روایتی از اقتصاد خانگی افراد دارای معلولیت در روزهای خاموشی؛

نان بر پهنای باند

0 ۱۲

شب با همه ترافیک خستگی‌اش، آرام آرام از پشت پنجره بالا می‌آید. به زنی فکر می‌کنم که روی میز کوچک آشپزخانه نشسته چراغ حلقه‌ای هنوز روشن است. همان چراغی که روزگاری سایه‌ها را پس می‌راند و صورت‌ها را برای مشتریان آن سوی شهر و کشور روشن می‌کرد.

 

گوشی می‌لرزد و پیامی کوتاه بالا می‌آید: اتصال برقرار نیست. دوباره. لبخند حرفه‌ای که سال‌ها در آینه تمرین شده، می‌ماسد. جاییکه یک نفر با عصا یا روی صندلی چرخ‌دار با انگشتانی که به اندازه روزهای زمستان سرد نشده‌اند، عکس می‌گرفت، کپشن می‌نوشت، سفارش می‌گرفت، بسته‌بندی می‌کرد به پیک می‌سپرد.

 

آن جا مغازه‌ای بود بی‌پله، بی‌سنگ فرش ناهموار که چرخ‌ها در آن گیر کنند، مغازه‌ای که یگانه راه عبور اینترنت بود، به زنانی فکر می‌کنم که در ساختمان‌های بی‌آسانسور، طبقه به طبقه با صندلی چرخ‌دارشان بالا می‌روند. به مادری فکر می‌کنم که در طبقه سوم در همان اتاق کوچک به حساب و کتاب قسط مدرسه فکر می‌کند از سه بسته فروخته شده که قرار بود هزینه‌ تحصیل فرزندش را تامین کند و درهمین شهر کوچک‌ به جوانی فکر می‌کنم که با دستانی که عارضه حرکتی‌اش را به رخ می‌کشند، کیف‌های پارچه‌ای دست‌دوزش را برای فروش آماده می‌کند. او از میان هیاهوی اخبار تلاطم، با قلبی آرام‌تر از آشوب می‌گوید؛ من نه از جنگ سر در می‌آورم نه از سیاست من از نخ و سوزن سر در می‌آورم و از قبض‌ها.

 

این‌ها قصه‌های کوچک روزمره‌اند، اما وقتی کنار هم قرار می‌گیرند، همان زلزله خاموش و فرساینده را می‌سازند که آرام آرام زندگی‌ها را می‌ساید.

 

جنگ که آغاز شد و اینترنت بند بند شد، نبض معیشت هم برید. با تداوم سایه جنگ و بی‌اعتمادی اقتصادی، بازار آنلاین وارد هزارتویی شد که خروجی‌اش هر روز دورتر می‌نمود.

 

یک مقام صنفی حوزه کسب ‌و کارهای آنلاین در گفت‌وگوهای رسانه‌ای اخیر هشدار می‌دهد: اقتصاد دیجیتال در یک سال گذشته به بی‌ثباتی عمیقی افتاده حدود دو هزار شرکت تنها یک تا دو ماه تاب‌آوری دارند و افت فروش در برخی کسب‌ و کارها به ۷۰ درصد هم رسیده است. این‌ها صرفا اعداد خشک نیستند. هر درصد یک یخ‌زدگی تازه بر دخل‌ و خرج خانه‌ای است که اجاره‌اش با «استوری فردا» باید جور می‌شد.

 

اینترنت «تفریح» نبود، مسیر برابری بود برای قشری که از شهر سهم کمتری برده، اتصال پایدار فقط راحتی نبود عدالت روی خط بود.

 

روایت اصلی این یادداشت نام ندارد. هزاران بی‌نام در چهارگوشه ایران با گوشی‌هایی که شاید دیگر نو نبودند و میزهایی کوچک، فروشگاهی ساخته بودند که شهر به آن‌ها نداده بود: ویترینی رایگان که نیازی به سرقفلی نداشت، سالن فروشی بدون درهای سنگین و میدانی که هیچ‌کس آن‌ها را اخراج نمی‌کرد.

 

این افراد نه در استخدام‌های رسمی جایگاهی داشتند و نه دسترسی آسانی به مغازه‌های شهر‌شان. اینترنت برایشان فقط سرگرمی نبود بلکه مسیر رسیدن به برابری بود صدایی که از آستانه تبعیض عبور می‌کرد و به گوش مشتری می‌رسید..

 

قطع‌ها که تکرار شد، نخستین چیزی که فرو ریخت «اعتماد تقویمی» بود. مشتری‌ها عادت دارند سر ساعت معینی استوری ببینند کد تخفیف بگیرند، پیام بدهند، پاسخ بخواهند. وقتی داستان‌ها نیمه‌کاره می‌ماند و سبدهای خرید ناگهان خالی شد، آنسوتر اجناس روی پیشخوان مغازه‌ها، جای سبدهای خرید مجازی را گرفتند و این‌سو، سبدهای مجازی بی‌صدا افتادند.

 

از خرداد پارسال تا امروز، موج‌ها پشت هم آمده‌اند، یک جنگ ۱۲ روزه، خاموشی‌های برق، رخدادهای زمستانی و قطعی‌هایی که دیگر کسی نمی‌تواند به شوخی اختلال فنی بنامد. در همین میانه بار دیگر آن جمله آشنا بر زبان‌ها افتاد: زندگی ادامه دارد. بله ادامه دارد اما کیفیت این ادامه موضوع ماست. زندگی هزاران کسب‌ و کار خانگی افراد دارای معلولیت در حاشیه‌ای است که با یک چراغ سبز اتصال می‌تواند به متن بیاید و با یک قطع مکرر دوباره به حاشیه هل داده می‌شود.

کسب‌وکارهای کوچک ما هم برای ماندگاری به اتصال پایدار و چند مسیره‌ کردن راه‌ها نیاز دارند راه‌هایی که جست‌وجو کنیم و چراغ‌شان را روشن نگه داریم.

 

از آنان که قانون می‌گذارند و نظم می‌دهند، تنها یک وعده می‌خواهیم اینترنتی که مثل نفس آرام  بی‌وقفه بالا و پایین برود و اگر ناگزیر به خاموشی‌اند با صدای رسا و زمان‌بندی شفاف خبر دهند نه با سکوتی که دل‌ها را خالی می‌کند.

 

پشت این ثبات، پشتیبان‌هایی بگذارند که استخوان‌بندی معیشت را محکم کند، وام‌هایی و بازپرداخت تنفسی، بیمه‌هایی که پشت‌شان واقعا گرم باشد و تعرفه‌های ارزان‌تر پست و حمل‌ونقل و مهم‌تر از همه، دروازه‌هایی که برای همگان باز باشد استانداردهای دسترس‌پذیری را جدی بگیرند تا ابزارهای فروش و پرداخت، برای کسانی که با فناوری‌های کمکی کار می‌کنند نه پله باشند و نه سد.

 

خانه‌های پلتفرم‌های ایرانی اگر چراغ‌دان این روزگارند، می‌توانند نورشان را طوری بچرخانند که گوشه‌های دورافتاده هم روشن شود. الگوریتم‌ها را جوری تربیت کنند که گنج‌های کوچک خانگی را زودتر و بهتر کشف کنند برچسبی روشن و محترم برای کسب‌وکار خانگی افراد دارای معلولیت بگذارند با راستی‌آزمایی ساده و بی‌حاشیه تا مشتری آگاهانه دست به خرید دراز کند..

 

اما شما، قهرمانان خانه‌ به‌کار یک کیت تاب‌آوری دیجیتال برای خودتان بسازید. راه‌های ارتباطی را زیاد کنید یک وب‌ سایت سبک، فروشگاهی در پیام‌رسان بومی یک شماره برای پیامک و تماس حتی یک کاتالوگ PDF کم‌حجم که در اینترنت کند هم راهش را پیدا کند.

 

دفترچه مشتریان را آفلاین نگه دارید و هر هفته با پیامکی کوتاه، خبر موجودی‌ها را برسانید. پرداخت را آسان کنید تا مشتری بی‌نیاز از هزار پیچ و خم، همان‌جا که ایستاده کار را تمام کند با همسایگان و هم‌صنفان، تعاونی‌های کوچک بسازید بسته‌بندی و پیک مشترک، خرید گروهی مواد اولیه و اگر می‌شود، هفته‌ای یک‌بار به یک بازارچه حضوری دسترس‌پذیر سر بزنید بودن در دو دنیا، ریسک را کم و دلگرمی را زیاد می‌کند.

 

وقتی مسیرها متعدد شود و پیوند شما با مشتری محکم، قطع یک راه پایان قصه نیست تنها مکثی کوتاه است میان دو بند یک ترانه معیشت آنلاین هم با گردش به‌موقع سیاست، پلتفرم و رفتار جمعی از خاموشی بیرون می‌آید. همین امروز، می‌شود چراغ کوچک هر کدام از این راه‌ها را روشن کرد و وقتی چراغ‌ها کنار هم بایستند دیگر تاریکی مجال عرض‌اندام ندارد.

 

این‌ها شاید به اندازه یک قانون مادر طنین نداشته باشد، اما دقیقا همان پله‌های کوچکی است که نبودشان، سال‌ها هزاران نفر را از آستانه‌ها پس زد پایداری، نظم، اعتماد. در روزهایی که پنجره اتصال یخ می‌زند، می‌توان با چند شمع کوچک تدبیر، اتاق معیشت را روشن نگه داشت.

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.