موضوع اجرای سطلهای زباله دفنی در اسالم، اگر قرار باشد صرفا یک پروژه شهری نباشد و به الگویی برای سایر شهرهای گیلان تبدیل شود، یک سوال مهمتر را پیش روی مسوولان استانی قرار میدهد: آیا قبل از رسیدن به آخرین حلقههای جمعآوری و نگهداری زباله، حلقههای ابتدایی و اساسی مدیریت پسماند را کامل کردهایم؟
طبق برنامههای بالادستی، مدیریت پسماند فقط به «جمع کردن زباله» خلاصه نمیشود؛ کاهش تولید، تفکیک از مبدا، جمعآوری اصولی، پردازش، بازیافت، کمپوست، مدیریت شیرابه و در نهایت دفع اصولی، زنجیرهای بههمپیوسته هستند. حتی برنامه ملی راهبردی مدیریت پسماند بر تهیه و اجرای طرحهای جامع مدیریت پسماند و توسعه زیرساختهای تفکیک، پردازش و بازیافت تاکید دارد.
حالا درباره اسالم چند سوال کاملا مشخص وجود دارد؛
– آیا اسالم طرح جامع مدیریت پسماند دارد و این طرح تصویب شده است؟
– آیا پیش از طراحی مخازن دفنی، مطالعه علمی درباره میزان و ترکیب پسماند تولیدی اسالم انجام شده است؟
– آیا سرانه تولید زباله شهروندان از پسماندی که بهواسطه گردشگران، مسافران و حضور فصلی جمعیت تولید میشود، تفکیک و محاسبه شده است؟
آیا مشخص شده چه میزان از زباله اسالم تر، خشک، قابل بازیافت و غیرقابل بازیافت است؟
آیا اسالم سایت پردازش پسماند دارد؟
-وضعیت بازیافت و تولید کمپوست در اسالم چیست و زباله تر قرار است نهایتاً کجا و چگونه پردازش شود؟
– اگر قرار است مخازن دفنی اجرا شوند، مطالعه هزینه ـ فایده، عمر مفید، هزینه نگهداری، تخلیه، شستوشو و تعمیرات آنها انجام شده است؟
این سوالها از این جهت مهماند که خود مسوولان پسماند گیلان نیز تفکیک از مبد را نخستین گام مدیریت پسماند میدانند و تاکید کردهاند که ورود زباله مخلوط، عملکرد کارخانههای کمپوست را تحت تاثیر قرار میدهد.
پس سوال ما مخالفت با تکنولوژی یا زیباسازی شهری نیست . سوال این است: آیا اولویتها درست چیده شدهاند؟
اگر تفکیک از مبدأ هنوز با چالش روبهروست، اگر زیرساخت پردازش و بازیافت در همه شهرها کامل نیست، اگر ظرفیت کمپوست در استان هنوز با مسایل و کمبودهایی مواجه است و اگر برای هر شهر مطالعات دقیق تولید و ترکیب پسماند انجام نشده، چرا باید یکی از حلقههای پایانی جمعآوری را با صرف هزینه قابل توجه، بهعنوان یک پروژه جدید توسعه دهیم؟
و یک سوال مهمتر از استانداری، سازمان مدیریت پسماند و شهرداریهای گیلان:
آیا قرار است سطلهای زباله دفنی در شهرهای دیگر استان نیز اجرا شوند؟ اگر پاسخ مثبت است، مبنای انتخاب این پروژه چیست؟
آیا یک الگوی مطالعاتی و استاندارد استانی وجود دارد که مشخص کند کدام شهر، با چه میزان تولید زباله، چه ترکیبی از پسماند، چه زیرساختی برای پردازش و چه شرایط گردشگری، نیازمند چنین مخازنی است؟ یا قرار است هر شهر، جداگانه و بر اساس یک تصمیم مقطعی، سراغ یک تکنولوژی جدید برود؟
گیلان امروز بیش از هر چیز به یک نقشه راه واحد و قابل ارزیابی برای مدیریت پسماند نیاز دارد؛ نه مجموعهای از پروژههای پراکنده. سطل دفنی میتواند یک ابزار باشد؛ اما ابزار، جایگزین برنامه جامع مدیریت پسماند نیست.
مطالبه ما روشن است؛ قبل از هزینهکرد برای هر پروژه جدید، مسوولان استانی بگویند این پروژه در نقشه جامع مدیریت پسماند گیلان چه جایگاهی دارد، چه مطالعهای پشت آن است و کدام نیازهای اساسیتر استان پیش از آن تعیین تکلیف شدهاند؟