقتی اینفلوئنسرها از فرهنگ و زبان گیلان می‌گویند،کدام گیلان را نشان می‌دهند؟ گیلانی که فقط می‌خنداند و مخاطبش را سرگرم می‌کند؟ یا گیلانی که زبانی اصیل و حافظه‌ای تاریخی دارد و پشت هر واژه و هر آداب و رسومش، زندگی چندین نسل ایستاده است؟

 

آینده فرهنگ عامه گیلان به پاسخ همین پرسش گره خورده است: آیا فرهنگ محلی را، فقط برای دیده‌شدن و لایک گرفتن به قاب می‌بریم، یا از همین قاب‌ها فرصتی می‌سازیم برای بازشناختن زبان، آیین‌ها و شیوه زندگی‌ای که آرام‌آرام از حافظه‌ی جمعی ما دور می‌شوند؟Bottom of Form

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.