تقصیر ما نبود که در میانسالی به دنبال آب میگردیم، تقصیر ما نیست که آنقدر ما را تشنه نگه داشتند که هرچه میخوانیم، عطشمان فرو نمینشیند. تقصیر ما نبود که به گاه جوانی وقتمان به سیر آفاق و انفس صوفیانه گذشت و حالا پیرانه سر از ما میخواهند جان پناه وطنی باشیم که درست آن را نشناختیم.
بهخدا تقصیر ما نبود، ما به دنیا نیامده بودیم که کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، تلاش داشت با انتشار کتاب و انیمیشن، کودکان را با فرهنگ و ریشههای ایران آشنا کند.
ما اصلا کتابهای بزرگان معاصر؛ «ابراهیم پورداود» و «مهرداد بهار» را ندیده بودیم. ما در بچگی «بستور» را نشناختیم. «جمشید شاه» را نخواندیم. «یادگار زریران» را برای ما نخوانده بودند،
نمیدانستیم آن کتاب، به زبان نیاکان ماست. ما نخوانده بودیم وقتی دستهای «گرامی» را بریدند، او پرچم ایران را به دندان گرفت تا امید سپاه ایران، زنده بماند و بر سپاه توران بتازند. ما «گردآفرید» را نمیشناختیم.
تقصیر ما نبود که کانون پرورش فکری کودکان، سال 1354 پژوهشهای «مهرداد بهار» را به زبان کودکان منتشر میکرد، ولی این تلاش متوقف ماند. تقصیر ما نبود که «علی اکبر صادقی»، انیمیشن زال و سیمرغ را به سفارش کانون پرورش فکری کودکان ساخت، ولی ما در پیرانهسر در فضای مجازی شاهد آن بودیم.
ما «درخت آسوریک» را هنوز نخوانده بودیم که سفالینهای در «شهر سوخته» کشف شد و با عنوان نخستین انیمشین جهان پشت ویترین موزه ملی ایران رفت و گویی بز شهر سوخته، محبوس میان آبگینه موزه، هنوز به دنبال درخت آسوریک میگردد.
ما اصلا نمیدانستیم «مهرداد بهار» برای آنکه خرج تحصیلش را در اروپا بدهد، شبها در تیمارستان کار میکند. تا متهم نشود که از رانت پدرش که نماینده مجلس شورای ملی بود تحصیل میکند. وقتی «بُندَهِش» را بهعنوان مهمترین متون بهجامانده از زبان پهلوی ترجمه کرد، گویی کار نیمه تمام «ابوالقاسم فردوسی» را به پایان برده است.
بهخدا تقصیر ما نبود که کارهای ارزنده امثال؛ ابراهیم پورداود، مهرداد بهار، پرویز ناتل خانلری، جلیل دوستخواه، احمد تفضلی، ژاله آموزگار، محمد معین، محمدعلی فروغی، بهرام بیضایی، فریدون بدرهای، کتایون مزداپور، لیلی امیر ارجمند و… در کتابخانهها خاک میخورند، بازتولید نمیشود، پویانمایی از آنها ساخته نمیشود و به زبان کودکان بازنویسی نمیشود.
اما تقصیر مجری صدا و سیما هست که نتوانست حتی خبر درگذشت مردی را در رسانه ملی به احترام و صحیح بخواند که عمرش را برای شناخت زبانهای ایران باستان سپری کرده بود و مهمترین اثر ترجمه شدهاش را هم اشتباه تلفظ کند و بگوید «بَندِهُش».
نه تنها مجری، که مطمئنا مدیران وقت هم نمیدانستند که موضوع این کتاب، «داستان آفرینش ایران» است. ایرانی که به ما نشناساندند و امروز از میلیونها تن میخواهند که جانشان را نثار سرزمینی کنند که از ایرانی بودن تنها نام پرافتخارش را آموختهاند.
تقصیر ما نبود که آوار جنگ اخیر، حتی نگذاشت فقدان بزرگترین شاهنامه پژوهش معاصر «استاد جلال خالقی مطلق» را به درستی درک کنیم. گویی غبار نبردی که همه عمر به ریههایمان رفت، بر درست اندیشیدنمان نیز سایه افکنده است.
تقصیر ما نبود که از ریشهها و هویتهایمان دور افتادیم، کسی این رشته را از کودکی در گوشمان به اذان نخوانده بود، لالایی مادرانهی ما، داستانهای؛ «گردآفرید»، «بستور»،
«مینوچهر»،«گرامی»، «سیاوش» و «فریدون» نبود، نخ هایی که بزرگانی همچون؛ مهرداد بهار و پورداود با خون دل تابیدند، به یک تند باد حادثه از هم گسست و ما را از ریشههایمان دور کرد.
ایران همچنان پاره تن ماست. مردم را متهم به وطن فروشنی نکنید که گویی آغازگر جنگ ایران و توران ما بودهایم !
فرزندانمان را که مجذوب انیمههای کرهای شده اند، متهم نکنید! نسل زد و آلفایی که متهم میشود نه ایران را میشناسد و نه سیاست، زودتر از ما ایران را شناخته و بیتدبیری سیاستمداران را درک میکند.
او زودتر از ما میدانست که مهرداد بهار چه کتابهایی از فرهنگ ایران و مبتنی بر داستانهای شاهنامه برای گروه سنی کودک و نوجوان نوشته است. او زودتر از ما انیمیشنهای «علی اکبر صادقی» را در فضای مجازی دیده بود؛ او پویانمایی «زال و سیمرغ»، کوه قاف و دلدادگی رودابه را دیده بود. او گزارش شطرنگ را در انیمیشن «رخ» دیده بود. او بهتر از نسل سوخته میداند که گرافیک کارهای صادقی مبتنی بر هنر نگارگری ایران است.
بهخدا تقصیر ما نبود که کتابهایی که باید در کودکی و نوجوانی به دستمان میرسید، میوه ممنوعه بود و ما را از بهشت خیالی، به یک جنگ جهنمی انداختند که اکنون در میانسالی، بلاتکلیف در میان باورهایمان معلق ماندهایم.
نسل زد که بیشترین تاوان نادانستگی و سانسور نسل ما را داد، تازه با اینترنت با ریشههای ایرانیاش آشنا میشد که آن را هم ممنوع کردید.
این روزها که «وطن»، مهمترین شعار برای بازدارندگی از جنگی است که مردم نقشی در آن نداشتند، تازه در مییابیم که چقدر تشنه فرهنگ ایران هستیم که دانستنش را از ما دریغ کرده بودند.