در سالهای اخیر، خوشبختانه توجه عمومی به تاریخ و میراث فرهنگی شهرهای ما افزایش یافته است؛ اتفاقی که در صورت هدایت صحیح، میتواند به تقویت حافظه تاریخی جامعه ومهمتر، افزایش مسوولیتپذیری نسبت به میراث فرهنگی بینجامد. با این حال، آنچه بیش از هر چیز نیازمند تامل است، شیوه پرداختن به این میراث در بخشی از فضای مجازی آن هم با مدد از هوش مصنوعی است.
تاریخنگاری، صرفا روایت کردن گذشته یا توصیف زیباییهای یک بنا و یک رویداد نیست. پژوهش تاریخی، بر پایه اسناد، منابع معتبر، تحلیل انتقادی و شناخت زمینههای تاریخی شکل میگیرد. ارزش یک نوشته تاریخی را نه حجم آن، بلکه میزان اتکای آن به شواهد، دقت در تحلیل و صداقت علمی تعیین میکند.
در روزگار ما، همزمان با گسترش ابزارهای هوش مصنوعی، نگارش متنهای طولانی و از نظر ادبی روان و چشمنواز و یا تولید تصاویر احیا شده قدیمی، بیش از هر زمان دیگری آسان شده است. این ابزارها، اگر با تکیه بر منابع واسناد معتبر به کار گرفته شوند، میتوانند یاریرسان مردم، علاقهمندان به تاریخ و پژوهشگران باشند؛ اما هنگامی که صرفا برای تولید متنهای پرآبوتاب، آراسته به تعارفها، اغراقها و توصیفات بقول معروف «گل و بلبل و سنبل» بهکار روند و یا با ادعای ارایه تصاویر واقعی، آمال و سلایق خود را در قالب تصاویری زیبا به نمایش بگذارند، نتیجه چیزی جز دور شدن از حقیقت تاریخی نخواهد بود.
آنچه امروزه گاه در برخی نوشتهها و نمایش تصاویر مربوط به میراث فرهنگی مشاهده میشود، بیش از آنکه تاریخنگاری باشد، نوعی روایتپردازی و تصویرپردازی گذشته مطابق سلیقه ماست؛
عکسها و فیلمهایی که مطابق سفارش ما تولید میشوند و گاهی فاقد سندیت هستند، یا متنهایی طولانی برای معرفی آثار تاریخی که بخش عمده آنها را ستایشهای پیدرپی، توصیفهای بزکشده و عباراتی احساسبرانگیز تشکیل میدهد، بیآنکه حتی اطلاعات پایهای درباره موضوع، پیشینه تاریخی، منابع، اسناد یا پرسشهای پژوهشی در اختیار مخاطب قرار گیرد. چنین نوشتههایی شاید در نگاه نخست جذاب و خواندنی باشند، اما از منظر روششناسی تاریخ، ارزش افزودهای برای شناخت گذشته ایجاد نمیکنند.
در بررسیهای تاریخی، کمگویی همراه با پشتوانه، بسیار ارزشمندتر از پُرگویی بیپشتوانه است. پژوهشگر موظف است تا حد امکان، از میان انبوه واژهها، آنچه را بر پایه سند و استدلال قابل دفاع است ارایه کند. انباشتن یک متن از صفتهای تحسینآمیز و عبارتهای احساسی نه جای خالی سند را پر میکند و نه ابهامهای تاریخی را برطرف میسازد.
از سوی دیگر، تاسفآور آن است که در غیاب بسیاری از علاقمندان و کنشگران شهری که در سالهای اخیر با تلاشهای پیگیر خود، از طریق برپایی جلسات ارزشمند فرهنگی، هنری و مشارکت و اجرای رویدادهای خلاقانه برای معرفی و احیای میراث تاریخی و فرهنگی شهر، نقشی مؤثر در افزایش آگاهی عمومی ایفا کرده و زمینه را برای آشنایی شهروندان با تاریخ محلی فراهم آوردهاند، گاه میدان بیشتر در اختیار پُستها و حکایت هایی قرار میگیرد که تنها با استفاده نادرست از هوش مصنوعی و بدون رعایت اصول پژوهش و استناد علمی، تنها به بازآفرینی تصویری آرمانی و بزکشده از گذشته بسنده میکنند.
پُرواضح است که این فعالان آگاهانه از پرگویی، اغراق در توصیفها و ارایه تصاویری که فاقد پشتوانه مستند و قابلیت بررسی تاریخی هستند، پرهیز میکنند؛ بدیهی است سکوت یا کمگویی آنان نه از کمبود روایت، بلکه نتیجه پایبندی به مسوولیت پژوهشی و احترام به سندیت تاریخی است.
مطالعات مربوط به حافظه جمعی نشان میدهد که هویت تاریخی یک جامعه، با ستایشهای مداوم و غرورآفرینیهای بیپشتوانه تقویت نمیشود. جامعهای که تنها زیباییهای گذشته را بشنود و کمتر با واقعیتهای مستند، پیچیدگیها، فراز و فرودها و پرسشهای تاریخی خود آشنا شود، به تدریج احساس میکند که دیگر نیازی به شناخت عمیقتر گذشته ندارد. چنین برداشتی، برخلاف ظاهر دلنشینش، حافظه جمعی را غنی نمیکند، بلکه آن را سطحی و شکننده میسازد.
میراث تاریخی یک شهر، بیش از آنکه به توصیفهای شاعرانه نیاز داشته باشد، محتاج پژوهش، سند، نقد و گفتوگوی علمی است. احترام به تاریخ، یعنی احترام به حقیقت؛ و حقیقت نیز جز از مسیر بررسی اسناد، ارزیابی منابع، پذیرش نقد و رعایت امانت علمی به دست نمیآید.
بیتردید هوش مصنوعی، همانند هر فناوری دیگری، میتواند ابزاری ارزشمند برای ساماندهی اطلاعات، ویرایش متون و تسهیل فرایند پژوهش باشد. اما هیچ ابزار هوشمندی جای سالها تحقیق میدانی، آرشیوگردی، مطالعه منابع دست اول، شناخت زمینههای تاریخی و تجربه پژوهشگر را نمیگیرد. تاریخ، محصول لفاظی نیست؛ حاصل کاوش، دقت، تردید علمی و وفاداری به اسناد است.
اعتبار تاریخ یک شهر نه با انبوه واژهها نه با متنهای طولانی و پرزرقوبرق و نه با تعریف و تمجیدهای بیوقفه از گذشته به دست میآید؛ بلکه با پاسداشت حافظه فرهنگی آن هم از طریق روایتهای مستند، تحلیلهای دقیق، احترام به کوشش پژوهشگران و انتقال صادقانه میراث تاریخی به نسلهای آینده ماندگار خواهد شد.
لازم است برای جلوگیری از هرگونه سوءبرداشت تاکید شود که مقصود از این نقد، مخالفت با هوش مصنوعی یا نادیده گرفتن ظرفیتهای ارزشمند آن نیست. برعکس، هوش مصنوعی، اگر آگاهانه، مسوولانه و در چهارچوب اصول علمی به کار گرفته شود، میتواند در بسیاری از حوزههای پژوهشی، بهویژه در مطالعات تاریخی، ابزاری کارآمد برای جستوجوی منابع، سازماندهی دادهها، تحلیل اسناد، ترجمه متون، مقایسه روایتها و حتی گشودن افقهای تازه برای تحقیق باشد.
آنچه نیازمند نقد است، نه خودِ این فناوری، بلکه استفاده شتابزده، غیرانتقادی و فاقد راستیآزمایی از آن است؛ استفادهای که گاه مرز میان داده مستند و محتوای تولیدشده را کمرنگ میکند و به جای تقویت شناخت تاریخی، به بازتولید خطاها و تثبیت روایتهای بیپشتوانه میانجامد. از اینرو، آینده پژوهش تاریخی نه در کنار گذاشتن هوش مصنوعی، بلکه در بهرهگیری سنجیده از آن، همراه با داوری علمی، نقد منابع و پایبندی به روششناسی پژوهش نهفته است.
* پژوهشگر تاریخ محلی