سالهاست که موفقیت گردشگری با شاخصهایی مانند تعداد گردشگران، میزان اقامت، درآمد حاصل از سفر و حجم سرمایهگذاری سنجیده میشود هر بار که آمار ورود گردشگران افزایش مییابد، از رونق سخن گفته میشود و هرگاه درآمد بیشتری وارد مقصد میشود، آن را نشانه موفقیت میدانند اما تجربه بسیاری از مقاصد جهان نشان داده است که رشد اعداد، الزاما به معنای توسعه نیست.
مقصدی ممکن است گردشگران بیشتری داشته باشد، هتلهای بیشتری بسازد و درآمد بالاتری کسب کند، اما همزمان با کاهش کیفیت زندگی ساکنان، تخریب طبیعت، تضعیف فرهنگ بومی، افزایش نابرابری و کاهش احساس تعلق اجتماعی مواجه شود در چنین شرایطی، آنچه رخ داده رشد است، نه توسعه. از همینرو باید پرسش اصلی را از نو مطرح کرد”آیا حداقل پس از رفتن گردشگر، زندگی مردم مقصد بهتر شده است؟
اگر پاسخ مثبت باشد، گردشگری به رسالت واقعی خود نزدیک شده است و اگر پاسخ منفی باشد، حتی بالاترین درآمدها نیز نمیتوانند نشانه موفقیت واقعی باشند مقصدی موفق است که حضور گردشگر در آن به بهبود کیفیت زندگی مردم منجر شود نه صرفا افزایش درآمد کوتاهمدت.
کیفیت زندگی مفهومی فراتر از رفاه اقتصادی است و شامل سلامت محیطزیست، امنیت، آرامش اجتماعی، دسترسی به خدمات، حفظ هویت فرهنگی، مشارکت اجتماعی، امید به آینده و احساس تعلق به سرزمین میشود.
در بسیاری از سیاستهای گردشگری، آنچه دیده میشود بیشتر به پوسته این صنعت مربوط است: آمار، پروژهها، ساخت و سازها و گردش مالی اما آنچه سرنوشت واقعی مقصد را تعیین میکند، لایه عمیقتری است که در زندگی روزمره مردم جریان دارد، اگر گردشگری موجب شود جوانان در روستا بمانند، زنان فرصت فعالیت اقتصادی پیدا کنند، صنایعدستی دوباره معنا بیابد،کشاورزی محلی تقویت شود، فضاهای عمومی بهبود یابد و اعتماد اجتماعی افزایش پیدا کند و هرگاه گردشگری به سمت تورهای خلاق تجربهگرا مبتنی بر فرهنگ و طبیعت حرکت کند آنگاه در میتوان گفت گردشگری به توسعه یا هسته آن که همان گردشگری پایدار است نزدیک شده است.
طبیعت نیز در این میان تنها یک جاذبه نیست؛ زیرساخت زندگی است، جنگل، تالاب، رودخانه، ساحل و کوهستان، پیش از آنکه سرمایه گردشگری باشند، سرمایه زیستی مردم مقصد هستند گردشگری مسوولانه باید به گونهای برنامهریزی شود که ظرفیت تحمل محیط رعایت شود، منابع طبیعی حفظ شوند و بخشی از منافع حاصل از سفر به حفاظت و احیای اکوسیستمها بازگردد مقصدی که طبیعت خود را برای درآمد کوتاهمدت مصرف کند در واقع آینده خود را پیشفروش کرده است فرهنگ نیز وضعیتی مشابه دارد.
هویت یک مقصد فقط در بناهای تاریخی خلاصه نمیشود؛ در زبان مردم، شیوه زندگی، خوراک، موسیقی، آیینها، معماری، روابط اجتماعی و روایتهای محلی نهفته است گردشگری زمانی ارزشمند است که این هویت را تقویت کند نه اینکه آن را به کالایی نمایشی برای بازار تبدیل سازد.
اصالت فرهنگی، مهمترین سرمایه بلندمدت هر مقصد است و از دست رفتن آن، به معنای از دست رفتن تمایز مقصد خواهد بود.اقتصاد محلی نیز زمانی پایدار است که درآمد در مقصد باقی بماند اگر سهم کشاورزان، صنعتگران، اقامتگاههای بومی، راهنمایان، هنرمندان و کسبوکارهای کوچک از زنجیره ارزش گردشگری افزایش یابد، گردشگری میتواند به ابزاری برای عدالت اقتصادی تبدیل شود اما اگر بخش عمده منافع از مقصد خارج شود و تنها هزینههای اجتماعی و محیطی برای مردم باقی بماند، نارضایتی اجتماعی به تدریج جای مهماننوازی را خواهد گرفت در این میان، امنیت مقصد نقشی بنیادین دارد.
امنیت فقط به معنای نبود جرم نیست؛ بلکه مجموعهای از امنیت اجتماعی، اقتصادی، محیطی، بهداشتی و مدیریتی را در برمیگیرد. مقصدی که در برابر بحرانهای طبیعی، تغییرات اقلیمی، مخاطرات بهداشتی و تنشهای اجتماعی تابآوری بیشتری داشته باشد، هم برای زندگی مردم مناسبتر است و هم برای گردشگران جذابتر در واقع، امنیت پایدار یکی از مهمترین زیرساختهای توسعه گردشگری است نه نتیجه فرعی، آنگاه توسعهمحور به گردشگری ما را به آینده نیز متعهد میکند.
پرسش اساسی این است که نسلهای بعد چه چیزی از تصمیمهای امروز به ارث خواهند برد؟ آیا جنگلها باقی ماندهاند؟ آیا آب سالم در دسترس است؟ آیا فرهنگ بومی زنده است؟ آیا جوانان همچنان امکان زندگی و کار در زادگاه خود را دارند؟ اگر پاسخ این پرسشها مثبت باشد،گردشگری در مسیر درست حرکت کرده است، بنابراین، موفقیت گردشگری را نمیتوان تنها با تعداد گردشگران یا میزان درآمد سنجید.
معیار واقعی،کیفیت زندگی مردم مقصد است. درآمد اهمیت دارد، اما هدف نهایی نیست؛ رشد شرط لازم است، اما کافی نیست گردشگری آنگاه از یک فعالیت اقتصادی به یک مسیر توسعه تبدیل میشود که زندگی مردم را بهتر کند طبیعت را سالمتر نگه دارد، فرهنگ را استوارتر سازد، اقتصاد محلی را توانمندتر کند و آیندهای امنتر و امیدوارکنندهتر برای نسلهای بعد رقم بزند.
شاید لازم باشد این هشدار را جدی بگیریم: بزرگترین تهدید گردشگری امروز، کمبود گردشگر نیست؛ فراموش کردن فلسفه وجودی که همان هسته گردشگری است. اگر مقصدها تنها به افزایش آمار ورود گردشگران، درآمدهای کوتاهمدت و پروژههای نمایشی بیندیشند و از کیفیت زندگی مردم، امنیت مقصد، سرمایه اجتماعی، طبیعت، فرهنگ و آینده نسلهای بعد غافل شوند، شاید صنعت گردشگری در مقطعی کوتاه رشد کند، اما مقصد توسعه نخواهد یافت.
این همان نقطهای است که موفقیت ظاهری یا همان پوسته گردشگری مینامیم که میتواند به شکست واقعی توسعه پایدار گردشگری تبدیل شود.گردشگر میآید و میرود؛ اما آنچه برای همیشه در مقصد باقی میماند، کیفیت زندگی مردم، سلامت طبیعت، استحکام فرهنگ، امنیت سرزمین و امید نسلهای آینده است. اگر این سرمایهها تقویت نشده باشند، هر میزان درآمد و هر رکوردی در تعداد گردشگران، تنها پوستهای از موفقیت خواهد بود؛ پوستهای که دیر یا زود ترک برمیدارد.
* مشاور آموزشی جامعه اقامتگاههای بومگردی کشور
مشاور پروژههای مدیریت مقصد گردشگری روستایی