اخیرا و پس از تصویب طرح بلندمرتبه سازی در رشت و انزلی اتفاقاتی دومینو وار درحال رخ دادن است. از میتینگها و همایشهای مختلف تا تبلیغات پر آب و تاپ که یکی از آنها در هفتههای گذشته، برگزاری همایش کارگروه سازندگان گیلان بود!!
عدهای با کت و شلوار و کراوات با ژست ورود پدر خواندهای وارد سالن همایش میشوند و برای آینده گیلان تصمیم گیری میکنند. راستی سازندگان گیلان متشکل از چه کسانی هستند؟! در استانی که در خط مقدم آن همگی اذعان دارند که هنوز زیر ساختها مهیا نیست چگونه است که این نشستها و چنین تبلیغات سازمان یافتهای در قلب رشت برگزار میشود.!
با توجه به گمانه زنیها و گفتمان با فعالین این حوزه، مصالح و مهندسین چنین پروژههای از خارج استان به داخل هدایت میشوند! با مشاهده این همایشها چنین گمانهای در ذهن شکل میگیرد که آیا اینها دومینو وار بهم وصل هستند! آیا به راستی گیلان باید پایتخت برج سازی و ساخت و ساز بشود؟
آیا در حقیقت این برج سازی در حفظ اراضی کشاورزی موثر هستند؟ آیا مردم گیلان ساکنان آینده این برجها هستند؟ دقیقا چه هدف و چشم اندازی پیش روی این سازندگان است؟ و این پروژه چه سودی و نفعی برای استان دارد؟!
گیلان امروز شبیه هیچ تصویری از خاطرات کودکی نیست!
روزگاری، رفتن به روستای پدری و خانه مادربزرگ، بزرگترین آمال و آرزوی کودکیهایم بود. با رسیدن به توربینهای بادی منجیل، میدانستم که کمکم به بهشت وؤیاییام نزدیکتر میشوم! «به خانه مادربزرگ». به تونل و آن صخرههای بلند کنار جاده که میرسیدم، شیشه ماشین را پایین میآوردم و هوا را عمیقا نفس میکشیدم! خانه مادربزرگ که خود مدینه فاضله بود و بهمحض ورود، دیگر میدانستم از زمان و مکان و هرچه که بود جدا شدهام! خانه روستایی در دل روستا و دور تا دور باغ و درخت پرتقال و نارنج و شالیزار!
امروز اما گیلان امروز شبیه هیچ تصویری از خاطرات کودکی نیست!، به هر گوشه و کنار جنگل، ساحل و شهر که قدم بگذاریم، محال است تودهای از زباله روی زمین نیفتاده باشد. شهرکها و ویلاهایی که بخش قابل توجهی از آنها برای مصرف آخرهفتهای ساخته شدهاند، یکی پس از دیگری در حال گسترشاند؛ بدون آنکه روشن باشد این جمعیت قرار است چه حجمی بر آب، خاک، راه، فاضلاب و پسماند منطقه وارد کند.
گویا، برخلاف آن موسیقی آشنا و نوستالژیک «گیلان، گیلان، همیشه بهار گیلان » در حقیقت دیگر بهاری نیست و مدتی است زمستان سختی فرا رسیده است!!!!
در کتاب گیلان در سفرنامهها و پژوهشنامههای ژاپنی به ارقامی برخوردم که تاملبرانگیز است.
بر اساس دادههای نقلشده در این پژوهش، درآمد ایالت گیلان در سال ۱۸۲۲ از محل تعرفههای گمرکی و دیگر حدود ۲۰۰ تا ۲۱۰ هزار تومان برآورد شده و در سال ۱۸۸۹ درآمد گیلان ۳۴۵ هزار تومان و مخارج آن ۲۴.۴۳۰ تومان محاسبه شده است.
فارغ از تفاوت ارزش پول و ساختار اقتصادی آن دوره با امروز، یک واقعیت تاریخی قابل تأمل است: گیلان زمانی توانسته بود از ظرفیتهای بومی و متناسب با زیستبوم خود ثروت تولید کند. از برنج، ماهی و خاویار گرفته تا ابریشم…
اما امروز اگر درباره آینده اقتصادی گیلان سوال کنیم، یا حتی کمی با عینک انتقادی به اطراف مان بنگریم پاسخ غالب چیست؟ ساختوساز- ویلاسازی – زمینفروشی – تبدیل زمین کشاورزی به قطعات مسکونی – تصویب طرح بلندمرتبه سازی .
و البته برگزاری همایشهایی با عنوانهای بزرگ و پرطمطراق و اینستاگرامی درباره “آینده گیلان”
امروز طرح توسعه استان چیست؟ کارافرینی واشتغال زایی که اولویت نیست و از هر خانواده گیلانی بپرسید الان اگر بخشی از زمینهای خود را برای امرار معاش نفروخته باشد قطعا بارها به آن فکر کرده است.
چه کسی درباره آینده گیلان تصمیم میگیرد؟ این شاید مهمترین سوال باشد گیلان متعلق به یک نسل نیست متعلق به یک گروه شغلی نیست، متعلق به بساز و بفروشها، فعالان املاک، سرمایهگذاران یا مدیران هم نیست. گیلان یک میراث مشترک است.
گیلان را نمیتوان تنها با بتن و برج و مجتمع های توریستی و تجاری توسعه داد. گیلان به اقتصاد متناسب با اقلیم خودش نیاز دارد؛ به ارزش گذاری برنج، به صنایع تبدیلی کشاورزی، به شیلات و آبزیپروری پایدار، به احیای صنعت ابریشم به گردشگری روستایی و طبیعتمحور به تجارت با کشورهای حاشیه دریای خزر به توسعه بندر و لجستیک، به صنایع خلاق و فرهنگی، به برندهای بومی، به سرمایهگذاری روی جوانان خودش…