بررسی نقش تاب‌آوری بر گردشگری در زمان بحران:

گردشگری به ‌مثابه دماسنج بحران‌ها

0 ۱۴

گردشگری یکی از پیچیده‌ترین و چندبُعدی‌ترین نظام‌های اجتماعی اقتصادی به‌شمار می‌رود.

اهمیت آن فقط به افزایش تولید ناخالص داخلی یا ایجاد شغل محدود نمی‌شود، بلکه این پدیده با شیوه‌های مصرف فرهنگی، جابه‌جایی انسان‌ها و کیفیت روابط میان گروه‌های اجتماعی گره خورده است. از همین‌رو، گردشگری نه‌تنها از تحولات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، بهداشتی و زیست‌محیطی تاثیر می‌پذیرد، بلکه آیینه‌ی تمام‌نمایی از وضعیت پویای جوامع نیز می‌باشد.

 

از ویژگی‌های برجسته‌ی گردشگری، حساسیت بالای آن نسبت به شرایط ناپایدار است؛ به‌گونه‌ای که افزایش یا کاهش فعالیت آن می‌تواند مانند یک دماسنج دقیق، خیلی زود اثرات بحران‌ها را نمایان سازد؛ چه بحران‌های عینی و چه تنش‌های زیرپوستی که در سطح اقتصاد، روانِ جمعی یا انسجام اجتماعی عمل می‌کنند.

 

در علوم تجربی، دماسنج ابزاری برای اندازه‌گیری دمای بدن یا محیط است؛ اما در علوم اجتماعی، این استعاره معمولا برای شاخص‌هایی به‌کار می‌رود که نسبت به نوسانات جامعه حساس، سریع‌الاثر و معنادار هستند.

 

تفاوت کلیدی در این‌جاست که دماسنج تجربی صرفا عدد را نشان می‌دهد، اما دماسنج اجتماعی همچون گردشگری، هم‌زمان «دما» (شدت بحران) و «فشار» (بار روانی و بی‌اعتمادی نهادی) را بازنمایی می‌کند.

 

گردشگری نیز دقیقا از چنین ویژگی‌هایی برخوردار است. این صنعت از نخستین صنایعی است که در برابر بحران‌ها دچار رکود می‌شود و یکی از آخرین صنایعی است که به شرایط پیشین بازمی‌گردد. این ویژگی، گردشگری را به شاخصی آینده‌نگر برای تحلیل وضعیت اجتماعی بدل می‌سازد.

 

کاهش سفرها، افت تقاضا، لغو رویدادها و اختلال در زنجیره‌ی تامین خدمات گردشگری، نه صرفا پدیده‌هایی اقتصادی، بلکه بازتابی از تزلزل عملکردی در سطوح مختلف جامعه است. در واقع، گردشگری بیش از آن‌که قربانی بحران‌ها باشد، راوی زودهنگام آن‌هاست.

 

گردشگری به‌مثابه یک نظام اجتماعی اقتصادی، نشانه‌هایی چندلایه و معنادار از بروز بحران‌ها را نشان می‌دهد. این نشانه‌ها تنها در ارقام و آمارهایی مانند تعداد سفرها یا پروازهای لغو شده خلاصه نمی‌شوند، بلکه در سطوح عمیق‌تری از رفتار، ذهنیت عمومی و انسجام مقصد نیز قابل مشاهده هستند.

از جمله مهم‌ترین این شاخص‌ها عبارتند از:

اختلال در جریان‌های حرکتی انسان‌ها؛ مانند کاهش سفرها، لغو پروازها، بسته شدن مرزها یا افت شدید ورود گردشگران بین‌المللی.

 

فروپاشی زنجیره‌ی تامین خدمات گردشگری؛ راهنمایان گردشگری، دفاتر خدمات مسافرتی و گردشگری، اقامتگاه‌ها، حمل‌ونقل و … که همگی اجزای یک زنجیره‌ی به‌هم پیوسته هستند و بحران آن‌ها را از درون نابود می‌کند.

 

افزایش آسیب‌پذیری روانی و اقتصادی فعالان گردشگری؛ شامل کاهش درآمد، بیکاری، از دست دادن امنیت شغلی و نامشخص بودن آینده.

 

نوسان در ادراک ایمنی نسبت به مقصد؛ بحران‌ها نه‌تنها واقعیت فیزیکی، بلکه تصویر ساخته‌ شده از مقصد را در اذهان جهانی، تخریب می‌کنند. رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی این تخریب را چند برابر ساخته و بازگشت به وضعیت پیشین را دشوارتر می‌کنند. حتی اگر یک مقصد از نظر فیزیکی امن باشد، تصور ذهنی گردشگران از ناامنی که توسط بازنمایی رسانه‌ای تغذیه می‌شود، باعث رکود می‌شود.

رکود ناگهانی در سرمایه‌ی اجتماعی مقصد؛ زیرا بحران‌ها اغلب رابطه‌ی میان جامعه‌ی میزبان و گردشگران یا نهادهای تصمیم‌گیرنده را تضعیف می‌کنند.

 

سکون فرهنگی و تعلیق روایت‌های گردشگری؛ که در آن روایت‌ها، آیین‌ها، جشنواره‌ها و فضای جمعی کم‌رنگ شده و حافظه‌ی فرهنگی دچار وقفه می‌شود.

 

افول اعتماد نهادی؛ زیرا وقتی خسارت‌ جبران نمی‌شوند یا پاسخ‌گویی شفاف نیست، اعتماد به ساختارها (دولت، شرکت‌ها، نهادهای گردشگری) آسیب می‌بیند.

 

شکنندگی برنامه‌های توسعه‌ای در مقصد؛ چراکه بسیاری از طرح‌های گردشگری با اولین بحران متوقف می‌شوند که این نشانه‌ای از نبود تاب‌آوری نهادی است.

 

برای نمونه در شرایط جنگی سال ۱۴۰۴ و اوایل سال ۱۴۰۵، تمامی پروازها لغو شد. در جنگ دوازده روزه، تنها در هفته‌ی اول بحران، نرخ اشغال هتل‌های کشور بیش از ۷۰ درصد کاهش یافت و بیش از ۹۰ درصد سفرهای بین‌شهری لغو یا به تعویق افتاد.

 

دفاتر خدمات مسافرتی و گردشگری، شرکت‌های هواپیمایی، هتل‌ها و سایر بخش‌های مرتبط همگی به مسافران بدهکار شدند. این اتفاق، تنها نمود ظاهری آسیبی است که در لایه‌های عمیق‌تر روانی و اجتماعی، همچون سلب اعتماد عمومی، افزایش اضطراب سفر و اختلال در گردش مالی بخش خصوصی خود را نمایان ساخته است.

 

هم‌زمان، بسیاری از مجموعه‌های اقامتی کشور نیز با کاهش شدید نرخ اشغال، کنسلی‌های گسترده، لغو همایش‌ها و نوسانات درآمدی مواجه شده‌اند. برخی از این مجموعه‌ها با اجرای کمپین‌های حمایتی تلاش کردند بار روانی بحران را برای مهمانان کاهش داده و خدمات خود را با حداقل اختلال ادامه دهند. با این حال، چنین اقداماتی هرچند برای کاهش فشار روانی موثر بود، اما نتوانست زنجیره‌ی از هم‌گسیخته‌ی معیشت و اعتماد را به وضعیت پیش از بحران بازگرداند.

 

در ادبیات کلاسیک مدیریت بحران، تاکید فراوانی بر طراحی و اجرای راهکارهای سریع و عملیاتی برای بازگرداندن سیستم به وضعیت پیش از بحران وجود دارد. با این‌حال، تجربه‌های چند سال اخیر از جمله همه‌گیری کووید 19 و بحران‌های اقلیمی نشان داده‌اند که این رویکرد، گرچه ضروری است اما به‌تنهایی کافی نیست.

 

در شرایطی‌که گردشگری با اختلال جدی مواجه می‌شود، آن‌چه آسیب می‌بیند صرفا زیرساخت نیست، بلکه شبکه‌ی معیشتی، انسجام اجتماعی و حس امنیت روانی ذی‌نفعان نیز دستخوش بحران می‌شود. در چنین شرایطی، راهکارهای صرفا فنی مانند پرداخت وام، کاهش مالیات یا کمپین‌های تبلیغاتی نمی‌توانند عمق رنج و ناپایداری را جبران کنند.

این رنج، پیش از آن‌که نیازمند نسخه‌پیچی فنی باشد، نیازمند شنیده شدن، درک شدن و همراهی سیاست‌گذاران با واقعیت‌های میدانی است.

 

راهکارها زمانی راه‌گشا خواهند بود که بر پایه‌ی اعتماد و هم‌بستگی اجتماعی شکل گرفته باشند. گردشگری، پیش از آن‌که صنعتی برای جابه‌جایی افراد باشد، بستری برای جابه‌جایی معنا، اعتماد و کرامت انسانی است.

 

بحران‌ها به‌ویژه در حوزه‌ای مانند گردشگری که با زندگی روزمره‌ی مردم پیوندی تنگاتنگ دارد، بیش از آن‌که به واکنش‌های آنی نیاز داشته باشند، محتاج افق‌های بلندمدت، هم‌دلی عمیق و بازتعریف الگوهای تصمیم‌گیری هستند. زیرا بازیابی صرف به معنای احیای همه‌جانبه نیست، مگر آن‌که بر پایه‌ی مشارکت، تعلق و شفافیت شکل گیرد.

 

در دل بحران‌هایی که بارها ما را متوقف کرده‌اند، از سیل و زلزله تا پاندمی و جنگ، آن‌چه همچنان زنده مانده، پیوست انسانی این صنعت است؛ همان رابطه‌ی میان گردشگر و میزبان، میان رویا و زیست‌بوم.

 

ما بارها ایستاده‌ایم و دوباره افتاده‌ایم. اما هنوز می‌توان درباره‌ی احیایِ جریان زندگی، با مشارکت ذی‌نفعان واقعی سخن گفت؛ به شرطی‌که سیاست‌گذاری‌ها نه از بیرون، بلکه از دل تجربه‌های زیسته‌ی جامعه‌ی گردشگری و با شنیدن صدای فعالان میدانی شکل بگیرد. گردشگری شاید دماسنج بحران باشد، اما می‌تواند نشانه‌ای از بازگشت اعتبار، رابطه و حضور انسانی نیز باشد؛ نه در آینده‌ای مبهم، بلکه در امروزهای ممکن. هر مقصد گردشگری، قصه‌ای زنده از هویت، فرهنگ و امید است و اگر این قصه‌ها شنیده شوند، حتی در تاریک‌ترین لحظات نیز، امکان شروع دوباره وجود دارد.

 

بحران، هرچند در ظاهر ویران‌گر است، اما هم‌زمان می‌تواند بستری برای دگرگونی باشد. این مفهوم در نظریه‌ی «خلاقیت ویران‌گر» شومپیتر و نیز رویکرد «تاب‌آوری تحول‌آفرین» در مطالعات بحران بازتاب دارد. صنعت گردشگری اگر از منظر تاب‌آوری بازتعریف شود، می‌تواند به سمت مدل‌هایی حرکت کند که تنوع‌پذیرتر، محلی‌محورتر و به واقعیت‌های محیطی حساس‌تر باشند.

 

توسعه‌ی گردشگری داخلی، تقویت گردشگری مبتنی بر جامعه، آموزش برای مواجهه با مخاطرات و ایجاد سازوکارهای حمایتی در سطح منطقه‌ای و محلی از جمله اقداماتی هستند که می‌توانند در بلندمدت زمینه‌ی بازیابی را فراهم کنند.

 

در این میان، باید بر نقش راهبردی گردشگری داخلی به‌عنوان یک سپر دفاعی تاکید ویژه کرد. در شرایطی‌که مرزها بسته می‌شوند یا تصویر بین‌المللی مقصد آسیب می‌بیند، گردشگری داخلی می‌تواند نقش یک سپر دفاعی را بازی کند؛ به شرطی‌که پیش از بحران، زیرساخت‌های فرهنگی و روانی آن تقویت شده باشد. گردشگر داخلی، برخلاف گردشگر خارجی، با شبکه‌ی معنایی و حافظه‌ی فرهنگی مقصد بیگانه نیست و می‌تواند حلقه‌ی واسط، میان فروپاشی و بازسازی باشد.

 

همچنین باید به نقش نهادهای مردمی، شبکه‌های حرفه‌ای و مراکز پژوهشی در شکل‌دادن به تاب‌آوری اجتماعی توجه بیش‌تری داشت، زیرا آن‌چه یک مقصد را به حیات باز می‌گرداند، نه سرمایه‌گذاری خارجی بلکه اعتماد، پویایی انسانی و انسجام محلی است. آن‌گاه است که گردشگری نه‌تنها در برابر بحران‌ها، بلکه در مسیر آینده نیز پایدار و زاینده باقی خواهد ماند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.